نقد و بررسی فیلم Lady Bird؛ اثری کم نقص و دوست داشتنی

0
4
پوستر فیلم بانوی پرنده

گرتا گرویگ (Greta Gerwig) توانست در اولین اثری‌ که به‌تنهایی کارگردانی کرده، فیلمی کمدی–عاشقانه و کم‌نقص بسازد. او توانست از توانایی‌های سرشا رونان نهایت استفاده را ببرد. گرویگ در بانوی پرنده (Lady Bird) تلاش کرد توجه و در نتیجه علاقه مخاطب را به‌سوی زادگاهش شهر ساکرامنتو (Sacramento) در ایالت کالیفرنیای آمریکا جلب کند. علاوه‌بر ساکرامنتو او می‌خواست داستانی‌هایی از دوران نوجوانی و بلوغ دختران را به تصویر بکشد. دوره‌ای‌که در آن، دخترها همواره احساس می‌کنند که آن‌چه در جامعه و محیط درحال اتفاق افتادن است به آن‌ها ربط ندارد و آنان را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد.

در دسته‌بندی نقد و بررسی فیلم مروری‌بر مطرح‌ترین فیلم‌های سینما داشته باشید.

بسیاری از سینمارو‌های حرفه‌ای مدت‌هاست به استعداد و توانایی‌های گرویگ پی برده‌اند. اما فیلم بانوی پرنده مهر تاییدی است بر استعداد و توانایی‌های گرویگ. چه در مقام کارگردان، چه به‌عنوان عضوی از تیم ساخت و چه به‌عنوان بازیگر، اعتماد‌به‌نفس و تلاش برای بهترین بودن در گرویگ او را از بسیاری از همکارانش متمایز کرده‌ است. در بانوی پرنده، گرویگ داستان آشنای بلوغ دختر نوجوان با‌دقت و توجه به وقایع به‌تصویر کشیده است و اثری نسبتا خارق‌العاده خلق کرده. بانوی پرنده از نوع فیلم‌هایی است که پس از هربار دیدن لایه‌های جدیدی از آن را کشف می‌کنید.

کارگردان بانوی پرنده

بانوی پرنده کیست؟

سرشا رونان در این فیلم نقش کریستین (Christine) یا همان بانوی پرنده را ایفا می‌کند. قهرمان قصه ما دختری است شوخ طبع، بامزه، باهوش و پرهیجان. بانوی پرنده نامی‌‌است که کریستین به خودش داده. او سال آخر دبیرستان خود را در دبیرستان دخترانه کاتولیک‌ها در سال 2002 شروع کرده. در آن‌زمان موهایش صورتی رنگ بود و علاقه شدیدی به آهنگ با من برخورد کن (Crash Into Me) ساخته گروه دیو متیوز (Dave Matthews Band) داشت. رویایش رفتن از ساکرامنتو برای ادامه تحصیل به دانشگاهی در شهر نیویورک بود. روی دیوار اتاق خواب خود بریده‌ای از داستان‌ آنا کارنینا (Anna Karenina) را نوشته: ” کسل بودن: میلی است به تمایل داشتن به چیزی.” او بیش از هرچیز، زندگی‌ای متفاوت می‌خواهد؛ چیزی فراتر از زندگی‌اش در ساکرامنتو. او می‌خواهد استثنائی باشد. در مصاحبه‌های متعددی گرویگ اصرار داشته که بانوی پرنده روایتگر زندگی واقعی او نیست اما با‌این‌وجود داستان‌های سال آخر تحصیلی بانوی پرنده، شهری که در آن زندگی می‌کند و روابطی که بین افراد وجود ‌دارد را با چنان جزئیات دوست‌داشتنی و دقت بالایی به‌تصویر می‌کشد که مشخص است بخش زیادی از آن ریشه در واقعیت‌های زندگی خودش داشته و از آن الهام گرفته‌ است. بیشتر این جزئیات مربوط به مدرسه دخترانه کاتولیکی‌ست که بانوی پرنده در آن تحصیل می‌کند، گرویگ خودش در یکی از این نوع مدارس درس خوانده است.

سرشه رونان

عاشقانه‌ای تلخ با طعم مهاجرت: مروری بر فیلم Atlantics

زندگی بانوی پرنده

زندگی بانوی پرنده حول چیزهایی است که خودش به‌شوخی آن‌ها را موانع مسیر می‌نامد. او همراه با پدرش لری (Larry) با بازی تریسی لتس (Tracy Letts)، مادرش ماریون (Marion) با بازی فوق العاده لوری متکالف (Laurie Metcalf) و برادرش میگل (Miguel) با بازی جردن رودریگز (Jordan Rodriquez) و دوستش شلی (Shelly) با بازی ماریل اسکات (Marielle Scott) زندگی می‌کند. آن‌ها خانه‌ای مرتب اما کوچک دارند. والدین او مدت‌ها پیش امیدوار بودند، سطح زندگی خود را بهتر کنند. اما مسائل و مشکلات مالی همچنان مانعی است و نمی‌گذارد اوضاع آن‌طور که باید تغییر کند. بانوی پرنده برای فرار از فشارهای خانه به مدرسه پناه می‌برد. جایی‌که او با بهترین دوستش جولی (Julie) با بازی باورپذیر بیانی فلدشتاین (Beanie Feldstein) وقت می‌گذراند. بانوی پرنده به واسطه جولی عضو گروه ادبیات مدرسه می‌شود تا بتواند مسیر رفتنش به دانشگاه را هموارتر کند.

اولین عشق

گروه ادبیات به‌طور مشترک با مدرسه پسرانه کاتولیکی که در آن مجاورت قرار دارد به مربیگری پدر روحانی لویاتچ (Leviatch) با بازی استفان هندرسون (StephanHenderson) برگزار می‌شود. در طول تمرینات اثر موزیکال پاییزی Merrily We Roll Along، بانوی پرنده به دنی (Danny) با بازی لوکاس هجز (Lucas Hedges) علاقه‌مند می‌شود. دنی پسری است مو قرمز، خوش‌بیان و دل‌چسب که از یک خانواده بزرگ کاتولیک ایرلندی است. او تبدیل به اولین عشق واقعی بانوی پرنده می‌شود. با این حال نگاه نکردن به چهره زیبای کایل (Kyle) با بازی تیموتی شالامه (Timothee chalamet) که شباهتی به بچه مدرسه‌ای‌ها ندارد در مهمانی‌ای که به آن دعوت شده نیز برای بانوی پرنده خیلی سخت است.

شالامه، رونن و گرویگ

مسائل و مشکلات در بانوی پرنده

بیشتر فیلم از زاویه‌دید بانوی پرنده بیان می‌شود. مانند اکثر دانش‌آموزان دبیرستانی ، توجه او تماماً بر خودش و مشکلاتش متمرکز است. اما در طول یک سال تحصیلی، مجموعه‌ای از مکالمات کوچک که در قالب تصاویر کوتاه و اجمالی در ذهن او مانده این تمرکز بر خود را برای او کم‌رنگ‌تر می‌کند. هر آن‌چه‌که اتفاق می‌افتد از جمله ناراحتی، خجالت، ناامیدی، سرخوشی و غیره همه‌وهمه نشانه‌هایی است از این‌که افراد دیگر نیز با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند. می‌خواهد غم و اندوه جولی از خارج شدنش از جامعه‌ای باشد که بانوی پرنده با آن‌ها در ارتباط است و تلاش می‌کند این جامعه را گسترش دهد. یا درک پدر بانوی پرنده از این‌که هرچه هم که تلاش کند و انرژی بگذارد، هیچ‌وقت نمی‌تواند به‌اندازه‌ای که می‌خواهد خوب باشد.
اما بزرگ‌ترین مشکلات در دنیای بانوی پرنده از طرف خانواده اوست درگیری آن‌ها با مسائل مالی که یک نوجوان معمولاً نمی‌تواند آن را کاملاً درک کند، این‌که وقتی لری شغل خود را از دست می‌دهد، استرس‌ها و پرخاشگری‌های ماریون نیز افزایش می‌یابد. اشتیاق بانوی پرنده برای ترک ساکرامنتو برای مادرش قابل درک نیست و او را آزار می‌دهد. شرمساری او از خانه محقر خانواده‌اش در مقایسه با برخی از بچه‌های مرفه مدرسه هم پدرش را آزار می‌دهد. بانوی پرنده اشارات زیادی به مشکلات سرپرستان خانوار دارد. مشکلات مالی آن‌ها و این‌که آینده هرگز آن‌طور‌که آن‌ها می‌خواهند و برایش برنامه‌ریزی می‌کنند اتفاق نمی‌افتد.

کریستین و مادرش در حال خرید

می‌خواهید فیلم دیگری با بخشی از همین کست ببینید؟ بررسی Little Woman به کارگردانی گرتا گروینگ و با بازی سرشا رونان و تیموتی شالامه را ازدست ندهید.

رابطه بانوی پرنده و مادرش

زوج اصلی فیلم، بانوی پرنده و مادرش هستند. در فیلم، ماریون دائما در حال بحث و جدل است، او نگران وضعیت مالی خانواده و آینده دخترش است. این ترس و نگرانی گاهی اوقات باعث می‌شود او پرخاشگری کند و واکنش‌های مناسبی نشان ندهد. ماریون اصرار دارد‌ که کالج کالیفرنیا برای ادامه تحصیل دخترش بهترین گزینه است. این رابطه مادر و دختری با حساسیت بالا به‌تصویر کشیده شده است. آگاهی ماریون از مشکلات مالی خانواده‌اش تقریباً در هر مکالمه‌ای که با دخترش دارد به چشم می‌آید. او با نوعی تلخ مزاجی که ناشی از حس حقارتش است درباره دوستان مرفه بانوی پرنده صحبت می‌کند. ماریون به‌شدت از این موضوع وحشت دارد که روزی بانوی پرنده به خانواده خودش نگاه تحقیر‌آمیزی داشته باشد. اما بانوی پرنده چندان به این موضوع اهمیت نمی‌دهد که شاید مسائل مالی مشکلاتی را بر سر راه دانشگاه رفتن او قرار‌دهد و مانع آن شود، او نگران است و احساس می‌کند که مادرش او را خیلی دوست ندارد.
هر‌دوی آن‌ها به‌شدت نیاز دارند که همدیگر را درک کنند و با همدیگر صادق باشند چرا‌که طی این 18 سال زندگی که با هم داشتند انگار همیشه از پشت عینک یا شیشه‌ای به همدیگر نگاه کرده‌اند و خود واقعی‌شان را برای هم بروز نداده‌اند. تغییر و تحولات ناشی از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان و رفتن بانوی پرنده به دانشگاه اجتناب‌ناپذیر است. آماده شدن برای این تغییر داستان بانوی پرنده به سمت این نقطه پیش می‌برد که این مادر و دختر متوجه شوند چقدر عاشقانه همدیگر را دوست‌دارند و باور کنند که آن حس مادر و دختری همواره وجود داشته است. وجود چنین صحنه‌ای در یک فیلم کمدی نوجوانانه، بسیار نادر است.

کریستین و ماریون

زندگی روزمره در ساکرامنتو

بانوی پرنده با نمایش یک جمله شروع می‌شود. “هرکسی دنبال لذت و خوش گذرانی در کالیفرونیا است، تا به حال کریسمسی را در ساکرامنتو تجربه نکرده.” این جمله را خوان دیدیون (Joan Didion) در سال 1979 در گفت‌و‌گویی با میچیکو کاکوتانی (Michiko Kakutani) خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز (NewYork Times) گفت. این گفتگو زمانی اتفاق افتاد که هر دوی آن‌ها سوار بر هواپیما در حال سفر از لس‌آنجلس به ساکرامنتو برای گذراندن تعطیلات سال نو بودند. دیدیون و گرویگ هر دو اهل ساکرامنتو هستند، بانوی پرنده نیز اهل ساکرامنتو است. گرویگ در این فیلم از طرفی کوشیده تا ادای دینی به شهر زادگاهش داشته باشد و هم ماجراهای سال آخر دبیرستان یک دختر را روایت ‌کند.

داستان فیلم به طرز فریبنده‌ای ساده است. به‌تصویر کشیدن ماجراهای بانوی پرنده در سال آخر مدرسه. ضعیف بودنش در درس ریاضی، احساس و علاقه‌ای که به دنی پیدا کرد، بحث‌ها و جدل‌هایی که با مادرش ماریون دارد، ماجراهایی که باعث از دست دادن بکارتش شد و حتی دراز کشیدن او و دوستش روی زمین مدرسه و شوخی درباره پسرها و خوردن ویفرهای تاریخ مصرف گذشته، شرکت در مراسم‌ها و جشن‌ها و رویا پردازی درباره آینده. همه این‌ها زندگی روزمره یک دختر در ساکرامنتو را به تصویر می‌کشد. در پس تمامی داستان‌هایی که در بانوی پرنده بیان می‌شود ایده‌هایی عمیق و قابل توجه وجود دارد.

بانوی پرنده و جولی

نظریات فلسفی در فیلم گرویگ؛ توجه کنید!

 سیمون ویل (Simon Weil)، فیلسوفی فرانسوی است‌ در یادداشت‌های خود نوشته: ” توجه، نادرترین و بی‌ریاترین چیزی است که می‌توان به دیگری بخشید.” نظریه‌ای که بعداً به آن شرح و بسط داد و در نهایت به‌این نتیجه رسید که “توجه عامل و مستلزم ایمان و عشق است.” در جلسه پرسش و پاسخی‌که برای فیلم بانوی پرنده برگزار شد، گرویگ اشاره‌ای به نظرات ویل می‌کند.
در کل فیلم مفاهیمی مانند ایمان، عشق، بخشندگی و توجه، عامل حرکت و تلاش معرفی شده‌است. بانوی پرنده فیلم کمیابی است که توانسته با روابط بین شخصیت‌ها، حس محبت و خون‌گرمی را به‌خوبی منتقل کند، سرگرم کننده باشد، در جاهایی بامزه و خنده‌دار باشد و علاوه‌بر همه این‌ها بادقت و توجه کامل آن‌چه‌ می‌خواهد را به‌راحتی به مخاطبان منتقل کند. این فیلم یکی از بهترین فیلم‌های سال 2017 است. اما قوی‌ترین و ظریف‌ترین موضوع در بانوی پرنده این است که توجه دقیقی به جهان، محیط و افراد اطراف دارد. این فیلم به نوعی بیان می‌کند که عاشق شدن و مورد عشق قرار گرفتن موهبتی است از طرف اطرافیان و محیط پیرامون.

رسیدن به این عمق داستان در هر فیلمی سخت است. اما وجود آن در چنین فیلم لذت‌بخشی کم از معجزه ندارد. مخصوصا به این‌دلیل که این فیلم مملو از لذت‌ها و خوشی‌های کوچک و بزرگ است. در فیلم بانوی پرنده زندگی یک دختر نوجوان به‌خوبی به تصویر کشیده می‌شود.

سرشه رونن در ماشین

نوجوانی و دوران بلوغ می‌تواند بسیار پیچیده‌تر و تلخ‌تر از این حرف‌ها باشد: نگاهی به فیلم Never, Rarely, Sometimes, Always داشته باشید.

از لباس تا موسیقی؛ همه‌چیز خوب است

علاوه‌بر کارگردانی کم اشتباه و بازی بی‌نظیر رونان، شاید به‌توان گفت یکی از نقاط قوت فیلم، نمایش مد و سبک زندگی دختران نوجوان سال آخر دبیرستان در سال تحصیلی 2002-2003 است. لباس‌هایی که بانوی پرنده به‌تن می‌کند اکثرا در حراجی‌های پایان فصل خریداری شده‌اند و آن‌قدر رنگ‌و‌رو رفته هستند که انگار از مغازه دست‌دوم‌فروشی خریده شده‌اند. اما دوستان پولدار‌ترش لباس‌های نو راگبی با برند ابرکرومبی (Abercrombie) به تن می‌کنند. آهنگ‌های استفاده شده در متن فیلم، آهنگ‌هایی هستند که نوجوانان و جوانان در آن‌زمان به آن‌ها گوش می‌دادند، موسیقی‌هایی که بچه‌های متولد دهه 90 میلادی به آن‌ها علاقه داشتند. برای مثال آهنگ Cry Me A River از جاستین تیمبرلیک (Justin Timberlake) با سبک جدیدش در کنار آهنگ‌های کلاسیک تر از خواننده‌هایی مانند الانیس موریسته (Alanis Morissetteگروه دیو متیوز و گروه موسیقی بچه خلاف‌های استخوانی (Bone Thugs-N-Harmony). گوش کردن به موسیقی متن فیلم که توسط جون بریون (Jon Brion) ساخته شده هم شورانگیز است و هم لذت‌بخش.

اتاق لیدی برد

مذهب در بانوی پرنده

بانوی پرنده علاقه‌ای به مسائل مذهبی ندارد اما شخصیت‌پردازی سرپرست و مدیر مدرسه خواهر روحانی سارا خوآن (Sarah Joan) با بازی لوئیز اسمیت (Lois Smith) بسیار مناسب است. شوخ‌طبعی خواهر خوآن در کنار ذکاوتش او را تبدیل به صدای عقل و منطق بانوی پرنده کرده و به او در تصمیم‌گیری‌هایش کمک می‌کند.
فیلم تا‌حدی به مسائل مذهبی پرداخته است. به‌عنوان نمونه جشن‌ها و مراسمات سال آخر تحصیلی هم‌زمان با تعطیلات مذهبی است که خود باعث‌شده مسائل دینی تا‌حدی به وجود فیلم نفوذ کند.

در نهایت این خواهر جوآن است که باعث می‌شود بانوی پرنده درک‌کند که چه علاقه شدیدی نسبت به ساکرامنتو دارد. او پس از این‌که مقاله درخواست ورود به دانشگاهی که بانوی پرنده نوشته را می‌خواند، به این نتیجه می‌رسد. خواهر جوآن به او می‌گوید: “تو با عشق علاقه زیادی در مورد ساکرامنتو نوشتی و توجه زیادی به خرج دادی.” در جواب او بانوی پرنده می‌گوید: “من فقط توجه می‌کنم.” اما خواهر جوآن می‌گوید: “فکر نمی‌کنی هردوی آن‌ها یکی هستند؟ علاقه و توجه؟” به نظر نمی‌رسد که بانوی پرنده این توضیح را قبول کرده‌باشد. اما در پایان فیلم ما می‌بینیم که این درس در وجود بانوی پرنده رخنه کرده‌است. او اکنون با دقت و توجه زیاد به اطرافیان خود نگاه می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که آن‌ها باعث شده‌اند او تبدیل به این کسی شود که الان هست. بزرگ شدن یعنی یاد بگیریم که دنیا و اطرافمان را برای آن‌چه‌ که هست دوست داشته‌ باشیم . گرویگ با ساخت بانوی پرنده همین‌کار را کرده است.

سرشه رونان در نقش بانوی پرنده

سخن آخر

تقریبا تمام کسانی که فیلم می‌بینند با فیلم‌های به اصطلاح تینیجری یا همان نوجوانانه آشنا هستند. فیلم‌هایی که در آن نوجوان و جوان در داستان قهرمانی است که برای پیروز شدن ساخته شده.  یا فیلم‌هایی هستند کمدی-عاشقانه که پس از یک‌بار دیدن شاید دیگر هرگز سراغ آن‌ها نرویم. در میان انبوه این‌گونه فیلم‌ها، هر‌از‌چندی اثری ساخته می‌شود که با تمرکز بر یک محور به فیلمی شاخص در این سبک تبدیل می‌شود. این فیلم‌ها یا کمدی و شوخ طبعی زیادی دارند، یا اکشن سنگین و یا درامی عاشقانه در حد برترین فیلم‌های درام. اما بانوی پنده بدون این‌که تلاش کند در چارچوب خاص خودش حرکت می‌کند و مانند برترین فیلم‌های سینما داستانش را روایت می‌کند. داستانی که با وجود روایت شدن در دنیای نوجوان، از نظر ساخت، قصه، مفاهیم ارائه شده و بازی بازیگران، آن‌چنان پخته است که در بازار شلوغ فیلم‌های بزرگسالانه، در بسیاری از جشنواره‌ها در سال 2017، حداقل در یک مورد کاندید دریافت جایزه بود.

 

منبع: The VOX

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha