بررسی کتاب زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند : آزادی در تبعید

0
539
بررسی کتاب زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند

گوزل یاخینا نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس روسی با اصلیت تاتاری‌ست که در سال 1977 در شهر کازان متولد شده است. وی تحصیلات خود را تا درجه‌ی دکترا، در زمینه‌ی فیلم‌نامه‌نویسی، در مدرسه فیلمسازی مسکو پی گرفته است.

گوزل یاخینا از علاقه‌مندی خود به دو موضوع صحبت به میان می‌آورد. اول تاریخ پر فراز و نشیب روسیه و دوم مطالعه‌ انسان با تمامی ویژگی‌هایش، حتی عجیب‌ترین و پست‌ترین‌شان. نوشتن در تقاطع این دو موضوع، منجر به آفرینش اولین رمان او، «زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند» شده است. مادربزرگ گوزل یاخینا در دوران پاک‌سازی بزرگ استالین زندگی می‌کرد؛ دورانی که صدها هزار روس به زندان و تبعید فرستاده شدند و تعداد زیادی از آن‌ها کشته یا اعدام شدند. خاطرات کودکی یاخینا از داستان‌های مادربزرگش که شانزده سال را در سیبری و در تبعید گذرانده بود، دیگر انگیزه‌ی او برای نوشتن «زلیخا…» بود؛ رمانی که در بین نامزدهای سال 2015 جایزه بوکر روسی قرار گرفت.

گوزل یاخینا نویسنده و فیلمنامه نویس روسی
گوزل یاخینا

روایت «زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند»، در سال 1930 می‌گذرد؛ جایی که زلیخا به همراه شوهرش مرتضی و مادر شوهرش در یکی از روستاهای تاتارستان زندگی می‌کند. نیمی از زندگی سی ساله او صرف کار برده‌وار در خانه‌ی مادرشوهرش شده است. او که سوگوار دخترانی‌ست که در بدو تولد از دست‌شان داده، مجبور است تمام کارهای زنی که خود به او لقب خون‌آشام داده را به انجام برساند. تنها مایه‌ی تسلی زلیخا در این دوران، راز و نیاز با درختان جنگل است.

روال زندگی زلیخا با فرا رسیدن دوران پاک‌سازی بزرگ استالین تغییر می‌کند. ایگناتوف، یکی دیگر از شخصیت‌های اصلی این داستان ملودراماتیک، افسر کمونیستی است که مرتضی را در این دوران به قتل می‌رساند. پس از فقدان شوهر، زلیخا به اسیری گرفته می‌شود و همراه با شرایط بغرنجی که به خوبی در رمان به تصویر کشیده شده است، به اردوگاهی در کنار رودخانه‌ی آنگارا در منطقه سیبری آورده می‌شود. در این مقطع داستان «زلیخا…» صاحب شخصیت جذاب دکتر لیبه می‌شود؛ فردی که در اثر مشاهده‌ی وحشت تنیده شده در تبعید و ظلم، دچار نسیان شده است. دکتر لیبه نماینده‌ی جامعه‌ی تکنوکرات و روشن‌فکرانی‌ست که در تبعیدگاه‌ها با روستاییان همراه بوده اند.

پس از این، اثر یاخینا در واقع بیانگر یک ماجرای عاشقانه بین زلیخا و ایگناتوف است. افسری که بر خلاف عقاید کمونیستی‌اش عمل می‌کند و به افراد محبوس در اردوگاه، نگاهی انسان‌دوستانه دارد. یاخینا مانند نویسندگان پیش از خود، همچون الکساندر سولژنیتسین، به دنبال انتقاد صریح از استالین و بازتعریف دوران تاریک او نیست، بلکه از این دوران بستری برای روایت موضوعاتی از قبیل شناخت جهان درونی انسان و تقابل عشق‌ها می‌سازد. موضوعاتی که برجسته‌تر از تاثیر ظلم و ستم، در ذهن خواننده نقش می‌بندد و به اثر مدرنیت می‌بخشند.

بیشتر بخوانید:

بررسی کتاب «پروازها» یا «گریزها»؛ سفری با شکوه در زمان و مکان

«زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند»، در ظاهر راوی مقطعی از تاریخ معاصر اتحاد شوروی است و در لایه‌های زیرین، تبدیل شدن شخصیت زلیخا از یک زن منفعل و توسری خور به یک زن قدرتمند در طول رمان، جالب توجه است. او در ابتدا پذیرفته است که خدمتکاری و اطاعت از شوهری که 15 سال از او بزرگتر است، سرنوشت هر زنی است. او که خوش‌بختی و بدبختی را در گرو رضایت ارواح خبیث می‌دانست و به چنین چیزهایی اعتقاد داشت، حال در تبعید، از وابستگی‌های ذهنی و روحی گذشته‌اش جدا می‌شود و در تنهایی چنان اعتماد به نفسی پیدا می‌کند که عشق ایگناتوف را فقط به شرط هم‌راستا بودن با باورها و خواسته‌های خودش می‌پذیرد. در واقع تاثیرات درونی و ذهنی اتفاقات تلخ اجتماعی سیاسی بر روی شخصیت‌ها، و دست‌آورد آن‌‌ها از این تاثیرات، مورد تاکید نویسنده‌ی اثر است و می‌توان گفت دغدغه‌های رمان، زمان و مکان و شخص را پشت سر می‌گذارد.

طرح جلد روسی «زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند»
طرح جلد روسی «زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند»

یکی از مهم‌ترین بخش‌های رمان، زمانی است که زلیخا و مرتضی برای پنهان کردن گندم‌ها از دست مأموران حکومتی، آن‌ها را در جعبه‌هایی گذارده و در قبر فرزندان‌شان چال می‌کنند. در واقع یاخینا، به دردناک‌ترین شکل، عشق به نان و کار که قحطی و فشار خارجی تهدیدگر آن است را، در کنار عشق به فرزند قرار می‌دهد.

شروع جنگ جهانی، مخل آسایش نسبی‌ای است که تبعیدیان پس از سال‌ها اقامت در اردوگاه به دست آورده‌اند. در این مقطع شخصیت «یوسف» مرکز توجه روایت است. زلیخا که در دوران تبعید و پس از مرگ شوهرش صاحب این فرزند پسر شده است، او را فردی می‌بیند که در آرزوهایش به دنبال او بوده است. یوسف در سال‌های رنج و گرسنگی آبدیده شده و هم‌نشینی با دکتر لیبه و نقاشی تبعیدی، از او فردی آرمان‌خواه ساخته که در پی فرار از اردوگاه و آتش خانمان‌سوز جنگ است. تهدیدی که به بهانه‌ی دفاع از میهن، جان یوسف و دیگر جوانان شوروی را هدف گرفته است. در انتهای رمان، یوسف با کمک ایگناتوف، موفق به دست‌یابی به آرمان خود و فرار از مهلکه می‌شود.

ترجمه فارسی «زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند»
ترجمه فارسی «زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند»

«زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند» از زمان انتشار خود تاکنون، به 24 زبان زنده‌ دنیا ترجمه شده است که یکی از آن‌ها ترجمه‌ی آن به فارسی توسط زینب یونسی می‌باشد که انتشارات نیلوفر آن را به چاپ رسانده است. این مترجم، برای ترجمه اثر گوزل یاخینا، به عنوان برگزیده سومین دوره جایزه «ابوالحسن نجفی» معرفی شده است.

حتما بخوانید:

بررسی کتاب «استانبول استانبول»؛ رویا علیه واقعیت

یونسی درباره اقبال خوانندگان ایرانی به ادبیات معاصر روس و دلیل اهمیت آثاری از قبیل «زلیخا…» گفته است: «واقعیت این است که ما انتظار زیادی از ادبیات روس داریم و این موضوع به وجود غول‌های بزرگ ادبی در تاریخ ادبیات روسیه برمی‌گردد که هر فرد کتاب‌خوانی با آثار آن‌ها زندگی می‌کند. ذهن ما عادت کرده که در آثار روس به دنبال چخوف و داستایفسکی و تالستوی بگردد که پدیده‌های تکرارناپذیر تاریخ بوده‌اند. ولی نباید فراموش کنیم که نسل نویسنده امروز روسیه وارث همین ادبیات غنی‌ است و دوران پرفراز و نشیب شوروی و فروپاشی را پشت سر دارد و همین منبع الهام، کارهای بسیار جالب و خواندنی‌ای را به وجود آورده است؛ کارهایی که بدون آشنایی با آن‌ها به سختی می‌توان مردم امروز روسیه را شناخت. این آثار تجربه‌هایی در خود دارد که می‌تواند برای ما هم بسیار راهگشا باشد.»

نقاشىِ طرح جلد ترجمه فارسی اين كتاب، اثر آمادئو موديليانى است. او بر اين اعتقاد بود كه تا وقتى درون آدمى را كشف نكرده اى نمى‌توانى چشم‌هايش را تصویر کنی. 

«خاماتووا» بازیگر نقش زلیخا

در سال اخیر میلادی، کمپانی روسی Kinokompaniya Russkoe، اقدام به تولید مینی‌سریالی 8 اپیزودی به نام “Zuleikha Opens Her Eyes”، با اقتباس از این اثر گوزل یاخینا کرد.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha