بررسی نمایش‌نامه مرغ دریایی اثر آنتوان چخوف؛ نگاهی به نمایش‌نامه‌نویسی مدرن

0
22

نمایشنامه مرغ دریایی را می‌توان نخستین اثر تحسین‌بر­انگیز آنتوان چخوف به‌حساب آورد. چخوف مدعی‌ست این اثر پر از نوشته‌ه­ای سرشار از عشق است. مرغ دریایی اثری کمدی‌ست که به زندگی­‌های بیهوده و باطل می‌پردازد. هر شخصیت به‌تنهایی و با روش خودش با ناامیدی‌های زندگی می‌جنگد. قسمت اعظم وقایع نمایشنامه مرغ دریایی مانند اکثر نمایشنامه‌های چخوف در روستا اتفاق می­‌افتد. دلیلش این است که در روستا مردم مجبور به ارتباط روزمره با یکدیگرند. رفت‌وآمد و تعاملات بیشتری با یکدیگر دارند.

مرغ دریایی چهارمین اثر چخوف است. این اثر رئالیستی-روانشناسانه است. چخوف در آثار واقع گرایانه‌اش از نویسندگان بزرگ روس همچون تولستوی، داستایوفسکی و تورگنیف تاثیر گرفته. این تاثیر‌پذیری نه تنها در مرغ دریایی که در دیگر آثارش هم دیده می‌شود. یک نکته جالب هم درمورد این نمایشنامه وجود دارد. مرغ دریایی اولین نمایشنامه چخوف است که به زبان انگلیسی روی صحنه رفته. مرغ دریایی اثری‌ست که زندگی روزمره اقشار عادی جامعه را نشان می‌دهد.

نمایشنامه و اجرا

پرده اول

در پرده اول تماشاگران با نمایی از یک ملک ییلاقی مواجه می شوند. این ملک متعلق به کارمند سابق دولت یعنی سورین است. در اولین صحنه متوجه بیماری سورین می‌شوید. در این صحنه آرکادینا و تریگورین روی صحنه ظاهر می‌شوند. آرکادینا بازیگر شناخته‌شده‌ای است. تریگورین معشوقه‌ی او و نویسنده معروفی‌ست. آن‌ها برای مدت کوتاهی مهمان سورین در عمارت ییلاقی‌اش خواهند بود.

در این صحنه تمام مهمانان حاضر در عمارت ییلاقی سورین در حال تماشای یک اجرا هستند. کنستانتین ترپلف، پسر آرکادینا نویسنده و کارگردان آن است. این نمایشنامه آخرین و تازه‌ترین اثر  اوست. ترپلف قصد دارد با این نمایشنامه توجه مادرش را جلب کند. او می‌خواهد شکل جدیدی از نمایشنامه‌نویسی ابداع کند. بازیگر ستاره‌ی زن نمایشنامه‌ی او دختری از عمارت مجاور به اسم نینا است. در بین اجرا آرکادینا اعلام می کند که نمایشنامه از دید او بی‌معنی و احمقانه است و با این سخنان کنستانین بسیار آشفته می شود. در این صحنه ما شاهد اولین بحران جدی هستیم.

نمایشنامه‌های چخوف، درام را در نوعی متفاوت و با الهام از عشق‌ها و تمایلات روزمره پیش می‌برند. او به افشای مشکلات و سختی‌های مثلث‌های عشقی می‌پردازد. مرغ دریایی اثری سرشار از عشق‌های یک‌طرفه است. چرا که اکثر شخصیت‌های این نمایشنامه به کسی عشق می ورزند که علاقه‌ای به آن‌ها نشان نمی‌هد. کنستانتین به نینا عشق می‌ورزد و ماشا دختر مباشر عمارت عاشق کنستانتین است. ماشا خود دلداده‌ای دیگر دارد که یک معلم مدرسه است. اما ماشا چنین حسی نسبت به او ندارد. در قسمتی از نمایشنامه ماشا به مدودنکو (معلم مدرسه) می گوید: “من مهربانی شما نسبت به خود را احساس می‌کنم ولی نمی توانم همان‌گونه نسبت به شما مهربان باشم.”

همچنین در پرده‌ی اول به‌خوبی د‌رمی‌یابیم که کنستانتین همیشه به چشم فرزند یک هنرپیشه محبوب دیده شده و همه از روی ترحم به او توجه می‌کنند.

اجرایی از مرغ دریایی

برای آشنایی بیشتر با ادبیات روسیه می‌توانید بررسی کتاب «چیزهای شفاف» را بخوانید.

پرده دوم

پرده‌ی دوم در یک بعدازظهر دوست‌داشتنی اتفاق می‌افتد.در آن بعدازظهر آرکادینا در حال صحبت در مورد اتفاقات خوب گذشته برای دیگران است. آرکاردینا و شامرایف که مباشر ملک‌ست درگیر بحثی ملایم در خصوص صحبت‌های آرکاردینا بودند. کمی بعد آرکاردینا ناگهان تصمیم می‌گیرد به مسکو باز‌گردد. او می‌گوید: “به‌دلیل اتفاقاتی که پیش آمده همین امروز باید به مسکو باز گردم.” بعد از این ماجرا مهمانی به روال خود باز می‌گردد.

در این صحنه کنستانتین، نینا را با هدیه‌ای عجیب شگفت‌زده می‌کند. او یک مرغ دریایی شکار کرده و آن را به نینا هدیه می‌دهد. برای یک مرد جوان دادن چنین هدیه‌ای آن هم به زنی که دوستش دارد عجیب به نظر می‌رسد. بنابراین جای تعجب ندارد که نینا از این هدیه‌ی ترسناک خوشش نمی‌آید. آن هم از طرف مردی که انتظار داشت خواستگارش باشد. شاید جالب باشد که بدانیم این مرغ دریایی مرده خود در پرده‌ی بعدی به نمادی بسیار مهم بدل می‌شود. چون کنستانتین می‌گید که خودش هم می‌خواهد همین‌گونه به زندگی‌اش خاتمه دهد.

در همین لحظه تریگورین نویسنده‌ی خوش‌ظاهر وارد صحنه می‌شود و کنستانتین با حسادتی دیوانه‌وار صحنه را ترک می‌کند. مشخص است زمانی‌که نینا از تریگورین می خواهد راجع به زندگی حرفه‌ایش برای او حرف بزند به‌نوعی علاقه‌اش را به او نشان می‌دهد. تریگورین به نینا می‌گوید زندگی کردن به‌عنوان نویسنده کار راحتی نیست. گفتگویی میان این دو نفر رخ می‌دهد و در این مکالمه نینا از آرزویش برای این‌که بازیگر سرشناسی شود صحبت می‌کند. نینا می‌داند که راه دشواری دارد. اما تصمیم گرفته تمام سعی‌اش را به بکند تا به آرزوهایش برسد. نینا ماجرای هدیه‌ی عجیب کنستانین را برای تریگورین بازگو می‌کند. این ماجرا برای تریگورین جالب است. او تصمیم می‌گیرد داستانی راجع‌ به این موضوع بنویسد. نینا متوجه یادداشت برداشتنش می‌شود و تریگورین می‌گوید موضوعی برای یک داستان کوتاه به‌نظرش رسیده:

“یک دختر جوان، مثل شما، تمام عمرش را کنار این دریاچه گذرانده، مثل مرغ دریایی؛ دریاچه را دوست دارد و مثل مرغ دریایی آزاد و خوشبخت است. اما مردی تصادفا می‌آید، او را می‌بیند، و از فرط بیکاری زندگی او را مثل زندگی این پرنده از بین می‌برد.”

به نظر می‌رسد تریگورین این کار را انجام داد تا به طریقی زیرکانه نینا را در دام خود بیندازد و فکر هر کس دیگری را از سر او بیرون کند. نقشه‌اش کارساز بود. در همان لحظه آکاردینا می‌گوید از برنامه‌اش برای برگشت فوری به مسکو منصرف شده و می خواهد کمی دیگر در ییلاق بماند. در این لحظه تریگورین صحنه را ترک می‌کند. نینا که همچنان روی صحنه ایستاده. ‌به‌نظرش او مردی امروزی و مشهور است و در یک کلام او را “رویا” می‌داند.

تمرکز چخوف در این صحنه روی نینا به‌عنوان زنی جوان و آینده‌دار، آکاردینای باتجربه و میان‌سال، کنستانتین و تریگورینِ افسانه‌ای است. بسیاری از اتفاقات نمایشنامه‌ مرغ دریایی روی صحنه دیده نمی‌شود. بلکه بازیگران آن اتفاقات را روی صحنه بازگو می‌کنند.

طرحی برای نمایشنامه مرغ دریایی

پرده سوم

در شروع پرده‌ سوم، چخوف ما را با ترس از خودکشی کنستانتین همراه می‌کند. دلیل اقدام به خودکشی کنستانتین بی‌توجهی نینا به او و عشق نینا به تریگورین است. همان‌طور که گفته شد تریگورین معشوقه آرکادینا، مادر کنستانتین است. البته او نویسنده موفقی‌ست. او همه آن‌چیزی که ترپلف می‌خواهد را دارد؛ توجه مادرش، عشق نینا و موفقیت در نویسندگی. به‌نظر این‌ها برای سرخوردگی و حسادت کافی باشند.

در صحنه‌ای از این نمایش می‌بینیم کنستانتین و مادرش در مورد تریگورین با هم بحث می‌‌کنند. در همان لحظه می‌فهمیم تریگورین و نینا قرار گذاشته‌اند در مسکو یکدیگر را ملاقات کنند.

بین پرده اول و دوم کنستانتین تلاش می‌کند خود را بکشد. اما موفق نمی‌شود. در تمام پرده‌ی سوم سرش پانسمان است. در همین حین آرکاردینا و تریگورین تصمیم می‌گیرند ییلاق را ترک کنند. تریگورین قبل از حرکت صبحانه‌اش را در آشپزخانه می‌خورد و در همان‌جا بار دیگر نینا را می‌بیند. او جمله‌ای عاشقانه از کتابش را برای نینا می‌خواند و او را بیشتر شیفته‌ خود می‌کند. در لحظه‌ی اول نینا حس عشقی کودکانه را در خود می‌یابد. اما کمی بعد متوجه می‌شود درگیر علاقه‌ای عمیق شده. در این لحظه نینا از صحنه‌ی نمایش بیرون می‌رود. آرکادینا و سورین روی صحنه ظاهر می‌شوند.

کاملا مشهود است که بیماری سورین رو به وخامت است. در این لحظه تریگورین نیز برای بستن چمدان‌هایش صحنه را ترک می‌کند. کمی بعد کنستانتین روی صحنه می‌آید و از مادرش می‌خواهد که پانسمان سرش را عوض کند. درست در زمانی که آرکادینا مشغول تعویض پانسمان است او وارد مشاجره با تریگورین می‌شود. در آخر بحث کنستانتین با چشمانی گریان صحنه را ترک می‌کند. تریگورین از آرکادینا می‌خواهد در ییلاق بمانند. اما آرکادینا نمی‌پذیرد. بعد نینا روی صحنه می‌آید و به تریگورین می‌گوید بر خلاف نظر والدینش هر کاری انجام می‌دهد تا بازیگر مطرحی شود. برای خداحافظی تریگورین را می‌بوسد و برای دیدار در مسکو با او قرار می‌گذارد.

پرده چهارم

حالا دو سال گذشته. نینا طبق چیزی که گفته بود به مسکو رفت تا بازیگر شود. او با تریگورین وارد رابطه‌‌ی عاشقانه می‌شود. بعد هم باردار می‌شود اما فرزندش را از دست می‌دهد. تریگورین نینا را ترک می‌کند و بار دیگر به سمت آرکادینا می‌آید.

تریگورین و آرکادینا برای ملاقات سورین به ییلاق سفر می‌کنند. ماشا علی‌رغم میل باطنی و علاقه‌اش به کنستانتین با مردی دیگر ازدواج کرده و آن دو فرزندی هم دارند. نینا هم به ییلاق می‌رود تا کنستانتین را ببیند. به او می‌گوید علی‌رغم رفتا‌رهای تریگورین و این‌که ترکش کرده، او هنوز عاشقش است.

در آخر و در حالی‌که همه‌ی شخصیت‌ها روی صحنه‌اند، ناگهان صدای شلیکی شنیده می‌شود. کنستانتین همان‌طور که به آن مرغ دریایی شلیک کرده بود به خودش شلیک می‌کند.این بار قرار نیست جان سالم به‌در ببرد. او هیچ‌گاه نتوانسته بود چیزهایی که می‌خواست را به‌دست بیاورد. شاید دیدار دوباره نینا که هنوز هم عاشق تریگورین بود و رفتن دوباره‌اش تیر خلاص را به ترپلف زد. در مرغ دریایی همه‌ی شخصیت‌ها دنبال پیدا کردن روح خود هستند. ما در این نمایشنامه شاهد دیدن تلاشی بی‌وقفه برای دیدن سایه‌ی روشنی از درون شخصیت‌ها هستیم.

مرغ دریایی - پرویز شهدی

از زندگی هنرمندان آواره بخوانید: نقد و بررسی رمان گرسنگی نوشته کنوت هامسون

درون‌مایه‌ها

در این نمایشنامه ما نظاره‌گر درون‌مایه‌هایی از عشق در گذر زمان هستیم. شاهد انسان‌هایی که همه عاشق‌اند ولی عاشق کسانی که به فرد دیگری علاقه دارند. این علاقه‌ها نوعی دور باطل از عشق را تداعی می‌کند. در ابتدا شخصیت‌ها فکر می‌کنند با گذر زمان معشوقه‌شان هم به عشق آن‌ها گرفتار می‌‌شود. اما در نهایت مانند ماشا تصمیم می‌گیرند با کسی که علاقه‌ای به او ندارند ازدواج کنند. آرکاردینا از این‌که ماشا پیرتر از سنش به نظر می‌رسد و درباره‌‌ی از دست رفتن فرزند یک ساله‌ی نینا و پشت کردن پدر و مادرش به او می‌گوید.

این اثر را به‌نوعی می‌توان اگزیستانسیالیستی دانست. بشری که نیاز دارد به زندگی‌اش معنا ببخشد. اما از پیدا کردن یک معنی واقعی عاجز است. او نمی‌تواند برای پرمعنا کردن زندگی‌‌اش آن برنامه‌ی خشنودکننده را پیدا کند. اگر هم پیدایش کند با مقاومت جهانی روبرو می‌شود که اجازه نمی‌دهد به آن برسد. این را در بسیاری از شخصیت‌های داستان می‌توانیم ببینیم. از نینا که ناامیدانه در تلاش است و راهی برای بازگشت نمی‌بینید. کنستانتین ترپلف که جایی تصمیم می‌گیرد به این بیهودگی پایان دهد. اگرچه شاید تصمیم او بیشتر در گرو احساسات لحظه‌ای بود. اما او باری از ناامیدی و سرخوردگی را در تمام نمایش به دوش می‌کشد. تریگورین هم انگار آن‌قدر در نقش اجتماعی و کاری که باید انجام دهد فرو رفته که رابطه با نینا که آن هم از روی علاقه نیست تنها چیزی‌ست که می‌تواند این حفره را مدتی برایش پر کند.

از دیگر شخصیت‌هایی که این نظریه را تایید می‌کند، ماشاست. ماشا چهارمین نفری‌ست که وارد نمایش می‌شود. در صحنه‌ی وارد شدن ماشا به نمایش و مواجهه با معلمی که دلداده‌ی ماشاست، معلم  از او می‌پرسد چرا همیشه رخت عزا بر تن دارد.

ماشا دلداده‌ی کنستانتین است ولی نتوانسته است عشق او را به دست آورد. او طرفدار ازدواج با عشق است. اما وقتی نمی‌تواند با کنستانتین ازدواج کند به ازدواج با فردی دیگر تن می‌دهد. حالا فکر می‌کند ازدواج یک تغییر است؛ حداقل برای فراموشی اتفاقات گذشته. در جایی دیگر متوجه می‌شویم که حتی سورین نیز هیچ‌گاه به حقیقت زندگی پی‌نبرده است و همیشه متعجب است که چرا هنوز زنده است.

در نهایت می‌خواهیم به نقش ۴ هنرمند در این نمایشنامه توجه کنیم؛ آرکادینا، تریگورین، نینا و کنستانتین. هر چهار نفر هنرمند هستند. هر چهار نفر گرفتار عشق هستند. اما هرکدام از آن‌ها به سبک خود این عشق را سروسامان می‌دهد. آرکادینا و تریگورین به دلیل محبوبیت و معروفیت مورد هیچ قضاوتی قرار نمی‌گیرند. پس همه‌ی رفتارهایشان از دید دیگران قابل قبول است. کنستانتین همواره شرمنده است. چرا که قصد داشت با به‌دست آوردن دل مادرش خودش را بالا بکشد و عشق نینا را از آن خود کند. نینا که از تمام سختی‌های شهرت آگاه بود با این حال در این راه قدم گذاشت. باوجود بی‌مهری‌های تریگورین نسبت به خودش برای او نوشت ” گاهی مرا به خاطر بیاور”.

در آغاز این نمایشنامه چخوف طوری به ما القا می‌کند که زندگی یک هنرمند عالی و بی‌نظیر است. اگرچه در پایان با نگاهی به سرنوشت نینا و کنستانتین می‌فهمیم که این نتیجه‌گیری چندان هم درست نیست.

شخصیت پردازی

اولین شخصیتی که می‌خواهیم به او بپردازیم، کنستانتین ترپلف است. او فردی احساساتی، دمدمی و وابسته است. از آغاز متوجه می‌شویم او قصد خودکشی دارد. اومی‌گوید:” پس باید هرچه زودتر به زندگی‌ام خاتمه دهم.” این نشان می‌دهد اوهیچ‌گاه چیزی برای معنی‌دار کردن زندگی‌اش نیافته. ترپلف نینا را دوست داشت و شاید عشق نینا می‌توانست او را نجات دهد. کنستانتین در جایی دیگر می‌گوید: “می‌خواهم او را ببینم. باید او را ببینم.” او مرد بسیار حسودی است. به چند دلیل به تریگورین حسادت می‌کند. اول این‌که او نویسنده‌ی مشهوری‌ست و دوم این‌که او مرد مورد علاقه‌ی مادر و همین‌طور نینا است.

مرغ دریایی - کامران فانی

با نویسندگان خاورمیانه بیشتر آشنا شوید: نقد کتاب دختران مهتاب

سراغ نینا برویم. او هر کاری انجام می‌دهد تا بازیگری مشهوری شود. او از خانه می‌رود و این در حالی‌ست که برای دنبال کردن آرزویش حمایت والدینش را از دست می‌دهد. نینا در ابتدا فکر می‌کند این رویایی‌ست که هیچ‌گاه به واقعیت تبدیل نخواهد شد. نینا در به‌دست آوردن عشق تریگورین با آرکادینا می‌جنگد. نینا خود را مرغ دریایی نمایشنامه می داند و آن‌قدر زندگی می‌کند تا کسی او را شکار کند.

آرکادینا مادر کنستانتین و بازیگر بسیار مشهوری‌ست. او بیشتر از پسرش به خودش اهمیت می‌دهد. وقتی از او راجع به بازیگران دیگر می‌پرسند ادعا می‌کند که آن‌ها را نمی‌شناسد. چون می‌خواهد توانایی بازیگران دیگر را بی‌ارزش جلوه دهد. او بسیار خسیس است و حتی حاضر نیست به برادر بیمار و پسرش مبلغی پول بدهد تا لباس جدیدی تهیه کنند. آرکادینا در ابتدا به کنستانتین می‌گوید پولی ندارد ولی در ادامه اعتراف می‌کند که باید پولش را خرج لباس‌ها و آرایش خودش به‌عنوان یک بازیگر سرشناس بکند.

تریگورین نویسنده‌ای‌ست که هیچ‌وقت از نوشتن نمی‌ایستد. او همین که چیز جالبی می‌شنود شروع به نوشتن آن می‌کند. تریگورین مورد تحسین همه‌ی شخصیت‌های نمایش‌نامه است. او کسی‌ست که انگار به همه‌چیز رسیده. یک هنرمند نابغه که همه می‌خواهند جای او باشند یا توجهش را به‌دست بیاورند. او معشوقه‌ی آرکادیناست. تریگورین با کسی جدال نمی‌کند و همه او را نویسنده‌ بسیار موفقی می‌دانند.

شخصیت‌هایی که در درجه بعدی اهمیت قرار دارند؛ ماشا و سورین هستند. ماشا شخصیتی ناراحت و غمگین است. او نتوانسته کنستانتین را به‌دست آورد. او می‌گوید: “من سیاه می‌پوشم تا لباسم را با زندگی‌ام هماهنگ کنم.” او از مردی که با او ازدواج کرده فرزندی دارد. اما حتی حاضر نیست به دیدن فرزندش برود و به او شیر بدهد.

اما سورین شخصیتی کاملا متفاوت دارد. او نسبت به همه حسی حمایت‌گرایانه دارد و این حسش در مورد کنستانتین بسیار مشهود است. او در ییلاقی زندگی می‌کند که از آن متنفر است و هیچ‌گاه نتوانسته کارهایی که آرزو داشته را انجام دهد.

شخصیت های دیگری در نمایشنامه‌ی مرغ دریایی حضور دارند که نقششان پررنگ نیست. با این حال می‌توان به خصوصیات آنان پی‌برد. به‌عنوان مثال مدودنکو معلمی‌ست که با ماشا ازدواج کرده. اودر مقابل ماشا که اخلاق بسیار تندی دارد واقعا آرام و مودب است. در داستان یک پزشک هم داریم. او شخصی مهربان و قابل احترام است.

مروری کوتاه بر زندگی آنتوان چخوف

او در سال ۱۸۶۰ در روسیه به دنیا آمد. چخوف دومین فرزند یک خانواده‌ی ۷ نفره بود. اودر سال ۱۸۸۴ به‌عنوان دانش‌آموخته‌ی پزشکی فارغ‌التحصیل شده و به طبابت پرداخت. درهمین سال بود که اولین نشانه‌های بیماری مهلک سل در او پدیدار شد. او دلداده‌ی ،اولگا نیپر، بازیگر سرشناس می‌شود. در سال ۱۹۰۱ با او ازدواج می‌کند. چخوف کمی بعد از این ازدواج در سن ۴۴ سالگی در آلمان از دنیا می‌رود.

آنتوان چخوف

سخن آخر

مرغ دریایی یکی از آثار مهم چخوف است. نمایش‌نامه‌نویسی مدرن با چخوف آغاز می‌شود و یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌های مدرن مرغ دریایی‌ست. به همین دلیل بارها و بارها در تمام دنیا نسخه‌های مختلفی از آن اجرا شده. اما این نمایش‌نامه در اجرای اولش موفقیتی کسب نکرد. برای دومین بار در مسکو روی صحنه رفت و مورد توجه قرار گرفت. سال ۱۸۹۸ کنستانتین استانیسلاوسکی بود که این اثر را برای بار سوم روی صحنه برد. از این اجرا استقبال زیادی شد.

یکی از اجراهای مهم قرن اخیر هم به سال 2001 مربوط می‌شود. در مراسم فستیوال تابستانی شکسپیر در نیویورک مریل استریپ در نقش آرکادینا و ناتالی پورتمن در نقش نینا، مرغ دریایی را به صحنه بردند.

در ایران هم اجراهای زیادی از این نمایش‌نامه روی صحنه رفته. همین‌طور این نمایش‌نامه بارها ترجمه و چاپ شده. خواندن این اثر مهم خالی از لطف نیست. اگر به دنیای نمایش علاقه‌مندید و هنوز این اثر را نخوانده‌اید، دیگر وقتش رسیده.

در دسته‌بندی نقد و بررسی کتاب می‌تواند درباره آثار نویسندگان مختلف بخوانید.

 

منبع: ukessays

 

 

 

 

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha