مروری بر سریال The Fall؛ قاتلی جذاب در کمین زنان زیبای شهر

0
9
کاور سریال سقوط

آیا فکر می‌کنید همه قاتل‌ها چهره‌ای ترسناک دارند؟ خیر، همیشه این‌طور نیست. قاتل زنجیره‌ای سریال سقوط (The Fall) از آن مردهای جذاب است. از آن‌هایی که کمتر زنی می‌تواند در برابرش مقاومت کند. بگذارید کمی بیشتر درباره این سریال به شما بگوییم. سریال سقوط درامی جنایی و مهیج محصول مشترک ایرلند و بریتانیاست. 3 فصل دارد و فصل اول آن در سال 2013 از کانال BBC2 پخش شد. کارگردان و نویسنده آن آلن کابیت (Allan Cubitt) است. او کارگردانی فصل دوم سریال موفق Prime Suspect را هم بر عهده داشت.

ستاره اصلی این سریال جیلین اندرسون (Gillian Anderson) است. اندرسون در نقش کارآگاه اِستلا گیبسون (Stella Gibson) ظاهر شده. از او خواسته می‌شود که برای پیدا کردن یک قاتل زنجیره‌ای در بلفاست با پلیس‌های محلی همکاری کند. نقش این قاتل زنجیره‌ای را جِیمی دورنان (Jamie Dornan) بازی می‌کند. او زنان جوان و شاغل را هدف قرار می‌دهد و آن‌ها را به طرز وحشیانه‌ای به قتل می‌رساند. کارآگاه گیبسون با تیمی از پلیس‌های محلی شروع به تحقیق درباره این پرونده می‌کنند اما پیدا کردن این قاتل زنجیره‌ای اصلا آسان نیست.

در دسته‌بندی نقد و بررسی سریال درباره کاراگاه‌ها و قاتل‌های بیشتری بخوانید.

این سریال با استقبال منتقدان مواجه شد. سقوط سریالی‌ست جنجالی و تنش‌زا که کاراکترها و موضوع آن باورپذیرند. کاراکترهای این سریال در نوعی دوگانگی شخصیتی گیر کرده‌اند. یکی از این شخصیت‌ها همان قاتل سریالی است که در یک طرف پدر مهربانی برای خانوده است. اما از طرف دیگر قربانیان خود را با بی‌رحمی می‌کشد. جالب است بدانید قاتل این سریال از یک قاتل زنجیره‌ای واقعی در آمریکا به نام دنیس ریدر (Dennis Rader) الهام گرفته شده که به BTK (مخفف بستن، شکنجه کردن و کشتن) معروف بود. او در بین سال‌های 1991 تا 1974 ده نفر را در ایالت کانزاس به قتل رساند.

فصل اول؛ پدری مهربان یا قاتلی بی‌رحم

داستان سریال سقوط در مورد کارآگاهی به نام استلا گیبسون است که به بلفاست، پایتخت ایرلند شمالی می‌رود. قرار است او در حل پرونده قتل دختری جوان به پلیس ایرلند کمک کند. او بعد از مدتی متوجه می‌شود که این قتل با پرونده دیگری در ارتباط است. آن‌ها درواقع با یک قاتلی زنجیره‌ای طرف هستند. بله، درست است. این سریال درباره تعقیب‌وگریز یک قاتل سریالی است. قاتلی که همان چنددقیقه اول هویتش برای ما مشخص می‌شود. او را می‌بینیم که در آپارتمان یکی از قربانی‌هایش لم داده و یک پرتقال می‌خورد. اما مهم کارآگاه گیبسون است که باید بفهمد قاتل کیست. بنابراین کل 5 اپیزود فصل اول به این اختصاص دارد که این کارآگاه جذاب و تیمش بفهمند او چه‌کسی است. او آن‌قدر به زیردست‌هایش سخت می‌گیرد و دایره‌های قرمزرنگ دور عکس‌های مضنونین می‌کشد تا بالاخره می‌رسد به پاول اِسپکتر (Paul Specter).سریال سقوطاما این پاول اسپکتر کیست؟ او یک مشاور است. مردی متاهل که دو فرزند دارد و عاشق خانواده‌اش است. اصلا در نگاه اول همسری ایده‌آل هم به نظر می‌رسد. اما یک بخش تاریک در وجودش دارد که هیچ‌کس از آن با خبر نیست. او مانند کابوسی برای زنان زیبای شهر است. آن‌ها را اغفال می‌کند. بعد آن‌ها را بی‌رحمانه به قتل می‌رساند. اما خوشبختانه ماه همیشه پشت ابر نمی‌ماند. هویت او بالاخره لو می‌رود. همه‌چیز دست‌به‌دست هم می‌دهد و در نهایت پلیس او را پیدا می‌کند. گیبسون و تیمش کار خود را خوب بلدند. اِستلا گیبسون مثل بیشتر قهرمان‌های سریال‌ها خودرای و مستقل است. کم‌حرف است و برای او کارش از همه‌چیز مهم‌تر است. آن پیراهن‌های سفیدش هم استعاره‌ای از وسواس‌فکری و مشکل‌پسندی او است.
همه چیز تا اپیزود آخر این سریال عالی پیش می‌رود. اما دقیقا آخرین سکانس فصل اول کار را خراب می‌کند. می‌دانید لحظه سقوط این سریال کجاست؟! در سکانسی که قرار است گیبسون با اِسپکتر مواجه شود. این صحنه می‌توانست تماشایی‌ترین سکانس این سریال باشد. اصلا مخاطبین زیادی برای دیدن این صحنه تماشای سریال را ادامه دادند. می‌‌خواستیم آن خشونت و جذبه‌ای که وعده داده شده بود ببینیم. اما چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد. به‌جای آن می‌بینیم که گیبسون به اسپکتر تلفن می‌زند. با صدای آهسته به او می‌گوید که شناسایی شده و به همین زودی او را پیدا می‌کنند. بعد هم نوشته‌ای روی صفحه ظاهر می‌شود و به ما می‌گوید تا فصل بعد منتظر ادامه ماجرا باشیم.
سریال سقوط به دو دلیل معروف شد. اول آن‌که از سایت نِتفلیکس (Netflix) قابل دسترسی بود. نتفلیکس در همه‌جای دنیا مشهور است. دسترسی به آن هم آسان است. این خودبه‌خود باعث جذب مخاطبان می‌شود بدون این‌که محتوای برنامه‌ها اصلا اهمیتی داشته باشد. البته سریال سقوط موضوع جالبی دارد. درست مثل هنرپیشه نقش اول جیلین اندرسون که خود عامل دوم موفقیت و معروف شدن این سریال است.
در کل، فصل اول مثل بازی موش و گربه است. یک داستان ترسناک درباره مردی معمولی که یک راز وحشتناک دارد. یک پلیس مرموز هم دنبال اوست که به دلایل نامعلومی جذب این پرونده شده. این سریال در ادامه خشونت‌آمیز می‌شود و هیجان آن بیشتر می‌شود. نحوه پایان‌بندی فصل یک هم شما را غافلگیر می‌کند.نقد سریال سقوط

اگر دنبال یک سریال کاراگاهی با صحنه‌های اکشن جذاب می‌گردید، ری‌ویو سریال فرانسوی Braquo را ازدست ندهید.

فصل دوم؛ آیا این پایان کار است؟

باوجود این‌که هویت قاتل زنجیره‌ای در فصل اول مشخص شد، اما او توانست از دست پلیس فرار کند. اما پاول اسپکتر دیگر به قتل معتاد شده است. بیشتر تمرکز فصل دوم سریال روی علت اتفاقات است. چرا اسپکتر نمی‌تواند دست از قتل بردارد؟ این فصل به جزییات زندگی گیبسون هم می‌پردازد. بیشتر او را می‌شناسیم. این‌که او واقعا کیست و گذشته‌اش چه بوده. در نهایت تلاش‌های او نتیجه می‌دهد و آن‌ها موفق می‌شوند اِسپکتر را دستگیر کنند. او برای جنایت‌هایی که انجام داده محاکمه می‌شود. اما وقتی برای بازسازی صحنه جرم او را به جنگل می‌برند ناغافل تیر می‌خورد. این همه معادلات را برای گیبسون هم می‌ریزد. آیا این پایان کار اوست؟ اگر او این‌طور بمیرد که عدالت اجرا می‌شود.
کاراکترهای زن این سریال چیزی فراتر از شخصیت‌های داستانی هستند. یکی از آن‌ها همسر مردی بدرفتار است که می‌خواهد آرامش خود را کنار مرد دیگری به دست آورد. دیگری یک پرستار بچه‌ است که عاشق پدر آن بچه شده. آن‌یکی همسر مرد قاتلی است که هیچ‌چیز درباره تمایلات پنهانی شوهرش نمی‌داند. دیگری هم مامور پلیس زنی‌ست که خصوصیات روانی مجرم او را شیفته خود کرده است. شخصیت‌پردازی کاراکترهای زن در این سریال فوق‌العاده است مخصوصا اگر آن‌ها را با کاراکترهای زن سریال‌های دیگر که خیلی سطحی هستند مقایسه کنیم.
بااین‌وجود تنها ایراد یا ضعف سریال سقوط، خود قاتل است. جیمی دورنان سعی می‌کند قاتلی جامعه‌ستیز که پر از کینه و نفرت نسبت به زنان است را به تصویر بکشد. اما متاسفانه اجرای او در این نقش ناامیدکننده است. چهره بی‌روح و بازی تصنعی او باعث می‌شود جذابیت سریال از بین برود. اگر بخواهیم رُک بگوییم او خیلی کسل‌کننده است. در سکانس‌هایی که او حضور دارد سریال هم کسل‌کننده می‌شود.سقوط

هرکسی می‌تواند یک قاتل سریالی باشد: نگاهی به مینی سریال Des

خوشبختانه جیلین اندرسون سریال را نجات می‌دهد. بازی او در نقش کارآگاهی جذاب و باهوش حرف ندارد. می‌توان گفت که او مهم‌ترین علت جذابیت سریال است. در یکی از سکانس‌های تماشایی و حساس گیبسون از مافوقش انتقاد می‌کند که چرا او حدوحدودها را رعایت نمی‌کند. به او می‌گوید که این رفتار که این تمایلات او را شبیه همان هیولایی می‌کند که آن‌ها دنبالش هستند. اندرسون با قدرت و تسلط هر لحظه از سریال را تصاحب می‌کند. او زنی خودرای و با اعتماد به نفس بالا را به تصویر می‌کشد که به هوش و استعدادش تکیه دارد. مثل بقیه کاراکترهای زن این سریال نیست. بیش‌تر پیرو عقلش است. با عقلش تصمیم می‌گیرد. او حتی درباره عیب‌های که درون خودش هم آگاه است.
هنگام تماشای این سریال توقع صحنه‌های اکشن زیادی نداشته باشید. گاهی اصلا خشونتی وجود ندارد. می‌خواهد به ما نشان دهد این درد و رنج در همه‌جا وجود دارد. برای مثال در سکانسی می‌بینیم که اِستلا در حال تماشای فیلم‌هایی است که اِسپکتر از یکی از قربانی‌هایش به اسم رز گرفته. رز برای به او التماس می‌کند که او را آزاد کند. او می‌خواهد پیش فرززندانش برگردد. این‌جاست که می‌فهمیم پاول چه شخصیت پلیدی دارد.
قسمت آخر این اپیزود به کندی پیش می‌رود. دلیلی هم برای عجله کردن وجود ندارد. اول نشان می‌دهد که حضور پاول چه تاثیری روی زندگی اطرافیانش داشته. بعد دوباره روی کاراکتر او تمرکز می‌کند. حساس‌ترین صحنه اپیزود آخر سکانس بازجویی گیبسون از اسپکتر است. همه منتظر این لحظه بودند. این‌که بالاخره آن‌ها چه‌طور با هم روبه‌رو می‌شوند. اما اتفاق خاصی نمی‌افتد. آن‌ها فقط 15 دقیقه روبه‌روی هم می‌نشینند و با هم صحبت می‌کنند. دیگر هدف سریال محکوم کردن پاول نیست. بلکه می‌خواهد ما او را بفهمیم.

فصل سوم؛ پایانی غافل‌گیرکننده

در اپیزود اول این فصل پاول اسپکتر را در بیمارستان می‌بینیم. او تیر خورده. چند دکتر و پرستار تلاش می‌کنند او را زنده نگه دارند. یک‌به‌یک همه کارهایی که پزشکان برای زنده نگه داشتن او انجام می‌دهند را به ما نشان می‌دهند. پس از همین ابتدای فصل باید فهمید که تمرکز فقط روی پاول است و اِستلا به حاشیه رانده شده.سریال سقوط 2013

جدابیت این سریال فقط به‌خاطر اتفاق‌های آن نیست. طرز روایت اتفاق‌ها، این‌که ما چه‌طور آن‌ها را کشف می‌کنیم و چه‌طور مجرم تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرد هم مهم است. ما از همان ابتدا می‌دانیم قاتل کیست. سوال این‌جاست که چه‌طور کارآگاه شجاع ما قرار است او را دستگیر کند؟ سریال سقوط در فصل سه جذاب‌تر می‌شود. اسپکتر از آن تیراندازی جان سالم به در برد. حالا دیگر در چنگ قانون است. کلی مدرک علیه او وجود دارد که ثابت می‌کند او قاتل است. گیبسون و همه آن‌هایی که طرفدار اجرای عدالت هستند فکر می‌کنند همه‌چیز تمام شده. بعد از این‌که او از بیمارستان مرخص شود یک‌راست به زندان فرستاده می‌شود. بعد از آن هم باید تمام عمرش را پشت میله‌های زندان بماند. اما همیشه که همه‌چیز طبق انتظارات ما پیش نمی‌رود. گاهی اتفاق غیرمنتظره‌ای می‌افتد.
اِسپکتر بعد از به‌هوش آمدنش ادعا می‌کند که فراموشی گرفته. این ادعا همه اعتراف‌های اِسپکتر را زیر سوال می‌برد. اما سریال را جالب‌تر می‌کند این‌طور نیست؟! اگر کسی نتواند جرمش را به یاد بیاورد تکلیف چیست؟ اصلا او چه‌طور می‌خواهد ثابت کند که واقعا حافظه‌اش را از دست داده؟ اما متاسفانه این سریال فکری برای جواب به این سوال‌ها نکرده. در ادامه سریال فلش‌بک‌هایی از دوران کودکی وحشتناک او می‌بینیم. می‌فهمیم که دلیل روانی شدن او چیست. چرا زنان زیبا را می‌کشد. در آخر هم اسپکتر با خودکشی‌اش همه را غافلگیر می‌کند. شاید هیچ‌کس فکر نمی‌کرد سریال این‌طور تمام شود. مرگ او آن‌قدر دور از انتظار بود که حتی روی تخت سردخانه هم انتظار داریم که اسپکتر با آن صورت کبود شده بلند شود و دوباره به تعقیب زنان و کشتن آن‌ها ادامه دهد.
سریال سقوط از معدود سریال‌های پلیسی است که شخصیت منفی خشن و زن‌ستیزش را خیلی جدی می‌گیرد. بدون شک هدف اصلی این سریال به تصویر کشیدن شرارت یا پلیدی درونی پاول اسپکتر است. اما روی وقایع قبلی و بعدی جنایت‌های او هم تمرکز دارد. در این سریال قاتل در مرکز توجه قرار دارد. اما قربانی‌ها را نادیده نمی‌گیرد. قربانی‌هایی که همگی زن هستند؛ بعضی مادرند بعضی دختر. بعضی فقیرند و بعضی پولدار. ما عکس‌های آن‌ها را می‌بینیم. عکس‌هایی که در آن‌ها لبخند می‌زنند. به این فکر می‌کنیم که قبل از مرگ به چه‌چیزی فکر می‌کردند؟سریال سقوط-فصل سوم

سریالی پلیسی-جنایی که اشکتان را درمی‌آورد: مروری بر سریال River

این سریال با دو تک‌گویی از قهرمان داستان یعنی کارآگاه اِستلا گیبسون به پایان می‌رسد. در اولی او به دقت برای شوهر قربانی توضیح می‌دهد که رابطه ظاهری همسرش با کسی که او را دزدیده رضایت او را نشان نمی‌هد. گیبسون به او می‌گوید: “ممکن است او در حالت ترس موافقت کرده باشد. ممکن است مجبور شده باشد. اما این به این معنی نیست که او راضی بوده.” و در دومی که در آخر فصل است گیبسون به یکی از قربانی‌های اسپکتور که زن جوانی است می‌گوید که او باید اسپکتر را فراموش کند. گیبسون می‌گوید: “تو باید به‌خاطر خودت مبارزه کنی. این تو هستی که باید به خود کمک کنی”. این تک‌گویی‌ها به ما نشان می‌دهد که این سریال دیالوگ محور است.

سخن پایانی

سریال سقوط سریالی نیست که موردپسند همه باشد. اگر از آن دسته افراد هستید که از سریال‌های اکشن و پرهیجان خوشتان می‌آید قید این سریال را بزنید. سقوط سریالی است که در آن به جزییات توجه زیادی شده. واقع‌گراست. فیلم‌نامه آن استثنایی است. تهیه‌کنندگان و هنرپیشگان آن سنگ تمام گذاشته‌اند. اجرای جیلین اندرسون بی‌نظیر است. او در نقش زنی سرد، بی‌احساس و دست‌نیافتنی ظاهر شده اما این خصوصیات باعث شده کاراکتر او واقعی‌تر هم به نظر بیاید. درکل، اگر می‌خواهید یک سریال جنایی ببینید که برای مدت‌ها ذهن شما را به خود مشغول کند، ما به شما سریال سقوط را پیشنهاد می‌کنیم.

منبع: The GuardianIndie WireVulture

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha