بررسی سریال سیلیکون ولی – برنامه‌نویسی در دره سیلیکون

0
1666
سریال سیلیکون ولی
تشابه پوستر اصلی سریال با عکس معروف استیو جابز

ویکی‌نقد – در شهر سان‌فرانسیسکو، محله‌ای وجود دارد که شاید اکنون بتوان گفت تمام دنیای تکنولوژی، به آن مدیون است. گوشی تلفن همراه یا رایانه رومیزی یا حتی آن یخچال هوشمند در آشپزخانه‌تان، همگی ایده‌هایی بودند که به مغز انسان‌هایی نوآور رسید و بیشتر این ایده‌ها از جایی شروع شد که آن را سیلیکون ولی می‌نامند. شاید بهتر باشد بدانید که اینترنتی که با آن این مقاله را می‌خوانید، در سیلیکون ولی برای اولین بار ساخته و امتحان شد.

سریال‌های زیادی وجود دارند که می‌توانند به بیننده احساس باهوشی بدهند. می‌توان از این سریال‌ها به شرلوک هولمز، ساخت شبکه بی‌بی‌سی با بازی بندیکت کامبرچ و مارتین فریمن اشاره کرد. یا حتی سریال ریک و مورتی با اطلاعات عجیبی که به بیننده می‌دهد و ایستر اگ‌های جذاب علمی. اما سیلیکون ولی، نه در مورد اطلاعات و هوش جنایی است و نه در مورد قوانین حاکم بر دنیای فیزیک. بلکه سیلیکون ولی، داستان زندگی برنامه‌نویسان خوره‌ای است که بی‌نقص نیستند؛ از نظر هوشی بی‌نظیر نیستند یا حتی انسان‌های شاخصی نیستند. اما چیزی که داستان را به جلو می‌برد، دقیقا همین نقص‌ها و اتفاقات کوچکی است که در طول سریال می‌افتد.

به سال 2013 برمی‌گردیم. سازنده سریال «بیویس و بات‌هد» و کارگردان فیلم «محیط اداری»، یعنی مایک جاج، در اوضاع بدی قرار داشت. سریال انیمیشنی او، پادشاه تپه، به تازگی پس از 13 فصل به پایان رسیده بود. آخرین فیلم بلند او، یعنی «شیره»، کار سختی در گیشه داشت و اصلا نمی‌توان آن را موفقیت‌آمیز خواند. انیمیشن بعدی او، یعنی خانواده گود، تنها سیزده قسمت دوام آورد و بلافاصله کنسل شد. اما در همان سال، جاج در کنار نویسندگان پادشاه تپه، یعنی جان آلتشولر و دیو کرینسکی قسمت اول سریالی از HBO را ساختند که داستانش طبق تجارب کاری جاج در محله سیلیکون ولی در اواخر دهه هشتاد میلادی نوشته شده بود و برای عصر حاضر بهینه شده بود.

معرفی سریال سیلیکون ولی
سریال روی مرز بین شوخی و نژادپرستی می‌رقصد!

نتیجه این اثر، سریال سیلیکون ولی است که شاید پس از فیلم سینمایی «شبکه اجتماعی» ساخته دیوید فینچر که در مورد داستان به وجود آمدن فیسبوک بود، بهترین نگاه به زندگی نخبه‌هایی است که پشت ساخت پلتفرم‌های مورد علاقه ما حضور دارند.

سریال با ریچارد هندریکس (با بازی توماس میدلدیچ) شروع می‌شود که در یک شرکت بزرگ تکنولوژی که تقریبا می‌توان آن را شرکتی پیشرو ولی با مدیریتی سواستفاده‌گر، به نام هولی دانست کار می‌کند. او در یک خانه گروهی زندگی می‌کند که صاحبش ارلیک باکمن (با بازی تی‌جی میلر) است. ریچارد خودش یک کمپانی به نام پاید پایپر دارد که باکمن به خاطر کمک‌هایی که به او کرده است، اکنون صاحب قسمتی از سهامش است. در این خانه تعداد دیگری از برنامه‌نویسان نیز زندگی می‌کنند که روابط بین آن‌ها و ریچارد سبب به وجود آمدن داستان اصلی سریال می‌شود. اشاره به این موضوع خالی از لطف نیست که باکمن زمانی خودش برنامه‌نویس بوده است و صاحب یک پلتفرم بسیار موفق به نام آویاتو بوده است.

بیشتر بخوانید:

نقد سریال Shameless؛ خانوادگی اما بی قید و بند

‌پایدپایپر در نگاه اول هر شخصی به نظر یک نرم‌افزار کپی‌رایت موسیقی به درد نخور به نظر می‌آید. اما چیزی که در زیر لایه به دردنخور این پلتفرم است، بهترین الگوریتم فشرده‌سازی است که تا به حال نوشته شده است. وقتی که این موضوع برملا می‌شود، مدیرعامل دیوانه شرکت هولی، گوین بلسون (با بازی مت راس) و بیلیونر صنعت استارتاپی، پیتر گرگوری (با بازی کریستوفر اوان ولش) متوجه الگوریتم او می‌شوند و جنگ بزرگی بر سر تصاحب حق فروش و تولید محصول او به وجود می‌آید. سریال پس از این اتفاقات، با فراز و فرودهایی که پاید پایپر در راه پیشرفتش با آن روبرو می‌شود، پیش می‌رود. پاید پایپر کم‌کم از یک استارتاپ ضعیف تبدیل به چیزی می‌شود که هر کسی دلش می‌خواهد آن را تصاحب کند و شاید پس از اختراع اینترنت، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای صنعت تکنولوژی بوده.

معرفی سریال سیلیکون ولی
سیلیکون ولی پر از لحظات ناامیدکننده است.

اما چیزی که سریال را به اثری بی‌بدیل تبدیل می‌کند و رکن حیاتی آن است، عدم نمایش هیچ‌گونه احترامی به صنعتی است که داستانش را در بسترش روایت می‌کند. در هر صحنه‌ای، شرکت ریچارد – که ارلیک، جرد دان دوست داشتنی به عنوان مدیر بازرگانی (با بازی زک وودز) و برنامه‌نویسان دینش (با بازی کومیل نانجیانی) و گیلفویل (با بازی مارتین استار) در آن حضور دارند- به سختی به پیش می‌رود و حتی شرکت نمی‌تواند با موفقیت درآمدی داشته باشد. در حالی که بقیه شرکت‌ها با ایده‌برداری و حتی گول‌زدن ریچارد به راحتی به موفقیتی می‌رسند که با وجود کیفیت کمتر نسبت به پایدپایپر، اما سرمایه بیشتری را جذب می‌کنند. همچنین اتفاقات ناخوشایند، دور زدن‌ها و کلاه‌برداری‌هایی در سریال به نمایش گذاشته می‌شوند که جلوه بسیار زشت صنعت تکنولوژی را به بیننده نشان می‌دهند.

در چندماه گذشته‌ای که داشتم سیلیکون ولی را تماشا می‌کردم، نکته‌ای که واقعا در مورد آن برای من جالب بود، این بود که هیچکس به اندازه کافی به این سریال توجه ندارد. در حالی که شاید بهترین سریال کمدی است که اخیرا پخش شده است. سیلیکون ولی سریالی است که «بیگ بنگ تئوری» باید می‌بود. تئوری بیگ بنگ سریالی احمقانه است که ادای بسیار باهوش بودن در می‌آورد اما در بهترین حالتش برای انسان‌هایی است که خودشان را گیک می‌دانند چون یک ایکس‌باکس دارند یا چون یک بار یک عکس از خودشان با تی‌شرت گیک روی اینستاگرام گذاشته‌اند. تئوری بیگ بنگ شبیه مینسترلی سیاه سفید است که برای گیک‌ها ساخته شده است! پوچ و توخالی.

اما سیلیکون ولی کاری که باید را انجام می‌دهد و مسیرش مسیر درستی است. بهترین جوک سریال و شاید مهم‌ترین آن‌ها –که شاهکاری از اجرای ادامه‌دار است- پیش‌گویی‌ای در مورد فشرده‌سازی داده‌ها است که بر اساس یک موضوع بسیار حال‌به‌هم‌زن ساخته می‌شود. شاید رسیدن به این جوک، یکی از درخشان‌ترین چیزهایی است که جاج و تیم سازنده‌اش به آن دست یافته‌اند! یا حتی در یکی از فصل‌ها، به معضلی اشاره می‌شود که شاید یک دهه پیش اصلا وجود نداشت. الگوریتمی که تمام عکس‌های مستهجن را تشخیص بدهد و آن‌ها را از روی یک سرور حذف کنند.

معرفی سریال سیلیکون ولی
به ترتیب از راست: ریچارد، گیلفویل، دینش و جرد

به شکل بسیار منحصر به فردی در میان رقیبان، سیلیکون ولی در عرضه زبانی مخصوص قشر برنامه‌نویسان و عدم سانسور و تغییر اشتباه آن برای روشن‌فکری عصر حاضر خوب عمل کرده است. اما از این گذشته و مهم‌تر از آن، سیلیکون ولی به عنوان یک درام سفت و سخت شما را شگفت‌زده خواهد کرد. سریال مدام خودخواهی را به نمایش می‌گذارد و می‌بینیم که پاید پایپر چگونه هر دفعه توسط یک گروه بزرگ‌تر شکست می‌خورد. اما پس از همه این شکست‌ها، بالاخره اتفاقی می‌افتد که قطار شخصیت‌های سریال را دوباره به مسیرشان برمی‌گرداند تا امید در دل بیننده و شخصیت‌ها زنده بماند.

حتما بخوانید:

معرفی سریال بوجک هورسمن – تجربه غم و شادی در هالیوو

بازیگران نیز در کارشان درخشان ظاهر شده‌اند. کسانی که شاید در آینده تبدیل به یکی از بهترین مجری‌ها و کمدین‌ها شوند. توماس میدلدیچ استرس ریچارد هندریکس را به بهترین شکل نشان داده است. زک وود در نقش جرد، موفق به ایفای نقش یکی از شوکه‌کننده‌ترین شخصیت‌های آرام تلویزیون در عصر حاضر شده است. تی‌جی میلر آن‌چنان درخشان است که با وجود آن که شخصیت اعصاب‌خردکنی است، اما دلتان می‌خواهد که در تمام صحنه‌ها حاضر باشد. در مورد دعواهای دینش و گیلفویل نیز باید خودتان شاهدش باشید تا بفهمید که نقش‌آفرینی بازیگر‌هایشان چه قدر خوب بوده است.

اما کمدی سریال نیز در نوع خودش خاص است. صحنه‌های شوکه‌کننده‌ای که با وجود آن که گاهی بسیار خجالت‌آور می‌شود، اما هیچ‌گاه آزاردهنده نیستند. هیچ‌گاه شما از شوخی‌های سریال خسته نمی‌شوید و می‌توانید مطمئن باشید که هیچ صحنه‌ای در سریال قرار نیست عاری از خنده باشد.

معرفی سریال سیلیکون ولی
صحنه‌هایی از سریال سیلیکون ولی

کمدی سریال بسیار بسیار شدید و تیز نیز می‌شود. هیچ‌کدام از شخصیت‌های اصلی سریال از شوخی‌های زننده شخصیت‌های جانبی در امان نیستند و همین سبب می‌شود که تمام توجه به همین شخصیت‌های اصلی معطوف باشد. اما شاید اصلی‌ترین بدجنسی‌های سریال مربوط به دعواها و بحث‌های بین دینش و گیلفویل است که مدام به دنبال اذیت‌کردن یک‌دیگرند.

در مورد میزان واقعی بودن وقایع و اتفاقات درون سریال نیز باید بگوییم که سیلیکون ولی نوعی پارودی برای به تصویر کشیدن غول‌های صنعت تکنولوژی است. شاید نوشته‌ای که بیل گیتس، موسس مایکروسافت در مورد این سریال روی وبلاگش نوشته بود، نظرتان را جلب کند:

این سریال یک پارودی است. به همین دلیل اتفاقات بزرگنمایی شده‌اند و اغراق‌هایی وجود دارد. اما درست مانند تمام پارودی‌ها، [سیلیکون ولی] بسیاری از حقایق را به تصویر می‌کشد. بیشتر شخصیت‌های حاضر در سریال بسیار به نظر من آشنا می‌آیند. برنامه‌نویسان، باهوش و [حتی در میان دوستانشان] بسیار رقابتی هستند و وقتی که حرف از معاشرت و مراودات اجتماعی می‌شود، کمی دستپاچه می‌شوند. سال گذشته من یکی از کسانی بودم که سازندگان با آن‌ها دیدار کردند تا در مورد تاریخ این صنعت و البته ایده‌هایی که برای فصل پنج داشتند صحبت کنند.

گیتس همچنین در مورد شخصیت ریچارد می‌گوید که او برنامه‌نویس نابغه‌ای است اما درس‌هایی را باید از راه سخت یاد بگیرد. یکی از انتقاداتی که بیل گیتس به این سریال دارد آن است که:

سریال به شما این حس را می‌دهد که این شرکت‌های کوچکی مثل پایدپایپر هستند که توانایی و ظرفیت ساخت و تولید چیزهای جدید را دارند در حالی که کمپانی‌های بزرگی مثل هولی، کاملا بیهوده و ضعیفند. اگر چه من در این رابطه احتمالا متعصبانه نظر می‌دهم، ولی طبق تجربه‌ام کمپانی‌های کوچک بسیاری نیز وجود دارند که بیهوده هستند. در حالی که کمپانی‌های بزرگ روی تحقیقات عظیم سرمایه‌گذاری می‌کنند و سبب تغییرات بسیار اساسی این صنعت و دنیای تکنولوژی می‌شوند.

چند هفته پیش بود که آخرین قسمت سیلیکون ولی پخش شد و این سریال رسما به پایان رسید. سیلیکون ولی در 6 فصل، از سال 2014 تا سال 2019 منتشر شد و توانست بینندگان بسیار زیادی برای خودش پیدا کند. اگر به دنبال سریال طنزی جذاب با قسمت‌هایی حدود نیم‌ساعته هستید، سیلیکون ولی سریالی است که باید دیدن آن را شروع کنید.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha