نقد و بررسی عقاید یک دلقک؛ زندگی از دیدگاه یک هنرمند دوره گرد

2
23

“مدت‌هاست که دیگر با کسی درباره پول و هنر حرف نمی‌زنم. هروقت که این دو با هم برخورد می‌کنند، یک جای کار لنگ است. هنر را یا گران می‌خرند یا ارزان. در یک سیرک سیار انگلیسی دلقکی را دیدم که کارش بیست‌برابر و هنرش ده‌برابر من ارزش داشت، و روزانه کمتر از ده مارک می‌گرفت: اسمش جیمز الیس بود و نزدیک پنجاه سال داشت، و وقتی او را به شام دعوت کردم -غذا عبارت بود از املت گوشت خوک، سالاد و شیرینی سیب- حالش به هم خورد. او در عرض ده سال گذشته این مقدار غذا را در یک وعده نخورده بود. از وقتی جیمز را دیده‌ام دیگر دربارهٔ پول و هنر با کسی حرف نمی‌زنم.”

سری به دسته‌بندی نقد و بررسی کتاب بزنید و با مهم‌ترین آثار ادبی آشنا شوید.

رمان بل در کنار هنر و پول داستان عشق و رابطه هم هست. دلقکی که ذاتا عقاید و شخصیتش با معنای تام تک‌همسری گره خورده است. وقتی معشوقش او را می‌گذارد و می‌رود، از او چه باقی می‌ماند؟! حفره بزرگی که نه پر می‌شود و از دردش کم می‌شود نه حتی می‌تواند کسی را جایش بگذارد تا این جای خالی کمتر احساس شود.

شروع ماجرا؛ آسیب‌دیدگی

نام شخصیت اصلی داستان هانس شینر (Hans Schnier) است. هانس یک دلقک است که ماجراها از زاویه‌دید او روایت می‌شود. داستان روایت‌گر این است که چگونه زندگی آرام هانس بر اثر عواملی به هم می‌ریزد و او به‌تدریج در ناامیدی فرو می‌رود.

داستان از آن‌جا شروع می‌شود که در حین اجرای یک نمایش خیریه در بوخوم، زانوی هانس آسیب می‌بیند و مردی به نام کاسترت که او را برای این نمایش استخدام کرده، نه تنها دستمزدش را کم‌تر از مقدار توافق‌شده می‌پردازد، بلکه نقدی تند هم بر نمایش ضعیف او می‌نویسد و با این کار باعث رسوایی هنری بزرگی برای هانس می‌شود.

به دنبال این رسوایی، برنامه‌سازان دیگر هم قراردادهای خود را با هانس به‌صورت یک‌جانبه فسخ می‌کنند. این کار به‌قدری برای هانس گران تمام می‌شود که مدیر برنامه‌هایش به او پیشنهاد می‌دهد حداقل شش‌ماه از کار کناره‌گیری کند.

هانس از بوخوم به زادگاهش بن برمی‌گردد و به انزوا و گوشه‌نشینی می‌پردازد و با عصبانیت به این و آن زنگ می‌زند. با این حال، وقتی به گذشته‌اش فکر می‌کند سعی می‌کند در نوشیدن الکل زیاده‌روی نکند. او در جایی از داستان می‌گوید:

“دلقکی که به مشروب روی بیاورد، زودتر از یک شیروانی‌ساز مست سقوط می‌کند.”

ماری معشوقه هانس است. آن‌ها به‌صورت رسمی باهم ازدواج نکرده‌اند. پس از آن‌که دوباره به مذهب کاتولیک بازمی‌گردد، او را ترک می‌کند و خیلی زود با مرد بانفوذی به نام هربرت تسوپفنر ازدواج می‌کند که او هم یک کاتولیک است.

هانس و ماری

هانس و ماری وقتی نوجوان بودند در شهر زادگاهشان دل‌باخته یکدیگر شدند. وقتی هانس تصمیم گرفت دلقک شود، خانواده‌اش او را طرد کردند. برای همین، او و ماری از شهر فرار کردند تا با هم زندگی کنند. از آن‌جا که حرفه هانس پیوسته در حال رشد بود، ماری و هانس از نمایشی به نمایش دیگر و از شهری به شهر دیگر می‌رفتند و بدین ترتیب، شش سال باهم زندگی کردند.

در داستان، دلایل زیادی برای اختلافات ماری و هانس وجود دارد، اما شاید مهم‌ترین دلیل این باشد که هانس حاضر نمی‌شود ازدواجشان را به صورت رسمی ثبت کند و مخالف تربیت بچه‌های آینده‌شان به شیوه کاتولیکی است. این باعث می‌شود ماری از لحاظ عاطفی از هانس فاصله بگیرد و به گروه مذهبی زومرویلد جلب شود که تسوپفنر هم در آن عضویت دارد.

پس از گذشت شش سال، بالاخره هانس برای حفظ ماری حاضر می‌شود تعهدات مذهبی و قانونی مورد نظر ماری را به او بدهد. اما صبح فردا می‌بیند که ماری با نوشتن نامه‌ای او را ترک کرده است. هانس بارها و بارها برای ماری نامه می‌نویسد تا او را پیش خود برگرداند، ولی هیچ‌وقت پاسخ نامه‌هایش را دریافت نمی‌کند.

هاینریش بل - عقاید یک دلقک

به دنیای شعر برویم: نقد و بررسی چهار کوارتت اثر تی.اس.الیوت

در ادامه داستان که به شعار دادن‌های طولانی و خشمگینانه هانس در برابر هنجارهای جامعه مربوط است، ماری تنها وسیله‌ای برای خیال‌پردازی‌های عاشقانه اوست. با این حال، هانس بارها می‌گوید که ماری هنر او را درک نمی‌کند.

واقعا، آیا در دنیا کسی پیدا می‌شود که بتواند یک دلقک را درک کند؟ حتی یک دلقک هم نمی‌تواند دلقک دیگری را درک کند، چون در این ادراک، احساسات شخصی مثل حسادت دخالت می‌کنند.

در جایی از داستان هانس می‌گوید:

“ماری خیلی به درک من نزدیک بود، ولی هیچ‌وقت کاملاً من را درک نکرد. ماری همیشه احساس می‌کرد من به عنوان یک فرد خلاق باید تا جایی که ممکن است به فرهنگ جذب شوم و به آن علاقه داشته باشم. ولی اشتباه می‌کرد.”

هانس حتی برای زنی که دوستش دارد فردی غریبه است. با این‌حال، ماری به هانس احساس راحتی و آرامش می‌بخشد و ادامه زندگی را برای این هنرمند دوره‌گرد را آسان می‌کند. کسی‌که عمرش در مجموعه‌ای از هتل‌ها، قطار‌ها و نمایش‌ها می‌گذرد.

خانواده پروتستانی که دوستشان ندارد

خانواده هانس پیرو مذهب پروتستان هستند و از نویسندگان متوسط و سطح پایین پشتیبانی می‌کنند. هانس از خانواده‌اش به‌طور گسترده‌ای متنفر است و این نفرت از موضوعاتی مانند دین تا همدستی آنان در جنگ جهانی دوم را شامل می‌شود.

هانس جملات طعنه‌آمیز و نیش‌دار زیادی به کار می‌برد و وسواس و افسردگی‌اش را با شوخ‌طبعی کنایه‌آمیز و دانش گسترده‌اش به تعادل می‌رساند.

در یکی از بخش‌های اولیه کتاب که می‌تواند برخی ویژگی‌های هانس را به ما نشان دهد و بیانگر تصورات متافیزیکی عجیب‌وغریب این دلقک است چنین می‌خوانیم:

“احساس بیماری کردم. فراموش کردم که بگویم من نه از افسردگی که از سردرد هم رنج می‌کشم و می‌شود گفت مشکل عجیب دیگری هم دارم. من می‌توانم از پشت تلفن بوها را تشخیص بدهم… برای همین، باید باید بلند شوم و مسواک بزنم و بعدش با کنیاکی که باقی مانده را غرغره کنم. بعد به‌سختی گریمم را پاک کنم و بروم توی تخت و به ماری، مسیحی‌ها، کاتولیک‌ها و آینده فکر کنم. من به گوری فکر می‌کنم که قرار است روزی در آن به خواب بروم.”

آیا این کتاب ارزش خواندن دارد؟

عقاید یک دلقک یک داستان فردگرا است. داستان، روح هنرمندی را به ما نشان می‌دهد که در جدایی از عشقش شکنجه می‌شود. هم‌چنین، روایت‌گر اتهام‌هایی است که بعد از جنگ به آلمان زده می‌شود و شرایطی که در آن همه با عنصر ارزانی به نام دین سعی در تبرئه خود از گناهانشان دارند.

بعضی وقت‌ها اختلافات ظریف عقاید یک دلقک با فرهنگ آلمان پس از جنگ، ذهن خواننده را به‌شدت به خود مشغول می‌کند. فهمیدن تضاد خاصی که هانس در خیلی از جاهای داستان با پروتستانتیسم و کاتولیسیسم دارد، به دقت زیادی احتیاج دارد. اما این موضوع از لذت و درگیری ذهنی‌ای که داستان در خواننده ایجاد می‌کند به‌ندرت کم می‌کند.

برای دلقکی که نزدیک پنجاه سال سن دارد، ظاهراً فقط دو انتخاب باقی است: گور یا قصر:

“من هیچ ایمانی به قصر ندارم و قبل از این‌که به پنجاه سالگی برسم، باید 25 سال دیگر را هم طی کنم.”

ما از این جمله می‌فهمیم که شخصیت اصلی داستان در اواخر دهه دوم زندگی‌اش است. او در این سن، زندگی‌اش را یک نمایش شکست‌خورده می‌بیند و خودش را یک هنرمند شکست‌خورده در گور می‌داند که انگار دارد در رویاهایش ستارگان را می‌بیند.

عقاید یک دلقک

مغازه‌ای که ارزوی مشتریانش برای مرگ را برآورده می‌کند: یادداشتی بر مغازه خودکشی

عقاید یک دلقک اساساً مبارزه با چیزهایی است که پایه آن‌ها بر نفاق و دروغ است و از یک زمان و مکان خاص نشات می‌گیرد. این موضوعی است که کتاب را برای خواندن باارزش می‌کند: خاصیت حقیقت.

در آخر…

هاینریش بل یکی از تاثیرگذارترین و مهم‌ترین نویسندگان آلمان است که در سال 1972 جایزه نوبل ادبیات را هم دریافت کرد. عقاید یک دلقک که شاید مهم‌ترین رمان بل باشد در سال 1963 چاپ شد و در آن زمان جنجال‌های زیادی به‌پا کرد. به‌دلیل نگرش تلخ و تندی که نسب به کلیسای کاتولیک دارد، موضوع داغ محافل بود و باعث بحث‌های زیادی بین مطبوعات شد. این کتاب به زبان‌های مختلف از جمله فارسی چاپ شده است. این رمان توسط شریف لنکرانی و محمد اسماعیل زاده به فارسی برگردانده شده و طی سال‌ها بارها تجدید چاپ شده است.
عقاید یک دلقک از آن دسته کتاب‌هایی که داستان گیرایی دارند و کمتر کسی‌ست که از آن لذت نبرد. بنابراین اگر سراغش نرفید، هنوز هم برای خواندنش دیر نشده. این کتابی نیست که زمین بگذارید.

 

 

منبع:  The New York Review Biblioklept 

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha

  1. چقدر عالی، این نوشته‌ها میتونه در تصمیم‌گیری مطالعه کتاب‌ها به ما کمک کنه. در واقع یه جور صرفه‌جویی در زمان هست. آفرین به خانم فاطمه باغبانی