نقد و بررسی سریال Patrick Melrose؛ ترسیم چهره پلید اعتیاد + تریلر

0
7
پوستر مینی سریال پاتریک مل‌روز
آیا از دیدن سریال‌های بی‌محتوا خسته‌ شده‌اید؟ دنبال یک سریال آموزشی هستید که از آن عبرت بگیرید؟ ما به شما سریال پاتریک ملروز را پیشنهاد می‌کنیم. سریالی که اگر با دقت و حوصله به تماشای آن بنشینید درس‌های زیادی به شما می‌د‌هد .
پاتریک ملروز (Patrick Melrose) مینی‌سریال 5 قسمتی در ژانر درام و کمدی سیاه است. پاتریک اشراف‌زاده‌ای است که یک کودکی پررنج و درد را پشت سر می‌گذارد. در بزرگسالی در دام مواد مخدر گرفتار می‌شود و در نهایت آن را ترک می‌کند. این سریال در واقع اقتباسی از سری رمان‌های خودزندگینامه‌ای نویسنده‌ی بریتانیایی اِدوارد سنت اُبین (Edward St. Aubyn) است. این مجموعه رمان شامل پنج کتاب می‌شود که هرکدام از آن‌ها برهه‌ خاصی از زندگی شخصیت اصلی‌ را پوشش می‌دهند. هر جلد به یک اپیزود تبدیل شده و نام اپیزودها با نام کتاب‌ها یکی است. اولین رمان از مجموعه کتاب‌های پاتریک ملروز در سال 1991 منتشر شد. برخلاف بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌هایی که براساس یک کتاب ساخته می‌شوند این مینی‌سریال کاملا به کتابی که از آن گرفته شده وفادار مانده است.

از شرلوک هولمز تا نقش رویایی پاتریک ملروز

در این سریال شما قبل از این‌که شیفته داستانی جذاب شوید میخ‌کوب اَکت بی‌نظیر بازیگران خواهید شد. نقش اصلی این سریال را بندیکت کامبربچ (Benedict cumberbatch) بازی می‌کند. هنرپیشه جذاب و خوش‌صدایی که در نقش‌هایی کاملا متفاوت از شرلوک هولمز (Sherlock Holms) تا دکتر استرینج (Doctor Strange) نقش‌آفرینی کرده است. او در یکی از مصاحبه‌هایش اعلام کرد که همیشه آرزو داشته در دو نقش بازی کند. اولین نقش رویایی او هملت بود که او این نقش را در سال 2015 روی صحنه برد. دیگری هم نقش پاتریک ملروز انگلیسی اشراف‌زاده معتاد به تزریق هرویین، کوکایین و الکل بود. پاتریک ملروز انسان باهوشی است که با بحران درونی طاقت‌فرسایی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

نمایشی از لذت و رنج بی‌نهایت

اولین صحنه ما را به خانه پاتریک ملروز می‌برد که در آن تلفن شروع به زنگ زدن می‌کند. بعد از چند زنگ گوش‌خراش بالاخره او به تلفن جواب می‌دهد. خبر بدی به او می‌رسد. پدرش مرده و او باید برای شرکت در مراسم و گرفتن خاکستر او به نیویورک سفر کند. اما یک چیز غیرطبیعی به نظر می‌رسد. پاتریک بعد از شنیدن خبر مرگ پدرش تلفن به دست خم می‌شود. شاید در ابتدا فکر ‌کنیم که او به قدری از شنیدن این خبر ناراحت شده که مغزش قفل کرده است و طول می‌کشد درک کند چه اتفاقی افتاده است. ولی بلافاصله متوجه می‌شویم او برای برداشتن یک سرنگ تزریق مواد مخدر از روی زمین خم شده است. این صحنه به تنهایی همه چیز را درباره‌ او و بحران درونی‌اش به ما می‌گوید. این‌که پاتریک به خاطر مصرف بیش‌ازحد مواد در حال خودش نیست و این‌که مرگ پدرش اصلا برای او مهم نیست.

خانواده از هم پاشیده

بعد از دیدن این صحنه ممکن است از خود بپرسید، علت اعتیاد شدید پاتریک چیست؟! در همان قسمت اول بدون تلف کردن وقت به ما نشان داده می‌شود که اعتیاد پاتریک ریشه در کودکی‌ پر از رنج و عذاب او دارد. زمانی‌که او تنها 8 سال داشت پدرش شروع به تجاوز به او و کتک زدنش کرد. پدر او مرد نفرت‌انگیز و فاسدی است که کودکی پسرش را با کارهای وحشتناکی نابود کرد. او یکی از آن شخصیت‌های منفی است که حضورش همه را آزار می‌دهد. دیالوگ‌ها و حرکات بدن او به‌گونه‌ای طراحی شده که حال مخاطب را به‌هم می‌زند. Hugo Weaving در نقش این پدر نفرت‌انگیز خوش درخشیده است. اما مادر پاتریک (النور) هم بی‌تقصیر نبوده است. النور برای فرار از ترس‌هایش به الکل روی می‌‌آورد. او فرزندش را دوست دارد. برای او دل می‌سوزاند. اما ضعیف‌تر از آن است که بتواند کاری کند. بیننده سریال هم از او متنفر است و هم دلش برای او می‌سوزد. زیرا می‌داند النور هم‌زمان قربانی و مقصر است.
دیوید مل‌روز
بعد دوباره بزرگسالی پاتریک را می‌بینیم. پاتریکی که برای کنار آمدن با رنج‌های درونی خود به هرویین و کوکایین و الکل پناه آورده است. داستان این سریال ممکن است کلیشه‌ای به نظر برسد. شخصیت اصلی کودکی هولناکی داشته است. حالا هم در دام اعتیاد اسیر شده است و قصد رهایی از آن را دارد. اما علت موفقیت این سریال جزییات آن است. مثلا اپیزود اول فروپاشی روانی پاتریک را بعد از تحویل گرفتن خاکستر پدرش نشان می‌دهد. این اپیزود آن‌قدر به روان به هم ریخته پاتریک نفوذ می‌کند که او را از یک شخصیت معتاد تکراری، به یک شخصیت معتاد قابل‌لمس که می‌خواهیم نجات پیدا کند تغییر می‌دهد.
اما نجات او از دام مواد مخدر به سادگی‌ها هم نیست. حال پاتریک به‌قدری خراب است که هرویین فقط خوشحالش نمی‌کند، بلکه او را سر پا می‌کند. او به‌جای این‌که با مشکلاتش رو‌به‌رو شود از هرویین برای فرار از آن‌ها استفاده می‌کند. اما نتیجه‌اش این می‌شود که بدنش ‌مانند زلزله‌ی ۸ ریشتری می‌لرزد، حرف‌هایش را می‌کشد، وسط گفتگوها خوابش می‌برد و برای خفه کردن صداهای درون ذهنش در محیط‌های عمومی فریاد می‌زند. درست زمانی‌که به نظر می‌رسد شرایط اعتیاد پاتریک بدتر نمی‌شود، ناگهان می‌بینیم که او طوری دارد سقوط می‌کند که ذهنش تا چند ثانیه‌ی دیگر کف پیاده‌رو متلاشی می‌شود. نکته این‌جاست که بیننده فقط شاهد زجر کشیدن او را از دور نیست. کارگردان این اثر ادوارد برگر (Edward Berger) ما را همراه با پاتریک درون ذهنش زندانی می‌کند. این‌ صحنه‌ها به به مخاطب حسی می‌دهد که انگار برای 30 دقیقه به‌صورت یک فرد معتاد خیره شده‌اند.
شوخ‌طبعی‌‌‌ پاتریک تنها سپری است که از آن برای مخفی نگه داشتن زخم‌هایش استفاده می‌کند. رفتارهای مسخره او از درد عمیقی که درونِ این آدم زبانه می‌کشد سرچشمه می‌گیرد. حال او آن‌قدر بد است که فقط خندیدن و مسخره‌بازی آن هم در حال نشئه‌گی می‌تواند جلوی فکر کردن به دردهایش را بگیرد.

بندیکت کامبربچ غوغا می‌کند!

بازی بندیکت کامبربچ در این سریال خیره‌کننده و چشم‌گیر است. او مانند یک معتاد واقعی کف بالا می‌آورد، لنگان‌لنگان راه می‌رود، روی زمین می‌خزد، مانند دیوانه‌ها می‌خندد، چرت می‌زند، لرز می‌کند و از درد به خود می‌پیچد. این هنرپیشه در مجسم کردن و انعکاس تمامی رنج‌ها و احساسات درهم‌تنیده پاتریک به قدری خوب عمل می‌کند که گویی ما را در هر لحظه خطیر مسیر زندگی‌اش با خود همراه می‌کند. پاتریک ملروز فقط یک سریال تلوزیونی نیست، بلکه یک تمرین بازیگری هم هست. بینندگان این سریال بیش از هرچیز مجذوب هنرنمایی او در این سریال می‌شوند.

پاتریک مل‌روز- بدیکت کامبربچ

پایان خوش؟!

اپیزود سوم با عنوان نور امید کامبربچ را در نقش پاتریک سی‌ساله نشان می‌دهد که دیگر معتاد نیست. ادوارد برگر این اپیزود را خیره‌کننده‌ آغاز می‌کند. پاتریک در آغاز این اپیزود خیلی وقت است که ترک کرده است و زندگی منظم‌تری برای خودش ترتیب داده است. ولی قدم گذاشتن او در این مهمانی زمانی است که مشخص می‌شود آیا او واقعا با مشکلاتش کنار آمده است یا خیر. این اپیزود مرحله‌ای از مبارزه‌ او با اعتیاد و مشکلات روانی‌اش است که او را به‌طور جدی امتحان می‌کند. او در یک مهمانی اشرافی با آدم‌هایی روبه‌رو می‌شود که درست مثل پدرش هستند. این انسان‌های نفرت‌انگیز طوری رفتار می‌کنند که انگار واقعا از ته‌دل باور دارند که در سطح بالاتری نسبت به بقیه مردم قرار دارند. او در این مهمانی خود را دور و اطراف دوستان و آشنایان قدیمی و افرادی می‌بیند که یادآور پدرش هستند. یک مهمانی که پر از حقه، چاپلوسی، دزدی، چشم‌ وهم‌چشمی است. در این لحظات با پاتریکی طرفیم که متوجه می‌شود خشونتی که در کودکی تجربه کرده حاصلِ سیستمی است که نه تنها از آدم‌هایی مانند پدرش حمایت می‌کند، بلکه آن‌ها را تشویق می‌کند تا به رفتارشان ادامه دهند. در واقع پاتریک ملروز در قالب طبقه‌ اشرافی بریتانیا دنیایی را به تصویر می‌کشد که تنها راه دوام آوردن و پیشرفت در آن چنین رفتاری است و آدم‌هایی مانند پدر او عادی محسوب می‌شوند.

سریال پاتریک مل‌روز

سخن پایانی

سریال Patrick Melrose از آن دسته آثاری است که شاید آغاز آن برای یک مخاطب معمولی چندان ساده نباشد. اما خیلی زود، بازی درخشان بندیکت کامبربچ که ستاره اصلی سریال است، باعث می‌شود تا مخاطب به شخصیت پاتریک علاقه نشان دهد، او را دنبال کند، همراه با او بخندد و ناراحت شود و در پایان، با او هم‌ذات‌پنداری کند و از تماشای پایان داستان او خرسند شود. Patrick Melrose سریالی است که نباید آن را به هیچ وجه نادیده گرفت.

 

منبع: IndiewireNewyorker Npr

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha