نقد فیلم داستان ازدواج – درخشش آدام درایور و اسکارلت جوهانسون در فیلم جدید نوآ بامباک

0
731
فیلم داستان ازدواج
شخصیت‌های اصلی فیلم داستان ازدواج

ویکی‌نقد – طنز کوچک و غم‌انگیز آخرین ساخته نوآ بامباک، «داستان ازدواج» که ابتدا در جشنواره ونیز اکران شد، آن است که این فیلم بیشتر از آن که داستان یک ازدواج را تعریف کند، داستان پایان یافتن آن را روایت می‌کند.

برای خیلی از مردم، فکر کنم که این قسمت بسیار بزرگی از ازدواج است. فسخ کردن دردناک یک معاهده، به توافق رسیدن بر سر بعضی مسائل و شروع درک این مسئله که شاید دیگر هیچ‌وقت هیچ‌کس دیگری نباشد و طرف مقابل در زندگی‌اش به موفقیت برسد. یک شیرینی تاسف‌بر‌انگیز در متلاشی‌کردن وجود دارد. این سینمایی با حجم عظیم عشقی که در ابتدا بین دو طرف وجود داشت تا این وحدت شکل بگیرد شروع می‌شود. رنجش دوطرفه، نوعی واقعیت اندوه‌ناک و با احساسات شدید است که بامباک و ستارگانش، اسکارلت جوهانسون و آدام درایور با مراقبت و دقتی عالی تصویر می‌کنند.

بله. این یک فیلم دیگر در مورد اتفاقات ناگوار زندگی یک زوج سفیدپوست نسبتا پول‌دار است. این شاید خیلی از بینندگان را از دیدن این فیلم منصرف کند. اما بامباک با جزئیاتی که من احساس می‌کنم بیانگر اتفاقاتی در زندگی او یا اشخاص نزدیک او هستند و تنها با تجربه قابل درک می‌شوند، فیلمش را منحصر به فرد می‌کند. داستان ازدواج، به هر دو طرف به یک اندازه می‌پردازد و در نهایت در مساوات به نوعی مالیخولیا می‌رسد که آن را به فیلمی دقیق، متعهدانه و عادلانه تبدیل می‌کند.

نقد فیلم داستان ازدواح
زوجی که روزی عاشق هم بودند، اکنون از هم دور شده‌اند

اگرچه می‌توان گفت که بامباک شخصیت آدام درایور را کمی بیشتر دوست دارد. او چارلی است که یک کارگردان رو به رشد در صحنه تئاتر نیویورک است. این تعصب چارلی روی کارش به این معنی است که گاهی نسبت به نیازهای اطرافیانش، مخصوصا همسرش نیکول، بی‌تفاوت می‌شود. نیکول حرفه تازه در حال رشدش در هالیوود را رها کرده بود تا در شرکت بازیگری جدید چارلی حضور داشته باشد. به نظر می‌آمد که آن‌ها در هم‌کاریشان موفق بوده‌اند. اما داستان ازدواج از جایی شروع می‌شود که همه چیز از هم پاشیده است.

در حالی که چارلی و نیکول سعی می‌کنند که به صورت دوستانه از هم جدا بشوند و از فرزند هشت‌ساله‌شان، هنری، مراقبت بکنند، بامباک نشانه‌هایی از رنجش و عصبانیتی کمین‌کرده در زیر پوسته تلاششان برای به وجود آوردن زوری یک هارمونی دروغین را به بیننده نشان می‌دهد. داستان ازدواج فیلم بدجنسی نیست. بسیار آرام‌تر از فیلم‌های «مارگو در مراسم عروسی» و دیگر فیلم این کارگردان در مورد طلاق، «ماهی مرکب و نهنگ» است. اما همچنان وقتی که چارلی و نیکول تنها به صورت عاشقان گذشته با هم برخورد می‌کنند، بسیار دردناک می‌شود و تا اعماق وجود انسان رسوخ می‌کند.

داستان ازدواج همچنین در مورد جنگ همیشگی بین لس‌آنجلس و نیویورک است. نیکول به لس‌آنجلس بر می‌گردد تا قسمت امتحانی یک سریال را بازی کند. او هنری را هم به دنبال خودش می‌کشد. چارلی فکر می‌کند که این اقامت موقتی خواهد بود. اما نیکول برنامه سفرش متفاوت است و همین موضوع تنش اصلی فیلم را به وجود می‌آورد. دعوا سر این که چه کسی باید کجا باشد و کجا برود، در طول فیلم همینطور ادامه دارد و ادامه دارد و ادامه دارد و هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد. اما بامباک به زیبایی آن را مدیریت می‌کند تا خسته کننده نشود و باورکردنی باشد. فیلم به همان دقتی است که این پروسه می‌تواند ریزریز و جزئی باشد.

نقد فیلم داستان ازدواج
در پوستر فیلم هم این تنش لس‌آنجلس و نیویورک ادامه دارد.

دیدن چارلی و نیکول که درک می‌کنند این تغییرات کوچک در زندگی چه تاثیر بزرگی رویشان می‌گذارد و می‌تواند چقدر جدی باشد، کمی دردناک است. شاید این فیلم با چند رویکرد ساخته شده باشد. اما رضایت یکی از این رویکردها نیست و نخواهد بود. چیزی که ما شاهدش هستیم، شروع یک چیز بسیار بزرگ است. نیکول در صحنه‌ای که با چارلی بحث تندی دارد و کارش به گریه می‌کشد با ناامیدی و ناباوری می‌گوید:

باور نمی‌کنم که برای بقیه زندگی‌ام فقط می‌توانم بگویم که تو را می‌شناسم.

درک این تمایل هم ساده است و هم بسیار پیچیده و سخت. درک این موضوع که عشق یک وزنه ماندگار است و طلاق نمی‌تواند همه چیز را پاک کند.

اگر همه این‌ها مانند یک تقلا به نظر می‌رسد، نترسید. بامباک داستان ازدواج را کلی طنز هم کرده است. لحظات بسیار سبک‌سرانه و خنده‌داری در داستان ازدواج وجود دارد که در لحظاتی ناگهانی و رندوم اتفاق می‌افتد و با اتفاقات عجیب و غریب و خجالت‌آور در مورد دو نفری که زمانی با هم صمیمی بودند، همراه است.

شخصیت‌های حواس‌پرتی مثل مادر نیکول (با بازی جولی هگرتی) و وکیل بی‌تدبیر و پرروی او (با بازی لارا درن) هم در این راه به فیلم کمک می‌کنند. گاهی دلقک‌بازی‌های شلوغ‌پلوغ فیلم، رئالیسم عاشقانه لحظات تاریک‌تر آن را تضعیف و قابل تحمل‌تر می‌کنند. اما مهم‌تر از همه چیز آن است که داستان ازدواج، کاملا متعادل است. این تعادل بسیار جذاب و البته پر نیش و کنایه است. ایمانی خلع‌سلاح کننده در ادامه دادن مسیری بلند. محکومیتی که تنها راه خروج از آن، ادامه دادن و ادامه دادن و ادامه دادن آن است.

البته که فیلمی شبیه این، با بازی بازیگرانش زنده می‌شود یا می‌میرد. خوش‌بختانه جوهانسون و درایور به اندازه کافی می‌دانند که باید چه کار کنند. هر کدام از آن‌ها لحظات درخشان تک‌نفره‌ای دارند. جوهانسون مونولوگ نفس‌گیری در صحنه‌های آغازین فیلم دارد. در حالی که درایور… خب من نمی‌خواهم که صحنه بزرگ او را اسپویل کنم. اما توجه داشته باشید که آن صحنه مدهوش‌کننده است. (طرفداران تئاتر، شما هوش از سرتان خواهد رفت!). با هم، این دو به زیبایی به شکلی طبیعی و تئاتری مبارزه می‌کنند و با هم بحث می‌کنند. این ادامه‌ای بر اشتهای خوب درایور برای بازی در فیلم‌های خوب است. همانطور که برای جوهانسون بالاخره نقشی جدی و بالغانه است. چیزی که مدت‌ها از او ندیده بودیم. بزرگ‌نمایی کردن من را ببخشید. ولی هر دو به خاطر این فیلم شانس بردن جوایز را دارند.

نقد فیلم داستان ازدواج
آدام درایور و اسکارلت جوهانسون در فرش قرمز فستیوال فیلم ونیز

اما ورای پوسته سخت فیلم، داستان ازدواج برای تمام بینش بیزارکننده‌اش، برای تمام راه‌های بغرنجی که دو شخصیت و موقعیتشان را در جهان نشان می‌دهد، غنی است. من نمی‌خواهم در مورد چیز‌هایی که بامباک از زندگی خودش قرضشان گرفته است صحبت کنم یا از چیزی که نمی‌دانم حرف بزنم. اما اگر او تصادفا یک کارگردان خودخواه و سلطه‌گر است، پس این فیلم یک حرکت در بازتاب خود است. حتی شاید ساخت این فیلم کفاره شخصیت او باشد که بر گردنش است. برای تمام نزاع و اندوه موجود در آن، داستان ازدواج فیلمی بخشنده است. این فیلم با احساساتی غنی، راه‌هایی که انسان‌ها خود را به یکدیگر می‌بازند و طرف مقابلشان را از دست می‌دهند یا برعکس آن، همدیگر را به دست می‌آورند، نشان می‌دهد. داستان ازدواج ارزش زمان شما را دارد. اما شاید بهتر باشد که آن را با همسر خود نبینید!

به قلم ریچارد لاسون از وبسایت VanityFair

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha