نقد فیلم امواج : شاهکار تری ادوارد شولتز در درامی خانوادگی

0
44
نقد فیلم امواج

ویکی‌نقد – در سینمای کلاسیک هالیوود، بیشتر فیلم‌ها، مانند یک رودخانه یا ترن هوایی، در مسیری ایستا و محکم به سمت جلو پیش می‌روند تا به هدفی معین برسند. اما سومین فیلم بلند تری ادوارد شولتز از این قاعده پیروی نمی‌کند. فیلم امواج، فیلمی بی‌نظیر و بی‌پروا است که حتی نام مبهمش نیز نشان می‌دهد که کارگردان و نویسنده جوانش با دیدی تازه می‌خواهد ایده‌ها و نظراتی که در مورد اتفاقات جهان هستی داریم را به چالش بکشد.

فیلم در فلوریدای جنوبی اتفاق می‌افتد، بسیار نزدیک جایی که بری جنکینز فیلم Moonlight را ساخت ولی این دو فیلم به اندازه یک دنیا از نظر فرصت و کلاس اجتماعی فاصله دارند، فیلم امواج توجه‌تان را جلب می‌کند، شگفت‌زده‌تان می‌کند، احساساتی‌تان می‌کند و در نهایت قورتتان می‌دهد. این فیلم تلاش سرگیجه‌آور و نشئه برای نشان دادن عشق و رنج و فشاری است که یک خانواده آمریکایی به صورت همزمان حس می‌کند. اگر بخواهیم دقیق‌تر باشیم، یک خانواده آفریقایی-آمریکایی. برای شولتز، که سفیدپوست است، ارائه تصویری مناسب و منصفانه به این معناست که باید ورای تجارب شخصی خودش برود و همه چیزی که به صورت عمومی و البته انحصاری مربوط به این چهار شخصیت محوری است را به خوبی پردازش کند. در پایان این فیلم، احساس خواهید کرد که هر کدام از این شخصیت‌ها به شکلی بی‌نظیر در این فیلم حماسی تصویر شده‌اند و دارای بعد و شخصیت هستند.

این فیلم با رنگ، انرژی، موسیقی الکترونیک و یک ست چهارتایی از نقش‌آفرینی‌هایی که برای ساختن یک حرفه کافی هستند به جلو پیش می‌راند. در امواج آن نوآوری‌ای را شاهد هستیم که بسیار نادر است و اهداف سینمایی کاملی را برای کارگردان به ارمغان می‌آورد. این در حالی است که بیننده یاد می‌گیرد که چگونه باید بصیرتی را داشته باشد که سبب بهبود و به جلو راندن این مدیوم یعنی سینما است. به جای آن که در این فیلم شاهد صحنه‌های نوشته شده و معمول باشیم، شولتز رشته‌هایی از رویدادهای چشم‌گیر را استفاده کرده است که سبب می‌شود در شخصیت‌های فیلمش به شکلی سریع و موثر غوطه‌ور بشوید تا به جزئیات راز خانواده ویلیامز به شکلی بسیار واقع‌گرایانه و با حس همدردی پی ببرید.

دوربین داخل یک ماشین SUV در حالی می‌چرخد که تایلر (با بازی کلوین هریسون جونیور) با یک پا خارج از پنجره می‌راند تا به دوستش الکسیس (ستاره سریال یوفوریا، الکسا دمی) خودی نشان بدهد. وقتی تایلر با پدر سخت‌گیرش (با بازی استرلینک کی براون) سر میز صبحانه دچار مشکل می‌شود و با او دعوا می‌کند، پدرش او را به یک مسابقه مچ‌اندازی درست در همان جایی که هستند دعوت می‌کند. در مراسم پرام، در حالی که رینگ رقص در صحنه پشتی شلوغ است، خواهر کوچک تایلر به نام امیلی (تیلور راسل)، در دستشویی خانم‌ها قایم می‌شود در حالی که الکسیس به او نشان می‌دهد که چگونه لبش را آرایش کند. کاری که مادر ناخوانده او که بسیار هم دوستش دارد (با بازی رنی الیز گلدزبری) باید انجام می‌داد.

نقد فیلم امواج
براون در نقش پدر خانواده

این قسمت‌های روایت‌گر، الزاما یک روایت بی‌نقص و تمیز را به وجود نمی‌آورند، اما هدف رساندن دیدی کوچک از واقعیت‌ها را بر عهده دارند تا ما را متقاعد کنند که زندگی تمامی شخصیت‌ها در میان این فواصلی با جامپ کات از هم جدا شده‌اند در جریان است و به پیش می‌رود. در هر صحنه «امواج» شولتز متاع زندگی را در اختیار می‌گیرد و آن را به سطحی والاتر می‌رساند و از یک شریان پرانرژی به شریان پرانرژی دیگر می‌برد. چیزی دقیقا شبیه کاری که فیلم‌سازانی که با فرم سینما بازی می‌کنند. ترنس مالیک، الخاندرو ایناریتو و کلیر دنیس از این شیوه به سبک خودشان بهره می‌گیرند. ساختار این فیلم در دستان شوتز به نظر بیشتر خطی می‌آید، اما حتی این موضوع نیز کاملا صادق نیست و مخاطبی که نمی‌داند چه چیزی در انتظارش است، بهترین تجربه و اکتشاف را در این فیلم تجربه خواهد کرد.

در کتاب بسیار بدوی و مهمشان، «هنر سینما: معرفی اولیه» متخصصان، دیوید بوردول و کریستین تامپسون توضیح می‌دهند که:

داستان‌ها در هالیوود سلسله‌ای بسیار تمیز و شفاف از دلایل و نتایج هستند و بیشتر آن‌ها با روانشناسی شخصیت درگیر می‌شوند.

فیلم‌های آمریکایی بسیاری این مدل را در روایت در پیش گرفتند اما سخت است بگوییم که این تنها نحوه روایتی است که در هالیوود وجود دارد. به جای دنبال کردن یک مسیر سرراست، «امواج» به نظر می‌آید که در مسیری سهمی‌وار در حال خارج شدن از مرکز داستان و روایت است و تلاشش این است که نشان بدهد چگونه اعمال شخصیت‌هایش روی یک‌دیگر تاثیر می‌گذارد. به جای آن که انگیزه‌ها بهبود یابند و یا تشدید شوند تا آنالیز و بررسی دقیقی را شامل شوند، این فیلم سعی می‌کند به شکل رادیکال و افراطی، تکانشگری، انفعال و اشتباهات را مجاز اعلام بدارد. تمام این موضوعات به شکلی انسانی پیچیده هستند. فرمولی که برادول و تامپسون نتوانسته بودند آن را در نظریه خود بگنجانند.

چند خط بعد، در همان کتاب، این دو نفر می‌نویسند:

قهرمانان داستان در هالیوود، معمولا هدف‌محور هستند. اشخاصی که سعی می‌کنند که در کار، ورزش یا فعالیت دیگری به موفقیت دست یابند.

در امواج هم قهرمان فرضی داستان ما، هدف‌محور است. تایر یک جوان 18 ساله دبیرستانی است که ستاره تیم کشتی مدرسه است و هدفش قهرمانی در مسابقات کشتی ایالت و دریافت بورسیه دانشگاه است. اما فیلم از او آن ماجراجویی قهرمانی را دریغ می‌دارد. کاری بسیار مشابه کاری که رمان‌نویس، ریچارد رایت، با بیگر توماس، شخصیت اصلی داستان خود «پسر بومی» انجام داده بود و اوضاع را برای او به سوی نابسامانی پیش می‌برد.

در میانه فیلم «امواج» شولتز تایلر را برای مدتی کنار می‌گذارد تا دوباره روی خواهر کوچک‌ترش تمرکز کند. تغییری که درست به اندازه آن صحنه حمام در فیلم «روانی» آلفرد هیچکاک رادیکال است. برای این اتفاق، او از ساختار شکسته دوتایی وونگ کار وای در فیلم «چانگ‌کینگ اکسپرس» الهام گرفته است. رویاهای امیلی چندان باورپذیر و طبق قاعده و اصول نیستند. او در جایی پیش از آن که دوباره فکر کند و پیام را پاک کند، می‌نویسد که دلش می‌خواهد «دوباره یک خانواده شویم». با این کلمات است که امیلی از زیر سایه تایلر بیرون می‌آید تا جایگاهش را در فیلم به عنوان شخصیت اصلی فیلم به بیننده نشان بدهد. شخصیتی که به سختی با مشکلات بلوغ و تغییر سن دست و پنجه نرم می‌کند. این‌جا است که بیننده در می‌یابد که چگونه رفتار و عملکرد هر شخص روی دیگری تاثیر می‌گذارد. جایی که امیلی خوب بودن حال خانواده و اشخاص زندگی‌اش را به خوب بودن خودش ترجیح می‌دهد.

اعمال ما، نتایجی به همراه دارند که گاهی از کنترلمان خارج می‌شوند. در حالی که داستان‌ها به ما کمک می‌کنند که حس هرج و مرج را در بیابیم، مشکلاتی که در کشور آمریکا وجود دارند را به شکلی رادیکال به ما نشان می‌دهند. امواج تمام بار خیر و شری که اغلب در فیلم‌ها به ما عرضه می‌شود را نفی می‌کند. در حالی که بخشش و پذیرش را در حالت‌های مختلف‌شان به ما نشان می‌دهد. این فیلم یک فیلم الهام‌بخش در زمینه ایمان نیست ولی امواج، در مورد بحران‌هایی حرف می‌زند که افراد را به سمت باورهای دینی سوق می‌دهد (یا حتی از آن دور می‌کند). با دانستن این موضوع تا حدودی، همه ما سعی داریم که شناور بمانیم و این که گاهی والدین و خواهران و برادرانمان، هر چند با وجود نقص‌ها و مشکلاتشان، تنها افرادی هستند که از ما پشتیبانی خواهند کرد.

نقد فیلم امواج
تایلر و رونالد

شولتز نشان می‌دهد که به خانواده چه اهمیت بالایی می‌دهد. خانواده، مسئله، ماده و راه‌حل هر سه فیلم او تا کنون است. فیلم کریشا اولین فیلم او بود. جایی که این کارگردان از مارد خود به عنوان بازیگر در نقش یک شخصیت نابودگر استفاده کرده بود. کسی که شام بسیار آرام جشن شکر‌گذاری را به یک چرنوبیل میانه آمریکایی بدل کرده بود! اما فیلم امواج روند ملایم‌تری را پیش می‌گیرد تا به دینامیک خانواده توجه کند و بیشتر بر روی بعد احساسی و بازی بازیگران تکیه می‌کند. بازی بازیگران است که بیننده را در درک اختلال خانواده ویلیامز یاری می‌کند.

در سویی دیگر، هریسون که این بار در فیلم شولتز، نقشی مهم‌تر را تقبل کرده است، شخصیتی را به تصویر می‌کشد که چندان شبیه ستاره دبیرستانی که در فیلم Luce در ابتدای سال جاری ایفا کرد نیست. اما برای آن فیلم، او وظیفه داشت که همه چیز را دوپهلو نگه دارد. در حالی که شولتز برای «امواج» او را تشویق کرده که روندی متفاوت را در پیش بگیرد و پریشانی تایلر را به نمایش بگذارد. براون در نقش رونالد، پدری سیاه‌پوست که فرزندانش را تحت فشار می‌گذارد و سعی می‌کند که در زندگی‌شان حضور ویژه‌ای داشته باشد ولی نمی‌داند که پسرش به محبت بی‌دریغ نیز نیاز دارد، به او می‌گوید: «ما از موهبت معمولی بودن محرومیم». به عنوان امیلی، راسل در نیمه ابتدایی فیلم حضوری اندک و منفعلانه دارد. اما درست مانند یک ابرنواختر بزرگ می‌شود. یک تغییر که به خاطر رابطه رمانتیکش با یکی از هم‌تیمی‌های سفیدپوست تایلر، به نام لوک اتفاق افتاده است. نقش لوک را لوکاس هجس ایفا می‌کند که به یادمان می‌آورد یک بازیگر خوب چقدر می‌تواند روی یک شخصیت کوچک و غیرمحوری تاثیر داشته باشد، اتفاقی که در فیلم Lady Bird با بازی تیموتی شالامه افتاده بود. در نهایت این مادرخوانده فوق‌العاده صبور امیلی و تایلر با بازی گلدزبری است که نشان می‌دهد چرا هنوز خانواده ویلیامز با وجود ترک‌های بسیار بزرگ، از هم نپاشیده است.

میلیون‌ها راه مختلف وجود دارد که مخاطبان بتوانند تفاوت‌های بسیار بزرگ ولی در عین حال زیرپوستی شخصیت‌ها در ارتباط با یک‌دیگر را درک کنند. شولتز به روشنی ایده‌های خودش را دارد. یکی از این ایده‌ها استفاده از جریان موسیقی متنی غیرمنتظره ولی دقیقی است که بار احساسی و ارتباطی فیلم را به درستی منتقل می‌کند. موسیقی متن این فیلم در دستان درستی بوده. ترنت رزنر معروف و آتیکوس راس (که تهیه موسیقی فیلم شبکه اجتماعی ساخته دیوید فینچر را نیز بر عهده داشتند) افرادی هستند که بخش طراحی صدای فیلم را بر عهده داشته‌اند. چه صدای لرزش یک تلفن‌همراه یا سری بوق‌هایی در پشت زمینه باشد، آن‌ها چیزی را تبیین می‌کنند که با کلمات قابل بیان نیستند. برای مثال در صحنه‌های دوتایی که امیلی و تایلر از مواد مخدر استفاده می‌کنند و خود را از پنجره شاگرد به بیرون آویزان می‌کنند، صداگذاری فوق‌العاده است.

نقد فیلم امواج
عوامل فیلم در پرسش و پاسخ جشنواره تلوراید

نتیجه‌گیری

شولتز راه‌هایی بسیار خلاقانه برای جمع‌آوری تمام این تاثیرات در نظر گرفته است. از تاثیر شبکه‌های اجتماعی تا برنامه‌های هرج و مرج‌محور جوانان تا ایست‌های نژادپرستانه پلیس‌ها. همه این صحنه‌ها به هر کسی که فیلم امواج را می‌بیند نوید یک گفت‌و‌گوی غنی را می‌دهند. فیلم‌هایی با این دقت و کیفیت، به ندرت ساخته می‌شوند یا هرگز ساخته نمی‌شوند. با وجود بازخوردی که این فیلم در جشنواره فیلم تلوراید، جایی که برای اولین بار روی پرده رفت، دریافت کرد، احتمالا باید منتظر باشیم که در فصل جوایز، به آن چیزی که لیاقتش را دارد برسد.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha