بررسی کتاب هیاهوی زمان : چهره‌ مرد هنرمند در اختناق

0
210
بررسی کتاب «هیاهوی زمان»

صحبت از درگذشتگان کار آسانی نیست؛ به‌خصوص که این درگذشته دمتری شوستاکوویچ، آهنگساز فقید روسی باشد که در زمان حکم‌رانی استالین زیسته و فرصت زیادی برای ابراز عقایدش نداشته است. اگرچه آثار به‌جامانده از چنین هنرمندی می‌تواند گویای احوالات و نحوه‌ی زیست او باشد اما موسیقی در انتقال معنا و مفهوم، انعطاف‌پذیر است و مانند یک تراپیست، به شما اجازه می‌دهد که نتیجه‌ خاص خود را از اثر دریافت کنید.

در 26 ژانویه سال 1936 میلادی، جوزف استالین در اجرای اپرای بسیار تحسین شده دمیتری شوستاکوویچ، به نام «لیدی مکبث ناحیه‌ی متسنسک»، در تالار بولشوی شهر مسکو شرکت کرد و در میانه‌ی اجرا، به طور ناگهانی سالن را ترک کرد. دو روز بعد، در روزنامه‌ی پراوادا (روزنامه رسمی حزب کمونیست اتحاد شوروی) مطلبی با تیتر «هیاهو به جای موسیقی» به چاپ رسید. در این گزارش که به نظر می‌رسید خود استالین آن را نگاشته است، موسیقی شوستاکوویچ با عنوان «سلیقه منحرف بورژوایی» خطاب شده و آمده بود «سمفونی‌های روشنفکرمآب دیگر کافی است! با دستورهای روشن و صریح حزب، تمام مانیفست‌های فرمالیست‌ها را متوقف خواهیم کرد». در پی این اتفاق، چنین تصور می‌شد که شوستاکوویچ منزوی و به مرگ هنری دچار شود.

 دمیتری شوستاکوویچ (1975-1906)
دمیتری شوستاکوویچ (1975-1906)

همه‌چیز دقیقاً از صبح روز بیست‌وهشتم ژانویه 1936 در آرخانگلسک آغاز شد. به جز این چیز دیگری به این دقت آغاز نشده بود. در مکان‌هایی دیگر شروع شده بودند و در اذهانی دیگر. احتمالاً آغاز حقیقی شهرتش بود. یا شاید اپرایش. یا شاید هم استالین بود، موجودی عاری از خطا که به واسطه بی‌خطا بودنش مسئولیت همه چیز را به عهده داشت.
اگر همه چیز جایی دیگر آغاز شده بود و در ذهن دیگران، پس شاید می‌توانست شکسپیر را مقصر بداند، بابت نوشتن مکبث. یا لسکوف را بابت نوشتن نسخه روسی شده‌اش، «لیدی مکبث ناحیه‌ی متسنسک». نه، هیچ کدام این‌ها. کاملاً واضح بود که تقصیر خودش است، با نوشتن اثری که حساسیت برانگیخته بود.

جولین بارنز، نویسنده‌ی معاصر بریتانیایی، رمان جدید خود، «هیاهوی زمان» را با محوریت قرار دادن اتفاق کلیدی زندگی شوستاکوویچ به نگارش درآورده است و به دنبال روایت زندگی پر پیچ و خم شوستاکوویچ، از طریق یک مونولوگ به سبک تک‌گویی‌های جیمز جویس است. «هیاهوی زمان» علاوه بر روایت محکوم شدن شوستاکوویچ و مرور خاطرات کودکی‌اش در خلال فکرهایش، راویِ دو بخش مهم دیگر از زندگی او نیز می‌باشد: اول سفر او به ایالات متحده و شرکت در کنفرانس فرهنگی صلح جهانی که با هدف تبلیغ سیاست‌های شوروی انجام شد. اقدامی که در پی رفع سانسور و دل‌جویی شخص استالین از وی صورت گرفت و نتیجه‌ای جز انگاشته شدن او در غرب به‌عنوان دست‌نشانده‌ی حکومت شوروی نداشت. دوم مقطع سال‌خوردگی و پیوستن اجباری او به حزب کمونیست. بارنز در مورد روایت لحظات کلیدی زندگی شوستاکوویچ، بسیار موفق عمل کرده و وحشت سایه انداخته بر زندگی او که دلیل آن مشخصاً کشمکش با تشکیلات استالین بود را به باورپذیرترین شکل ممکن به خواننده منتقل کرده است.

بارنز، نویسنده‌ی 74 ساله‌ی بریتانیایی
بارنز، نویسنده‌ی 74 ساله‌ی بریتانیایی

جولین بارنز که « رمان درک یک پایان»، رمان برنده‌ی جایزه‌ی بوکر 2011 را هم در کارنامه دارد؛ در «کتاب هیاهوی زمان» مردی پر از خشم را تصویر می‌کند. مردی که ترس سایه افکنده بر زندگی‌اش، عطوفت را از وی ربوده است. او در جایی از رمان این‌‌گونه به یک مخالف حکومت می‌توپد:
«مرا با کلمه‌ی دیکتاتور به وحشت ننداز؛ گرسنگی در روسیه؟ مزخرف است. من مانند همه‌ جای جهان، اینجا هم تأمین شده ام.»
و در جایی دیگر، نفری از طرفداران حکومت را قربانی خشم خود می‌کند:
«چه تعداد از شهدا به اثبات می‌رساند که رژیم واقعاً شرور، فجیع و بد است؟ بیشتر، همیشه بیشتر. خود شما چقدر به قدرت شباهت دارید.»

حتما بخوانید:

بررسی رمان شیفتگی‌ها ؛ هیچ چیز مانند مرگ، قطعی نیست
 «هیاهوی زمان»، چاپ شده به سال 2017
«هیاهوی زمان»، چاپ شده به سال 2017

«هیاهوی زمان» یک پرتره‌ی قوی از شوستاکوویچ است که به دنبال بازنویسی عینی زندگی او نیست و در نهایت این خواننده است که تصمیم می‌گیرد این چهره را واقعاً شوستاکوویچ به حساب آورد یا خیر. نقطه ضعف این پرتره را می‌توان چنین دانست که بارنز بیشتر از این که به دنبال نشان دادن چهره‌ی هنرمند در اختناق باشد، به توضیح دادن آن پرداخته است.

 این کتاب از جایی به بعد کشش خود را از دست می‌دهد و تبدیل به اعلامیه‌ای در باب نقش هنر در زمانه‌ی اختناق می‌شود؛ هر چند که برخی توصیفات هنوز زیبا و موجب حیرت خواننده هستند. شوستاکوویچ پس از محکوم شدن در روزنامه‌ی پراوادا، در کنار ترس سایه افکنده بر زندگی خود و اطرافیانش، با سخت‌کوشی، سمفونی شماره پنج که یکی از بزرگترین و کاملترین آثار موسیقیایی قرن بیستم است را خلق می‌کند. او در این شرایط غیرممکن، موهبت بخشیده شده به خویش را رها نمی‌کند و خفه نمی‌شود؛ شرایطی که او را تا ورطه‌ی نابودی پیش می‌برد و او را به کلی نابودشده می‌خواهد. بارنز در «هیاهوی زمان» حرفی از این سخت‌کوشی‌ها و نهایتاً دست‌آوردهای هنری او سخنی به میان نمی‌آورد؛ موضوعی که شاید با توجه به خط روایی بارنز در رمان‌اش، قابل درک اما تأسف‌آور است.
همچنین موسیقی تند و متلاطم‌ شوستاکوویچ این را می‌ساند که زندگی او به مراتب دیوانه‌وارتر از روایت بارنز است و شاید نیاز به چیزی شبیه «یادداشت‌های زیرزمینی» و قلم داستایوفسکی بود که این شیدایی را منتقل کند و همه چیز را روسی جلوه دهد.

ترجمه‌های فارسی کتاب
ترجمه‌های فارسی کتاب. (عکس از سایت روزنامه ایران)

جولین بارنز، سیزده عنوان رمان دارد و دو رمان پلیسی نیز با نام مستعار نوشته است. او با اینکه از نویسندگان مطرح معاصر ادبیات انگلیس است، تا پیش از ترجمه «رمان درک یک پایان»، تنها چند داستان کوتاه از او در ایران منتشر شده بود و چندان نویسنده شناخته‌شده‌ای به حساب نمی‎آمد. بارنز به تسلط بسیار بر زبان‌های باستانی مختلف بریتانیا معروف است که ناشی از کارکردن او در مؤسسه لغت‌نامه آکسفورد می‌باشد. این تسلط او و دایره واژگانی گسترده‌اش، بر نثر و سبک او تأثیر بسیار داشته و ترجمه‌ی آن را سخت کرده است. از «هیاهوی زمان» چند ترجمه منتشر شده است؛ ترجمه سپاس ریوندی در نشر ماهی و پیمان خاکسار در نشر چشمه. همچنین ترجمه‌ای دیگر با عنوان «همهمه‌ی زمان» با ترجمه مرجان محمدی در نشر نفیر به بازار نشر ایران راه یافته است.
در مورد ترجمه‌ی پیمان خاکسار، نشر چشمه اعلام کرد که چاپ سوم کتاب را سه روز بعد از انتشار چاپ اول آن منتشر کرده است که با توجه به مناسبات حاکم بر بازار نشر، تبلیغی غیرحرفه‌ای و حساب باز کردن این انتشارات بر زودباوری مخاطبان‌اش بود.

اقبال به سمت آثار بارنز در حال شدت گرفتن در بازار نشر ایران است و نشر گمان این روزها کتابی با عنوان «عکاسی، بالون‌سواری، عشق و اندوه» از او منتشر کرده است. این ‌کتاب با عنوان اصلی levels of life، ترکیبی است از تاریخ و جستار خلاقانه و خودزندگی‌نامه‌ی داستانی که به شکل نوشته‌ای گیرا در باب عشق و اندوه درآمده است. کتابی که بارنز آن را در سوگ همسرش، پت کاوانا، نوشته است. همچنین «مردی با بالاپوش سرخ» آخرین رمان بارنز است که بایستی منتظر ترجمه‌های فارسی آن بود.

بیشتر بخوانید:

بررسی کتاب زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند
بررسی نمایش‌نامه‌ «یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه»

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha