نگاهی به کتاب جهان چگونه مدرن شد؛ ترس از مرگ کافی است!

2
35
کتاب جهان چگونه مدرن شد؟

به فلسفه علاقه دارید؟ به فیلسوفان هنجار‌شکن‌ چطور؟ درباره مرگ چه فکر می‌کنید؟ از مرگ می‌ترسید؟ حتی اگر یکی از همین فیلسوفان هنجار شکن شما را تا دروازه برزخ ببرد و به شما نشان بدهد چیزی برای ترس وجود ندارد؟ دوست‌دارید تمام جهان‌بینی و عقایدتان را در کمتر از سی‌ثانیه و فقط با یک جمله زیر سوال ببرید؟ یا ان‌قدر از تغییر عقایدتان می‌ترسید که حاضر نیستید تا آخر این مقاله را مطالعه کنید؟ بخوانید و ببینید چطور عقاید یک فیلسوف حتی پس از مرگش هم زنده می‌ماند و رنسانس را رقم می‌زند!

درباره نویسنده

استیون گرین‌بلت نوامبر 1943 در آمریکا متولد شد. او شکسپیرپژوه، مورخ ادبی و نویسنده است و بیست و یک سال است که به عنوان استاد دانشگاه هاروارد تدریس می‌کند. گرین‌بلت سردبیر اصلی دو مجله مشهور آمریکایی در حوزه علوم انسانی به نام‌های The Norton Anthology of English Literature و The Norton Shakespeare است.

این کتاب درباره چیست؟

جهان چگونه مدرن شد حاوی استدلال‌های پرشور و حرارتی علیه ترس از مرگ و یک‌سری توصیفات شگفت‌انگیز از آن است. در زمستان سال 1417 منشی پاپ، پوجو براسیولینی (Poggio Bracciolini) کشف بزرگی کرد. او در یک صومعه واقع در آلمان نسخه خطی شعری کلاسیک به نام درباره طبیعت جهان (Lucretius’s de Rerum Natura) را پیدا کرد. این شعر توسط لوکرتیوس (Lucretius) یکی از فیلسوفان بزرگ پیش از میلاد مسیح نوشته و مدت‌ها قبل گم شده بود. چگونگی پیدا شدن این نسخه خطی را استیون گرین‌بلت با جزئیات زیادی در کتاب جهان چگونه مدرن شد شرح‌داده‌ است. او این کشف پوجو را منشا رنسانس و در واقع مدرنیته می داند.

داستان

داستان با بحرانی در کلیسای کاتولیک آغاز می‌شود. در زمانی که پوجو براچیولینی منشی شخصی پاپ ژان بیست و سوم بود. در اوایل قرن پانزدهم دو پاپ وجود داشت، یکی در رم و دیگری در آوینیون. در سال 1414 شورایی در شهر کنشتانتس واقع در آلمان برای حل اختلافات برگزار شد. ولی شورا نتوانست کاری از پیشش ببرد و این اختلافات به تدریج منجر به سقوط جان بیست و سوم از جایگاه و قدرت شد. وقتی پاپ قدرت خود را از دست داد پوجو هم از کار بی‌کار شد. پوجو برای جستجوی صومعه‌های آلمانی برای پیدا کردن متون کلاسیک و رونویسی آن‌ها (که در آن ماهر بود) عازم سفر شد.

پوجو در یکی از صومعه‌های آلمان اشعار لوکرتیوس را پیدا کرد. آن را رونویسی کرد و برای دوستش نیکولو نیکولی در فلورانس فرستاد. نیکولی نسخه خطی را به مدت 12 سال نگه داشت و در نهایت توانست اجازه چاپ آن را بگیرد. با چاپ کتاب، فلسفه لوکرتیوس به‌صورت گسترده‌ای منتشر شد و به‌تدریج تمام اروپا را گرفت. از نظر گرین‌بلت رنسانس این‌گونه شکل گرفت. اما آیا درست است که شروع رنسانس را همگام با انتشار اشعار لوکرتیوس بدانیم؟

گرین‌بلت معتقد است پوجو کتابی را کشف کرده که می‌تواند در زمان مقتضی تمام دنیای یک انسان را با آوردن لذت‌های دنیوی به زندگی فانی‌ به چیزی به‌درد نخور تبدیل کند.

گرین‌بلت فلسفه لوکرتیس درباره اتم‌ها را در نجوم گالیله و فیزیک نیوتون دنبال می‌کند. او منحرف شدن مسیر اتم‌ها را در آثار شکسپیر و مونتنی دنبال می‌کند. گرین‌بلت حتی تمرکزی که بر لذت وجود دارد را در اتوپیا اثر توماس موره می‌بیند. او اعتقاد دارد پوجو با کشف خود، آزادی را در دین و علم برای مردم در کل اروپا ممکن ساخت.

جهان چگونه مدرن شد

سری به نقد و بررسی کتاب‌ها بزنید و کتاب مورد علاقه‌تان را پیدا کنید.

اپیکوریسم؛ مکتبی برای زندگی و مرگ

لوکرتیوس (Lucretius) پیرو فیلسوف یونانی اپیکور (Epicurus) و مکتب او یعنی اپیکوریسم بود. او معتقد بود که خدایان خود را درگیر امور فانی نمی‌کنند و جهان را که اعتقاد داشت از ذرات کوچک تشکیل شده‌است خلق نکرده‌اند‌. این اتم‌ها پیوسته و به‌شکل تصادفی در خلا حرکت می‌کنند. همان‌طور که حرکت می‌کنند ممکن است از مسیر مستقیمشان منحرف شوند و به‌یکدیگر برخورد کنند. زیرا اتم‌ها خود را به شکل‌هایی جمع می‌کنند که ما را قادر می‌سازد تا ببینیم و نفس بکشیم. یک‌ روز اتم‌های ما آزاد می‌شوند و در مسیر ابدی خود در خلا حرکت می‌کنند. این بدان معنا است که چیزی به‌نام زندگی پس از مرگ، پاداش ابدی برای فضیلت‌های اخلاقی و مجازات دائمی برای رذیلت‌های اخلاقی وجود ندارد. در نتیجه بشر نباید از مرگ بترسد. زندگی ما کوتاه است و ما، در این دوره کوتاه، احساس میل و نیاز می‌کنیم. بنابرین تنها هدف نهایی ما و آن‌چه که واقعاً باید به دنبالش باشیم لذت است و غیر از این، هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد.

بخشی از کتاب جهان چگونه مدرن شد:

اپیکوریسم در روم شکوفا شد، گم شد و دوباره پیدا شد و جهان را متحول کرد و منظره‌ای تاریخی را از اومانیست‌ها بازتاب داد. در اوایل قرن 14 و 15 خیلی از دانشمندان ادعا می‌کردند که قرون وسطی یک نابودی بزرگ برای آموزه‌های کلاسیک و یا همان طور که گرین‌بلت می‌گوید یک محو شدن عظیم بود.

روزی فرانچسکو باربارو به پوجو گفته بود: “شما انسان‌هایی به این اندازه برجسته و دانا را به زندگی برگرداندید. انسان‌هایی که گویی یک ابدیت مرده بودند.”

مکتبی که در آن خدا حرفی برای گفتن ندارد

لوکرتیوس جهانی بی‌خدا را توصیف می‌کند که در آن منشا هیچ مخلوقی خدا نیست و مخلوقات وجودشان را مدیون زمین هستند و در نتیجه انرژی حیاتی که در جهان وجود دارد به وجود آمده‌اند.

جهان چگونه مدرن شد اثر استیون گرینبلت

به دنبال کتاب متحول کننده دیگری می‌گردید؟ یادداشتی بر مغازه خودکشی را بخوانید!

مقایسه مکاتب مختلف

فیلسوفانی مثل افلاطون و ارسطو به بشر شانسی برای تفکر درباره خالقی را دادند که یکتا است. آن‌ها چند خدایی و نزاع خدایان و خیلی دیگر از عقاید یونانیان آن زمان را با استدلال و برهان‌های درست خود زیر سوال بردند.

سیستم مذهبی و اخلاقی فیسلوفانی مثل افلاطون و ارسطو کمی و تا حدودی مشابه مسیحیت است. ولی اپیکوریسم این‌گونه نیست. با این‌که اپیکوریسم بن‌مایه‌های دینی و مذهبی دارد ولی با مسیحیت بسیار متفاوت است. اپیکوریسم قطعاً مکتبی تندرو است زیرا لذت بردن را به معنای رهایی از درد و ترس می‌داند نه افراط. این در حالی است که اپیکوریسم با همین رویکرد افراطی‌اش نزد بیشتر نویسندگان مسیحی شاخته شده‌است.
اما چرا لوکرتیوس در اوایل قرون وسطی محبوب نبود؟ تصور این‌که چرا لوکرتیوس در اوایل قرون وسطی محبوبیت چندانی نداشت سخت نیست. اوایل قرون وسطی مسیحیت ظهور کرد و فلسفه‌هایی روی کار آمدند که با فلسفه لوکرتیوس و عقاید او تفاوت زیادی داشت.

لوکرتیوس چگونه مرد؟

سنت جروم در قرن چهارم ادعا کرد که لوکرتیوس از عشق زیاد دیوانه شد و خودکشی کرد. ولی راهب‌هایی که نسخ خطی را صبورانه در صومعه رونویسی می‌کردند به ادعای او بی‌توجهی کردند. به نظر شما چرا راهبان در برابر این ادعا سکوت کردند؟ چون این ادعا بسیار بی‌پایه و اساس بود؟ یا چون واقعا جوابی برای این ادعا نداشتند؟ چرا واقعه مرگ لوکرتیوس مانند رازی در تاریخ گم‌شده و اطلاع دقیقی از آن نیست؟ کسی هنوز نمی‌داند.

آثار مشابه

لوکرتیوس از باورهای فلسفی خود اشعاری خلق کرد که مشابه کمدی الهی اثر دانته و بهشت گمشده اثر میلتون است. اگر این دست افکار و عقاید برایتان جالب است، بد نیست سری به این دو کتاب هم بزنید.

ارسطو

این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟

کسانی که به فلسفه علاقه دارند و دوست دارند منشا مدرنیسم را از زاویه دیگری ببینید، نباید این کتاب را فراموش کنند. این کتاب برای کسانی که ترس از مرگ دارند هم می‌تواند مفید واقع شود. در هر صورت خواندن کتاب‌های فلسفی برای کسانی که دغدغه فهمیدن را دارند هیچ‌وقت خالی از لطف نیست.

 

منبع: Guardian

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha