نقد و بررسی فیلم Judy؛ در انتهای رنگین‌کمان فاجعه و افسانه

0
23
پوستر فیلم جودی

رنی زلوگر (Renée Zellweger) نقش جودی گارلند (judy garland) را بازی می‌کند. در این فیلم جودی را در اواخر زندگی‌اش می‌بینیم. در این زمان جودی تلاش می‌کند فرصتی دوباره برای بازگشت پیدا کند و به آخرین شانسش چنگ می‌زند. به آخرین طنابی که شاید او را از قعر چاه بیرون بکشد.

در دسته‌بندی نقد و بررسی فیلم می‌توانید فیلم‌هایی در ژانرهای مختلف پیدا کنید.

جودی زمانی با دیک کاوت (Dick Cavett) مصاحبه‌ای انجام داده بود. یک سال قبل از مرگش یعنی روزی در سال 1968 دوباره این مصاحبه را نگاه کرد. حالا متوجه نکته‌ای در آن مصاحبه می‌شد. کاوت خیلی بی‌قرار بود. جودی باخودش فکر کرد که چرا همه را آن‌قدر معذب کرده است؟! دوستی به او می‌گوید ما نمی‌دانستیم می‌خواهی بر فراز رنگین‌کمان (Over the Rainbow) را اجرا کنی یا به روش خودت عمل کنی! گارلند می‌گوید: “گاهی هر دو را با هم انجام می‌دهم.”

ابعاد شخصیت جودی

جودی یک شخصیت تک بعدی نیست؛ حتی در اواخر عمرش. در فیلم هم رنی زلوگر، جودی را در وضعیت‌های مختلفی به تصویر می‌کشد. گارلند را به‌عنوان یک مادر نگران، عاشقی نیازمند، یک فاجعه و افسانه می‌بینیم. اما هنوز یکی از وجوه جودی در سایه می‌ماند. آن جودی غمگین‌تر و ترسناک‌تر است. کسی‌ست که به سمت یکی از بچه‌هایش چاقوی قصابی پرت می‌کند. دیگری را هم تهدید می‌کند که جلوی چشمانش از پنجره بیرون می‌پرد. با همه این حال زلوگر در این فیلم باقدرت ظاهر می‌شود.

بازی در وودویل

این فیلمی‌ست که نیرویش را از شخصیت اصلی‌اش می‌گیرد؛ از یک افسانه. یک کودک جوان و درخشان می‌خواند و می‌رقصد؛ ستاره درخشان هالیوود! او یک بازیگر وودویل (vaudeville) بود. کودکی به اسم فرانسیس اتل گام (Frances Ethel Gumm) که لقبش Baby بود. وودویل‌ها نوعی برنامه‌ سرگرم‌کننده بودند. آن‌ها تا دهه 1930 در آمریکا محبوب بودند. در این برنامه‌ها رقص، آواز، برنامه‌های کمدی و شعبده‌بازی اجرا می‌شد و برنامه‌های خانوادگی پرطرفداری بودند. جودی شهرتش را مدیون سال‌ها بازی در این برنامه‌ها بود.

اوضاع از آن‌چه به‌نظر می‌رسد بدتر است!

اولین لحظه‌ای که زلوگر را در فیلم می‌بینیم هیچ‌چیز نشان نمی‌دهد اوضاع بد است و جودی به دردسر افتاده. او به‌نظر کاملا قوی می‌آید. چشمانی پرفروغ و لبخندی زیبا دارد. پرفروغ‌تر و طبیعی‌تر از آن‌ به‌نظر می‌رسد که پای دارویی در میان باشد.

او همراه جوان‌ترین بچه‌هایش یعنی لورنا (Lorna) و جویی (Joey) در لابی هتلی بسیار مجلل است. او با کت‌و‌شلواری با طرح گل مثل یک ستاره‌ی واقعی بر تمام فضا مسلط است. اما کت‌و‌شلوار گل‌دار و روسری سبزش مثل هشدار به‌نظر می‌رسند. آن‌ها بسیار شبیه لباسی‌اند که قرار بود گارلند در فیلم دره عروسک‌ها (Valley of the Dolls) بپوشد. البته او از فیلم اخراج شده بود. چرا؟ چون نمی‌خواست نقش پیرزن قصه را بازی کند.

جودی و فرزندانش

دیگر کاندید بهترین بازیگر زن اسکار 2020 سرشا رونان بود با فیلم زنان کوچک: نقد فیلم Little Woman را بخوانید.

جودی می‌خواهد در هتل پذیرش شود. اما نمی‌تواند. او به هتل بدهکار است. کارکنان هم از این موضوع شرمنده می‌شوند. جودی عصبانی‌ست. بدون پول او و فرزندانش جایی برای رفتن ندارند. جودی و بچه‌ها سوار ماشین می‌شوند. آن‌ها وارد فصل جدیدی از داستان غم‌انگیزشان شده‌اند. بچه‌ها به‌زودی برای زندگی پیش پدرشان می‌روند. نورهای شهر در شب آن را مثل یک صحنه پرنور کرده‌اند. جودی لب‌هایش را جمع می‌کند و چند قرص برمی‌دارد. لورنا از مادرش می‌خواهد که نخوابد و جودی می‌گوید: “نه. نه. این‌ها برای چیز دیگری‌ست.”

گارلند در سال 1968 در حالی به لندن می‌رسد که عملا ورشکسته است. او مجبور شده خانه‌اش در لس‌آنجلس را بفروشد. با کمک‌های خدمتکاران و هوادارانش قبض‌هایش را تسویه کرده و حالا تقریبا خانه‌به‌دوش است. جرالد کلارک (Gerald Clarke) در کتابش با عنوان شاد شو (Get Happy) دقیقا جودی را به همین شکل توصیف می‌کند.

بیوگرافی جودی گارلند؛ از برادوی تا هالیوود

جودی براساس نمایشنامه انتهای رنگین‌کمان (End of the Rainbow) نوشته پیتر کوئیلتر (Peter Quilter) ساخته شده است. این نمایش‌نامه سال 2012 در برادوی روی صحنه رفت و با استقبال خوبی هم مواجه شد.

اما فیلم به کارگردانی روپرت گولد (Rupert Goold) و نویسندگی تام اج (Tom Edge) نگاهی ملایم‌تر به زندگی این زن افسانه‌ای دارد. بخشی از داستان ملودرامی مادرانه است و بخش دیگری هم به فداکاری‌های او می‌پردازد.

جودی فیلمی زندگی‌نامه‌ای است. از آن دسته فیلم‌‌ها که تمام زندگی شخصیت اصلی را در لحظات مهم، خاص و آیکونیکش خلاصه می‌کند. فیلم جودی روی هفته‌های پرفرازونشیب گارلند در کاباره-رستوران Talk of the Twon تمرکز می‌کند. این رستورانی‌ست که مشتریانش گاهی به سمت استعدادی که روی صحنه متزلزل ظاهر شود نان پرت می‌کنند.

البته جودی در اوایل نمایش بدون نگرانی بابت بچه‌هایش، خودش را در دامن یک عشق تازه می‌اندازد. این تغییر و تاکید بر مادر دلسوز بودن احتمالا به این دلیل است که از جودی شخصیت سمپاتیک‌تری بسازد. شخصیتی که باورپذیرتر باشد. کسی‌که بیننده بتواند با او هم‌ذات‌پنداری کند و برایش دل بسوزاند. چون او کسی‌ست که به بچه‌هایش اهمیت می‌دهد. از آن‌ها مراقبت می‌کند و می‌خواهد اشتباهات گذشته‌اش را جبران کند.

جودی نوجوان

اما داستان دیگری هم در جریان است. جایی که ما جودی نوجوان را می‌بینیم. این صحنه‌ها مدام ظاهر می‌شوند و بسیار باورناپذیرند. بازیگری که جودی نوجوان را بازی می‌کند واقعا انتخاب بدی برای این نقش است. نوجوانی های جودی را دارسی شاو (Darci Shaw) بازی می‌کند. این فلش بک‌ها انرژی و حرکت را هم از بازی زلوگر و هم از قصه اصلی می‌گیرند.

اما بر جودی جوان چه می‌گذرد؟ او خسته و گرسنه است. چرا؟ چون نه می‌تواند بخوابد و نه غذا بخورد. او طبق قرارداد با استودیو مترو گلدوین مایر کار می‌کند. آن‌ها فکر می‌کنند او به‌اندازه کافی لاغر نیست و اگر کمی بیشتر غذا بخورد چاق می‌شود. پس اجازه غذا خوردن یا خوردن غذاهایی که می‌خواهد را ندارد. از طرف دیگر او باید کار کند. مهم نیست خسته است یا نه. از طرف استودیو به او قرص‌هایی داده می‌شود تا بیدار بماند.

قالب آشنای فیلم

داستان جودی گارلند یک‌ تراژدی تکراری‌ست از عظمتی که با شهرت، صنعت سرگرمی، نگاه مخاطبان و انتخاب‌های شخصی بد بلعیده می‌شود. فیلم در قالب همیشگی این‌گونه آثار می‌ماند. آن‌چه که انتظار می‌رود را تحویل می‌دهد. شخصیت‌هایی مثل فین ویتراک (Finn Wittrock) به‌عنوان عاشق، جسی باکلی (Jessie Buckley) و نگاه روان‌شناسانه سهل‌الوصولی که گاهی به سمت نقطه نظر‌های جنبش من هم (Me Too) می‌رود. مشخص‌ترین این نگاه‌ها را در صحنه‌ای می‌توان که مایر (مدیر استودیو گلدوین مایر) به سینه جودی جوان دست می‌زند. اما گارلند واقعی می‌گفت که مایر او را امتحان می‌کرد اما گارلند به این آزار و اذیت‌ها پایان می‌دهد. جودی گارلند بعد از مرگ مایر و تا مدت‌ها از او به‌خوبی یاد می‌کرد. شاید انسان‌ها و عواطفشان پیچیده‌تر از آن‌ هستند که فیلم‌هایی از این دست بپذیرند.

رنی زلونگر در نقش جودی

به فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای علاقه دارید؟ درباره فیلم Ma Rainey’s Black Bottom بخوانید.

رنی زلوگر در نقش جودی گارلند

اساساً، جودی منظره آشنایی را ارائه می‌کند که در آن یک ستاره نقش ستاره دیگری را بازی می‌کند. بازی زلوگر باورپذیر است. هیجانات برافروخته و تاثرات ظریف او را می‌بینیم. بااین‌حال بسیار بر شکنندگی و ترسان بودن جودی تاکید می‌شود. انگار جودی مثل یک مرغ مگس‌خوار هراسان در حال بال‌بال زدن است. برداشت‌ها هم محتاطانه است. هرگز باعث نمی‌شود جا بخورید یا نگاهتان را برگردانید.

فیلم سراسیمگی گارلند را در خام‌ترین حالت آن نمایش می‌دهد. ممکن است گاهی این سراسیمگی بیش‌از حد یا مبتذل به‌نظر برسد. اما پرتره‌ای که فیلم از گارلند می‌سازند عمیق‌تر می‌شود و همین‌طور بازی زلوگر. در کنار این‌ها زلوگر همه آهنگ‌های جودی را می‌خواند. اما در القا یک حس ناموفق است. شما حس نمی‌کنید با یکی از بزرگ‌ترین سرگرم‌کننده‌های تاریخ مواجهید!

افول یک ستاره

در اواخر ۱۹۶۰، گارلند بخت و اقبال خود را از دست داد. معتاد شد و مکررا دست به خودکشی زد. برای جلب توجه بارها تهدید کرد خودکشی می‌کند. او اغلب اوردوز می‌کرد. طوری که دخترش لیزا یک پمپ معده تهیه کرد. البته در نهایت کسی برای کمک نبود و گارلند در ۴۷ سالگی به‌خاطر اوردوز تصادفی درگذشت. جودی به سختی تلاش می‌کند تا روشنی و لذت به این تصویر غمگین تزریق کند. همین‌طور که این زن گمشده و فروزنده به یک شانس نهایی دیگر و یک مرد نهایی دیگر چنگ می‌زند. فرازها و بعضی از فرودها را نمایش می‌دهد. انباشت‌هایی بر لبخندهای خسته، نوت های خارج، که زنی را با اینکه سعی می کند یأسش بابت دیدن زنی که بصورت حرکت آهسته در حال مردن است را تعدیل کند، در آغوش بر‌می‌گیرند.

منبع: New York Times

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha