نگاهی به تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم اثر آنتونی دوئر؛ کودکانی در میان جنگ

0
9
کتاب تمام نورهایی که نمیتوانیم ببینیم

داستان درباره دختربچه‌ای فرانسوی و پسربچه‌ای نازی‌ است که هر کدام قبل از شروع جنگ رویاهای خودشان را داشتند. دختربچه عاشق ماجراجویی‌های ژول ورن بود و پسربچه عاشق علم. اما چه می‌شود اگر سرنوشت این دو را روبه‌روی هم قرار دهد؟ چه می‌شود اگر شیفتگی پسر به علم، او را به جایی غیرقابل بازگشت در ارتش نازی‌ها بکشاند؟

سری به دسته‌بندی نقد و بررسی کتاب‌ بزنید و کتاب مورد علاقه‌تان را پیدا کنید.

درباره نویسنده

آنتونی دوئر (Anthony Doer) سال 1973 در آمریکا متولد شد. او نویسنده چندین داستان بلند و کوتاه است ولی اولین بار با تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم (All the Light We Cannot See) در سال 2014 شناخته شد. او به‌خاطر این اثر برنده جایزه پولیتزر برای داستان (Pulitzer Prize for Fiction) شد و پس از آن هم برنده جایزه کمک هزینه گوگنهایم (Guggenheim Fellowship‎) و نامزد جایزه کتاب ملی آمریکا (National Book Award) در بخش داستانی شد.

آنتونی دوئر

خلاصه داستان

ماري لاورت لوبلان (Marie-Laure LeBlanc) دختر نابينايی است که پدرش كليدساز موزه تاريخ طبیعی پاريس است و مادرش در حین زایمان او مرده. ماری دختری خجالتی اما بسیار شجاع و باهوش است. او به‌تازگی یاد گرفته که چطور از چوب عصامانندی که پدرش برای او ساخته استفاده کند تا در خیابان‌های محله‌شان به‌راحتی رفت‌وآمد کند. پدر ماری با مخفی‌ كردن هدیه‌های تولد ماری در یک جعبه پازل مانند که خودش ساخته است به ماری کمک می‌کند توانایی‌های ذهنی‌اش را قوی نگه‌دارد.
به تمام جزئياتی که گفته شد خوب دقت كنيد چون کوچک‌ترین اطلاعاتی که در شروع داستان به‌شما داده می‌شود می‌تواند در ادامه داستان پاسخ خیلی از سوالات شما را بدهد.

ماری عاشق آبزیانی است كه مسئولین موزه به او اجازه داده‌اند به آن‌ها دست بزند. ماری بعد از خواندن نسخه بریل كتاب بيست‌هزار فرسنگ زير دريا (Twenty Thousand Leagues Under the Sea) که یکی از آثار ژول ورن (Jules Verne) است مسحور دنیای خیالی‌ای شده که به‌تازگی کشف کرده است.

ماری احساس بدی نسبت به یکی از گنجینه‌های موزه دارد. این گنیجینه، یک الماس آبی‌رنگ است که نمی‌شود روی آن قیمت گذاشت و نامش دريای شعله‌ها (Sea of Flames) است. گفته می‌شود هرکس این گنجینه را به‌دست بیاورد زندگی جاودان نسیبش می‌شود ولی در عوض تمام کسانی که دوست دارد نفرین می‌شوند و سیاه‌بختی و بداقبالی بی‌پایانی تمام زندگی آن‌ها را می‌گیرد. برای همین هر وقت ماری این گنجینه را می‌بیند با خودش می‌گوید: “می‌خواهم باور داشته باشم که پدرم هیچ‌‌وقت نزدیک این الماس نمی‌شود.”

وقتي نازي‌ها در سال1940 به فرانسه حمله کردند و خاک فرانسه را اشغال کردند ماری و پدرش به‌همراه عموی پدرش اتين (Etienne) به سمت شهر ساحلی سان مالو (Saint-Malo) فرار کردند تا سرپناهی پیدا کنند. در آن موقع ماری حتی روحش هم خبر نداشت که مسئولین موزه چه چیزی را به پدرش سپرده بودند. گنجینه‌ اصلی یعنی دریای شعله‌ها یا یکی از سه کپی آن که دقیقاً مشابه نسخه اصلی بودند به پدر او سپرده شده بود و در حال حاضر در دستان او بود! اما چرا باید به پدر ماری چنین چیز ارزشمندی را بدهند؟ مشخصاً چون نمی‌خواستند یکی از گنجینه‌های ملی‌شان به دست آلمانی‌ها بیوفتد. پدر ماری الماس را داخل ماكتی که از خانه اتين و خيابان‌هاي سنت‌مالو ساخته بود مخفی می‌کند، اما كمی بعد نازی‌ها سروکله‌شان پیدا می‌شود و پدر ماری را دستگير می‌کنند و او ناپديد مي‌شود. در این شرایط ماری با عمويش اتين و خدمتکارشان تنها می‌ماند. بعد از دستگیری پدر ماری با فاصله خیلی کمی یک نازی که شکارچی گنجینه‌های قيمتی است رد الماس را می‌زند.

کتاب تمام نورهایی که نمیتوانیم ببینیم

دختری که ردپایش در میان جنگ گم می‌شود: مروری بر رمان دورا برودر اثر پاتریک مودیانو

در همين زمان، در آلمان، پسر یتیمی به‌نام ورنر فينگ (Werner Pfennig) که دچار بیماری آلبینیسم یا همان زالی است با دانشی فرا طبیعی‌ از الکتریسیته و کارکرد آن در حال گذراندن دوره‌ جدیدی از زندگی‌اش در شهر معدن‌های زغال‌سنگ زولورين (Zollverein) است. روزی ورنر و خواهرش جوتا (Jutta) یک رادیوی شکسته را در پشت خانه کودکان (Children’s Home)، که محل زندگی‌شان است پیدا می‌کنند. ورنر تصمیم می‌گیرد رادیو را تعمیر کند. به‌محض اين‌كه ورنر صفحه راديو را می‌چرخاند صداي رمزآلود مردی فرانسوي را مي‌شنود كه درباره علم حرف می‌زند. مرد فرانسوي مي‌پرسد: “نوری که قابل دیدن باشد را چه می‌نامیم؟ رنگ! اما بچه‌ها، در حقیقت اگر یک‌سری محاسبات ریاضی انجام بدهیم می‌فهمیم تمام نورها غیرقابل مشاهده هستند.”

در این لحظه ورنر به‌اندازه وقتی‌که ماری مجذوب داستان‌های ژول ورن شده بود، مسحور گفته‌های این مرد می‌شود. بدین ترتیب، عشق او به علم و استعداد مادرزادی‌اش در مکانیک او را به ارتش نازی‌ها می‌برد، جایی که در آن به او گفته می‌شد: “تو در مسيری مشخص، با سرعتی مشخص، به سمت هدفی مشخص حركت خواهی كرد و به جامعه‌ات جانی دوباره خواهی بخشید.”

ورنر از تمام دستورات اطاعت می‌كند و وقتی فارغ‌التحصيل می‌شود به‌خاطر شایستگی‌های علمی‌اش او را به قوایی به‌نام قوای ورماشت اعزام می‌کنند. ورماشت جایی است که او ثابت می‌کند در پیدا کردن فرستنده‌ سیگنال‌های رادیویی دشمن چقدر کاربلد است. برعکس انتظارات ورنر کار با رادیو دیگر به او احساس خوبی نمی‌دهد و برعکس، هرزمان که رد یک سیگنال رادیویی را می‌زند و منبع آن را پیدا می‌کند در تمام وجودش احساس بیماری می‌کند. اما چرا؟ چون که هر بار که او رد یک سیگنال رادیویی را می‌زند چنین چیزهایی می‌شنود: “داخل کمد هیچ رادیویی نیست ولی یه بچه است که با یه تیر تو سرش نشسته.”

همان‌طور که داستان پیش می‌رود، ورنر بیش‌تر و بیش‌تر به‌خاطر جایگاهی که دارد سرخورده می‌شود. یک روز او و همکارش رد یکی از سیگنال‌های دشمن را به اشتباه می‌زنند و در طی این ماجرا یک دختر جوان بی‌گناه کشته می‌شود. این واقعه تاثیر بسیار بدی بر ورنر می‌گذارد. هربار که چنین اتفاقی می‌اوفتد او در خاطراتش غرق می‌شود. خاطره روزهایی که در آن برای اولین بار صدای مردی فرانسوی را که درباره علم حرف می‌زد شنید. روزهایی که علم، تنها ابزاری برای شگفتی بود نه ابزاری برای کشتار و نه…

کتاب تمام نورهایی که نمیتوانیم ببینیم اثر انتونی دوئر

روزگار بالاخره در سال 1944 ماری و ورنر را با یکدیگر آشنا می‌کند. این سال دقیقاً همان سالی است که نيروهای متحد در سواحل نورماندي (Normandy) مستقر شدند و نیروهای ورنر به سنت‌مالو اعزام شدند تا رد کسی یا کسانی که سیگنال‌های رادیویی می‌فرستادند را بزنند و آن ها را بکشند. در این زمان، ماری پیام‌هایی حاوی کد مورس به همراه آوایی از پیانو در رادیو پخش می‌کند. بالا دستی‌ها به ورنر دستور می‌دهند فرستنده کد مورس را پیدا کند. بدین ترتیب ورنر رد خانه اتین را که ماری در آن اقامت دارد می‌زند، اما متوجه می‌شود سیگنالی که رد آن را زده است متعلق به همان مرد فرانسوی‌ای است که در برنامه‌های علمی‌ حرف می‌زد. برنامه‌هایی که در یتیم‌خانه هرروز به آن گوش می‌کرد. برای همین مکان فرستنده را فاش نمی‌کند. در همین زمان اتین به دلایل دیگری دستگیر می‌شود و ماری را در خانه تک‌وتنها می‌گذارد، اما تنها بودن باعث نمی‌شود که ماری فرستادن کدهای مورس را متوقف کند. وقتی که گروه‌های متحد به سان مالو حمله می‌کنند ورنر برای چندین روز زیر آوار بدون هیچ آب و غذایی تنها با یک رادیو گیر میوفتد. او در این مدت تنها با شنیدن صدای ماری از رادیو که هزار فرسنگ زیر دریا را با خط بریل می‌خواند زنده می‌ماند.

در همین زمان ماری گنجینه شعله‌های دریا را در ماکتی که پدرش از خانه اتین ساخته بود پیدا می‌کند و ورنر موفق می‌شود از زیر آوار بیرون بیاید. ورنر با سرعت به سمت خانه اتین می‌رود تا ماری و آن مرد فرانسوی که زندگی او را سرشار از امید کرده بود پیدا کند. وقتی ورنر به خانه اتین می‌رسد شکارچی گنجینه‌ها را می‌بیند که برای پیدا کردن الماس دریای شعله‌ها به آن‌جا آمده است. ورنر شکارچی را می‌کشد و بعد دنبال ماری می‌گردد که در یک شیروانی برای محافظت از خودش و الماس مخفی شده بود.

با این‌که مدت کوتاهی بود ولی بین ماری و ورنر پیوند محکمی ایجاد شد و ورنر عاشق ماری شد. ماری الماس را مخفی کرد. ورنر، ماری را فراری داد. ولی خودش گیر نیروهای آمریکایی افتاد. بعد هم به‌شدت بیمار شد. در آخر، وقتی که حال ورنر کمی داشت بهتر می‌شد تصادفی پایش روی یک مین آلمانی رفت و کشته شد.
30 سال بعد همکار ورنر، خواهر او، یعنی جوتا را پیدا می‌کند و وسایل ورنر را به همراه ماکت خانه اتین که الماس دریای شعله‌ها در آن بود به جوتا می‌سپارد و به او می‌گوید احتمالاً قبل از این‌که ورنر بمیرد عاشق دختری بوده است. جوتا همراه با پسرش مکس (Max) به فرانسه می‌رود و ماری را ملاقات می‌کند که به‌عنوان یک زیست‌شناس در موزه تاریخ طبیعی پاریس کار می‌کند. جوتا ماکت را به ماری می‌دهد. ماری ماکت را باز می‌کند و دریای شعله‌ها  دوباره به او برمی‌گردد. داستان در سال 2014 درحالی تمام می‌شود که ماری 86 سال دارد و با نوه‌اش مایکل (Michael) در خیابان‌های پاریس قدم می‌زند.

کتاب تمام نورهایی که نمیتوانیم ببینیم کاری از انتونی دوئر

سربازی که از مرگ بر می‌گردد تا درباره جنگ‌جهانی دوم بنویسد: مروری بر سلاخ‌خانه شماره پنج

چرا ورنر طرف نازی‌ها را گرفت؟

ورنر در طی یک تصمیم کاملاً احساسی و غیرمنطقی طرف اشتباهی را در جنگ می‌گیرد و در جایی از داستان با خودش می‌گوید: “هر چه‌قدر احساسی‌تر بهتر” ولی ما همه می‌دانیم که این درست نیست مخصوصا در جایی مثل جنگ! احساسات مثل همان بمب‌های دودزایی هستند که در جنگ برای پنهان کردن تعداد نفرات می‌اندازند؛ یک حقه بسیار کلیشه‌ای ولی کار آمد! این کار، از ما در برابر رگبار احساسات محافظت می‌کند و از پیامدهای اخلاقی تصمیمات احساسی‌مان دور نگه‌می‌دارد، ولی در آخر همه ما می‌دانیم عاقبت تصمیم‌گیری به این شکل چه می‌تواند باشد: پشیمانی خالص! همان چیزی که ورنر در تمام طول داستان از آن رنج می‌کشید.

یکی از منتقدان می‌گوید:

“من مطمئن نیستم که امسال رمانی بهتر از رمان تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم بخوانم! این کتاب بسیار شگفت‌انگیر است و قلم زیبایی دارد و ممکن است آن‌قدر بر احساسات شما تاثیر بگذارد که ناگهان ببینید اشکتان در آمده! نكته جالب توجه اين کتاب، این است که بدون هیچ حقه و کلکی می‌فهمید دو شخصیت اصلی داستان تنها دو بچه هستند. بچه‌هایی که در وحشت جنگ دوم جهانی غرق شده‌اند. اين دو مثل آنه فرانک و افراد بي‌خانمان بريتانيايی که در شهر نابودشده بنارس نماد شهادتند، نيستند. بلکه بچه‌هایي عادی مثل سایر بچه‌های دیگرند. دو نفر از هزاران انسان بی‌گناه دیگری که درگیر جنگی شده‌اند که به آن‌ها هیچ دخلی ندارد.”‌

نکات ضعف و قوت کتاب:

در نسخه انگلیسی غلط املایی، اشکلات گرامری و یک‌سری غلط‌های بسیار ساده باعث می‌شوند یک خواننده انگلیسی زبان فکر کند این کتاب اصلاً ویراستاری نشده است. به‌علاوه، داستان در 30 صفحه اول بسیار کند پیش می‌رود و شخصیت اصلی ناگهان تغییر می‌کند، این در حالی است که تغییر در یک کاراکتر باید در طول زمان اتفاق بیوفتد نه ناگهانی. البته این کتاب خوبی‌های زیادی هم دارد. مثل داستان‌پردازی، شخصیت‌پردازی و فضاپردازی خوب و پیش‌روی مناسب.

خوانندگان ایرانی درباره این کتاب می‌گویند:

– بسیار بسیار قشنگ اما ناراحت کننده، بعضی جاها واقعا قلب آدم رو به‌درد می‌آورد، با تمام وجود نفرت از جنگ رو درک کردم.

– خیلی خوب بود! داستانی راجع جنگ جهانی دوم البته از کمی قبل از اون هم روایت شده و دختر و پسر فوق‌العاده باهوش و با پشتکاری که اتفاقات داستان رو می‌سازند و پدری که نهایت تخیل و توان و قوه‌ ابداعشو به کار می‌بنده تا بتونه به دختر نابینایش آموزش بده! به‌نظرم عالی بود.

– خیلی قشنگ بود ولی باید سر حوصله خوندش حتما. وگرنه حوصله آدم بین توضیحات زیادش سر می‌ره.

کتاب تمام نورهایی که نمیتوانیم ببینیم نوشته انتونی دوئر

آیا این کتاب ارزش خواندن دارد؟

این کتاب احتمالاً یکی از تاثیر گذارترین کتاب‌هایی است که می‌توانید در طول زندگی‌تان بخوانید، اما همان‌طور که خوانندگان ایرانی گفته‌اند: “خواندنش به کمی حوصله احتیاج دارد.” با این‌حال، اگر به کتاب‌های داستانی-تاریخی علاقه دارید و از داستان‌های کلیشه‌ای خسته شده‌اید حتماً از این کتاب خوشتان می‌آید.

 

منبع: Washington PostNew Republic

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha