نقد سریال End of The F**ing World؛ روایت غم‌انگیز دوران نوجوانی

0
9
سریال پایان این دنیای لعنتی

دوران نوجوانی دوران عبور از کودکی به بزرگسالی است؛ دوران سرکشی و زیر پا گذاشتن قوانین. حالا اگر شرایط آشفته خانوادگی هم اوضاع را سخت‌تر کند، چه بر سر نوجوان بی‌تجربه می‌آید؟ سریالی که به شما معرفی می‌کنیم درباره این دوران حساس زندگی است. سریالی پایان دنیای لعنتی (End of The F**ing World) یک کمدی سیاه بریتانیایی است. این سریال برای اولین بار در سال 2017 از شبکه 4 تلوزیون بریتانیا روی آنتن رفت. یک سال بعد هم شبکه نتفلیکس (Netflix) آن را برای مخاطب بین‌المللی پخش کرد. این سریال اقتباسی از رمانی با همین نام اثر چارلز فورس‌من (Charles Forsman) است. البته او هیچ نقشی در نوشتن فیلم‌نامه نداشت. چارلی کوِل (Charlie Covell) آن را برای نمایش تلوزیونی تنظیم کرد. این سریال اقتباس وفادارانه‌ای از کتاب اصلی است.

می‌خواهید یک سریال جدید شروع کنید اما هنوز سریال جالبی پیدا نکردید؟ به دسته‌بندی نقد و بررسی سریال هم سر بزنید.

غیرقابل‌پیش‌بینی، کنایه‌آمیز و گیج‌کننده! این کلمات می‌توانند توصیف خوبی برای این سریال باشند. زمانی که فصل اول پخش شد طرفدارهای زیادی پیدا نکرد. اما کم‌کم جان گرفت و به یکی از پرطرفدارترین سریال‌های سال 2017 تبدیل شد. یک سال بعد وقتی که از نتفلیکس پخش شد توانست توجه مخاطبان بین‌المللی را هم به خود جلب کند.
فصل اول در 8 اپیزود ساخته شد. مدت اپیزودها کوتاه است. دیدن کل قسمت‌های آن کم‌تر از 3 ساعت زمان می‌برد. بااین‌که این سریال طرفداران زیادی پیدا کرد، اما نحوه پایان‌بندی فصل اول نتوانست رضایت مخاطبان را به دست آورد. بعد از یک سال تصمیم گرفته شد که فصل دوم ساخته شود. فصل دوم در سال 2019 و بازهم در 8 قسمت ارائه شد. این سریال برای موضوع، نحوه نگارش فیلم‌نامه و اجرای بازیگران تحسین شده است. هر دو فصل آن نامزد جایزه بهترین سریال‌ تلوزیونی بریتانیا شدند. در سال 2019 فصل دوم این جایزه را برد.

فصل اول؛ از دشمنی تا عشق

دو کاراکتر اصلی این سریال جیمز (James) و آلیسا (Alyssa) هستند. دو نوجوان سرکش که شدت خشم و دلزدگی آن‌ها از شرایط زندگی خانوادگیشان در حد انفجار چرنوبیل است. هر دو 17 سال دارند. در یک مدرسه درس می‌خوانند. جیمز خود را یک روانی می‌داند. او برای سرگرمی و تفریح حیوان‌ها را می‌کشد. اما بعد از مدتی از این کار خسته می‌شود. فکر می‌کند کشتن انسان‌ها هیجان‌انگیزتر است. اولین کسی هم که به ذهنش می‌آید آلیسا است. یکی از هم‌کلاسی‌های پرحرف و پررو که یک‌بار جلوی همه حال او را گرفته بود. بنابراین جیمز به آلیسا پیشنهاد می‌دهد که با هم فرار کنند. آلیسا هم که از زندگی کسالت‌آورش خسته شده بود به امید ماجراجویی بیشتر این پیشنهاد را قبول می‌کند. البته نمی‌داند که جیمز برای سربه‌نیست کردن او نقشه کشیده. جیمز ماشین پدرش را می‌دزدد و آن‌ها با هم به دل جاده‌ای در انگلستان می‌زنند. آن‌ها در ابتدا از هم متنفر هستند و چشم دیدن هم را ندارند. اما بعد از مدتی رابطه‌شان با هم صمیمی‌تر می‌شود. در ادامه اتفاق‌های غیرمنتظره‌ای هم پیش می‌آید که باعث جذاب‌تر شدن سریال می‌شود. آن‌ها از بعد از مدتی در یک دردسر واقعی می‌افتند. مردی به نام دکتر کوچ (Koch) قصد تعرض به آلیسا را دارد. جیمز متوجه موضوع می‌شود و او را به قتل می‌رساند.نقد سریال دنیای لعنتیجیمز خیال می‌کرد یک جامعه‌ستیز است و بهتر است یک آدم‌کش شود، اما چارلز سوبراج واقعا این‌گونه بود: نقدی بر سریال The Serpent

درست مثل سایر ضدقهرمان‌ها، جیمز و آلیسا هم برای قانون احترام زیادی قائل نیستند. مثلا آلیسا حتی قبول نمی‌کند که کمربند ایمنی‌اش را ببندد. این خود نشان‌دهنده عمق رفتار ضداجتماعی اوست. اما این سریال آن‌ها را در قالب انسان‌های واقعی نشان می‌دهد. به راحتی درک می‌کنیم که چرا آن‌ها به بزرگ‌ترها اعتماد نمی‌کنند. حالا می‌خواهد این بزرگ‌ترها پدرومادرشان باشند یا یک افسر پلیس مهربان و دلسوز. البته این سریال برعکس سایر فیلم‌ها و سریال‌های این سبک نمی‌خواهد رفتار مجرمانه را تایید کند. بلکه بیشتر مانند زنگ‌ هشداری است که نشان می‌دهد چه‌قدر سریع همه‎‌چیز می‌تواند ترسناک شود. این‌که عواقب بدون فکر عمل کردن می‌تواند چه‌قدر وحشتناک باشد.
سکانس پایانی فصل اول غافل‌گیرکننده و هیجان‌انگیز است. جیمز و یک مامور پلیس در ساحل درگیر می‌شوند. جیمز فرار می‌کند. همه‌جا تاریک می‌شود. صدای شلیک و تمام، این بود پایان فصل یک. پایانی که همه را شوکه کرد. چون کتاب جور دیگری تمام شده بود. بحث‌های زیادی درباره پایان‌بندی سریال شد. درست است این سریال درباره موضوعات بزرگی مثل خشونت، سوءاستفاده و عشق بود. اما بالاخره مخاطبین می‌خواستند بدانند پایان این سریال چه می‌شود. آن‌ها یک جواب سرراست می‌خواستند و این پایان‌بندی را قبول نداشتند. آیا جیمز کشته می‌شود؟ آیا او جان سالم به در ببرد؟ آیا آلیسا به زندگی عادی برمی‌گردد و همه‌چیز را فراموش می‌کند؟

فصل دوم؛ گذشته آن‌ها را رها نمی‌کند

می‌رسیم به فصل 2 که برای راضی کردن دل مخاطبانی که از پایان‌بندی فصل 1 راضی نبودند، ساخته شد. این فصل، وقایع دو سال بعد را روایت می‌کند. فلش‌بک‌هایی به گذشته پر از دردورنج آلیسا و جیمز زده می‌شود. بله، جیمز زنده است. او از تیراندازی جان سالم به در برد. اما هیچ‌کدام نمی‌توانند آن گذشته وحشتناک و مشترک را فراموش کنند. آن‌ها هنوز اسیر گذشته هستند. آلیسا دیگر یک فراری از دست قانون نیست. به همراه خانواده‌اش به کافه‌ای در جنگل نقل‌مکان کرده‌اند. زمان در حال گذر است. آلیسا هم سعی می‌‌کند خود را با آن وفق دهد. اما امید او به ساخت یک زندگی نرمال به‌سرعت از بین می‌رود. جیمز هم که از تیراندازی جان سالم به در برد، در بیمارستان حالش بهتر شد. عفو مشروط گرفت. قاضی حکم داد که قتل کوچ به قصد دفاع از خود بوده. هر دو می‌خواهند گذشته را فراموش کنند اما گذشته دست از سر آن‌ها برنمی‌دارد. کسی که تشنه انتقام از آن دو است دنبال آن‌ها است. آن‌ها را برای کاری که در گذشته انجام دادند راحت نمی‌گذارد.سریال پایان دنیای لعنتیاین فصل با کاراکتر جدیدی به نام بانی (Bonnie) آشنا می‌شویم. کاراکتری که جان تازه‌ای به موضوع فیلم می‌دهد. بانی دختر جوان سرکش و کله‌شقی است. او هم مثل آلیسا و جیمز از یک خانواده آشفته می‌آید. او کتاب‌داری است که تحت‌سلطه مادر ظالم و سخت‌گیرش بزرگ شده است. مادری که وقتی یک رژلب در وسایل او پیدا کرد او را مجبور به خوردن آن کرد. چون فکر می‌کرد این ‌چیزها حواس بانی را از مدرسه پرت می‌کند. محیط ناسالم خانواده باعث شد که او برداشت اشتباهی از عشق داشته باشد. او در خانواده یاد گرفته که عشق مساوی با تنبیه کردن است. این‌که تنبیه هرچقدر شدیدتر باشد نشانه عمیق‌تری از عشق است. او فکر می‌کند تنبیه شدن لیاقت اوست. این می‌شود که او ترک تحصیل می‌کند. با مردی ارتباط برقرار می‌کند که تنها هدفش سواستفاده از بانی است. مردی که با دختران دیگر هم ارتباط دارد و بانی هم این را می‌داند. احتمالا می‌دانید این مرد کیست. او همان دکتر کوچ فصل اول است. همان مردی که توسط جیمز کشته شد. بانی شیفته این مرد بود. آن‌قدر که می‌خواست زنی را به خاطر او به قتل برساند. البته موفق نشد. اما به جرم اقدام به قتل زندانی شد. زمانی‌که در زندان بود خبر کشته شدن دکتر کوچ به گوشش رسید. همان‌جا شروع کرد به نقشه کشیدن برای قتل آلیسا و جیمز. اگر در فصل یک فکر می‌کردید جمیز روانی است پس حتما کاراکتر بانی را هم ببینید که بفهمید روانی واقعی کیست.
اجرای هنرپیشگان این فصل هم مانند فصل اول تحسین‌برانگیز است. جسیکا باردن (Jessica Barden) در نقش آلیسا عالی ظاهر شده. او دختری گستاخ و لوس با نشانه‌هایی از درد و رنج عمیق است. بازیگر نقش بانی، نائومی آکی (Naomi Ackie) در این سریال درخشیده. البته بازی او در فیلم بانو مکبث (Lady Macbeth) در سال 2016 هم معرکه بود.

احیای موفقیت آمیز یا شکستی مفتضحانه؟!

فصل دوم هم مثل فصل اول دنیایی کاملا ساختگی را به تصویر می‌کشد که در هیچ مکان و زمانی پیدا نمی‌شود؛ ترکیبی از سبک زندگی آمریکایی و انگلیسی، اندکی از دهه 70 و اندکی هم از دهه 90 میلادی. ماشین‌ها و ساختمان‌های به تصویرکشیده‌شده باشکوه اما دلگیرکننده هستند درست مثل خود سریال. این سریال به جزییات توجه خاصی می‌کند. نکته‌سنج است. یکی از مهارت‌های این سریال شوخی‌ها و لحظات خنده‌دار آن است. آن‌ها درست زمانی اتفاق می‌افتند که انتظار آن نمی‌رود؛ مثلا در غم‌انگیزترین لحظات. البته شوخی‌هایی این فصل در مقایسه با فصل قبل ظرافت کمتری دارد. اما باز هم سرگرم‌کننده است.
به‌نظر می‌رسد که داستان سریال در فصل دوم افت کرده. فیلم‌نامه ریتم و انرژی ابتدایی را ندارد. انگار همه‌‌چیز به ما و به بازیگرها دیکته شده است. مثلا مونولوگ‌های درونی آلیسا و جیمز به ما می‌گویند به چه‌چیزی فکر کنیم. سرنخ‌های موسیقیایی به ما می‌گویند چه‌چیزی حس کنیم. فصل دوم سرعت فصل اول را ندارد و بیشتر روی رشد کاراکترها تمرکز دارد. بیشتر به عمق خاطرات شخصیت‌های اصلی نفوذ می‌کند. وقایع مهمی که جای کار بیشتری دارند به‌سرعت اتفاق می‌افتد و سریع از آن‌ها می‌گذریم.پایان دنیای لعنتیدرباره کاراکتر بانی خواندید. اما اگر کنجکاو شدید ببینید در چنین خانوداه‌هایی چه می‌گذرد، بررسی سریال The Act را هم بخوانید.

بخش زیادی از فصل 2 تکراری است. انگار فصل 1 بازسازی شده و دوباره به نکاتی که از قلم افتاده، اشاره می‌شود. زمانی‌که به پایان این فصل می‌رسیم، پیشرفت مهمی به چشم نمی‌خورد. بله، آن‌چه اتفاق افتاده زشت، غمگین و وحشتناک است. اما همین احساسات باعث به‌ وجود آمدن عشق واقعی بین جیمز و آلیسا شد. عشقی که در نوع خود خیلی خاص بود. در واقع، عشق آن‌ها را نجات داد. حتی وقتی که برای نجات دادن آن‌ها دیر شده بود.

سخن پایانی

هر اپیزود سریال پایان دنیای لعنتی تقریبا 20 دقیقه است. شاید بتوان هر دو فصل آن را در یک روز دید. مختصر بودن ارزش زیادی در دنیای سریال‌های امروز دارد. این سریال گاهی خشونت‌آمیز و وحشتناک و گاهی هم خنده‌دار و کنایه‌‌آمیز است. اما همان‌طور که از اسم این سریال پیداست نباید انتظار پایان خوشی برای آن داشت. این سریال تلاش زیادی می‌کند تا سبک فیلم‌های خشن را تقلید کند. در نتیجه دو یا سه قسمت ابتدایی آن بیش‌ازحد افراطی و با سیاه‌نمایی هستند. باوجود این، حتی در صحنه‌های تراژیک هم بارقه‌هایی از نور و زیبایی را می‌بینیم. موضوع عاشقانه آن خیلی شیرین‌تر از لحظات خشونت‌آمیز آن است. فقط باید صبور باشید و در دیدن آن دقت کنید.

 

منبع: New York TimesThe Guardian

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha