یادداشتی بر رمان شماره‌ صفر؛ آخرین رمان اومبرتو اکو

0
12
شماره صفر امبرتو اکو

شیادی برای باج گرفتن از یک تاجر تصمیم می‌گیرد روزنامه‌ای تأسیس کند و آن تاجر را راضی می‌کند که پشتیبانی مالی آن را بر عهده بگیرد. روزنامه او با عنوان تحقیقات جنایی، در هر شماره به خلق داستان‌هایی می‌پردازد که به وقایع پشت پرده‌ای اشاره دارد که درواقع، تاجر نمی‌خواهد کسی از آن‌ها باخبر شود.

یکی از شخصیت‌های داستان در جایی می‌گوید: “همه‌چیز همیشه با هر چیز دیگری جور می‌شود. شما فقط باید بدانید که چگونه فال قهوه را بخوانید.”

در دسته‌بندی نقد و بررسی کتاب، با مهم‌ترین نویسندگان ایران و جهان و آثارشان آشنا شوید.

شخصیتی به نام براگادوچیو

یکی از شخصیت‌های این داستان، روزنامه‌نگاری به نام براگادوچیو (Braggadocio) است که پیش‌تر در دفتر روزنامه‌ای به نام آنان می‌خواهند ما چه چیزهایی را ندانیم افشاگری می‌کرد. او در جایی از داستان با صراحت می‌گوید: “هر آن‌چه ما تا امروز شنیده‌ایم، یا اشتباه بوده و یا تحریف شده. ما برای بیست سال داشتیم با یک دروغ زندگی می‌کردیم. من همیشه گفته‌ام هیچ‌وقت آن‌چه آنان به شما می‌گویند باور نکنید.”

آن‌چه از این روزنامه‌نگار نقل شد موضوع اصلی داستان است.

روزنامه‌ای برای باج‌گیری

روزنامه‌ی فردا (tommorow) یک روزنامه‌ی خصوصی است که با همکاری یک هتل و یک فرد با نفوذ ارتباطی بالا تأسیس‌شده. ماجرا از این قرار است که کلا چند شماره از این روزنامه منتشر می‌شود تا به سرمایه‌‌گذار نشان داده شود تا بتوانند پولی را که باید، دریافت کنند. اصلا قرار نیست این روزنامه هیچ‌وقت به‌شکل گسترده منتشر شود. این ایده‌ جالب شماره‌ صفر را به حوزه‌ی طنز نیز وارد می‌کند.

در همان حال ‌که نویسنده و ویراستار روزنامه‌ی فردا در تلاش برای خلق داستان‌های دیگر هستند، داستان توطئه‌ی براگادوچیو نیز به اوج خود می‌رسد.

واقعیت یا داستان

شماره‌ صفر ترکیبی از وقایع زندگی واقعی و خیالات داستانی است و بین هر دو در حرکت است. حتی شخصیت اصلی داستان نیز به داستان‌پردازی‌های آن باور چندانی ندارد، اما کم‌کم با رخ دادن وقایعی خطرناک، به واقعی بودن ماجرای داستان پی می‌برد.

آیا داستان‌هایی که براگادوچیو روایت می‌کند حقیقت است یا تنها بازنمایی او از حقیقت است؟ این سؤال در دفاتر روزنامه طنین بیشتری می‌اندازد؛ جایی که هیچ‌چیز آن‌گونه نیست که به نظر می‌رسد.

آیا حقیقت واقعاً اهمیت دارد؟

اکو سعی دارد به ما بگوید حقیقت اهمیت ذاتی ندارد. این‌که مردم اخبار را تعقیب می‌کنند به‌هیچ‌وجه به سبب فضیلت آگاهی از حقیقت نیست، بلکه صرفاً به سبب گرفتار شدن در بازی قدرت است.

یکی از شخصیت‌های داستان از ویراستار روزنامه‌ فردا می‌پرسد: “داری میگی ما باید تیترها رو جوری بنویسیم که بازرس خوشش بیاد؟”

و یکی از روزنامه‌نگارها به اسم سیمی (Simei) در پاسخ می‌گوید: “قطعاً! چون میگن اون سرمایه‌گذار اصلی ماست.”

خواندن این مکالمه بدون کمی ترس‌ولرز کمی سخت است، مخصوصاً در دوره‌ ما که رسانه‌ها، در سایه قدرت حکومت‌ها، به‌نوعی اتحاد و همبستگی باهم در نرساندن حقایق به مردم رسیده‌اند.

روزنامه، پوشش یا افشا؟

موضوع این است که روزنامه‌ها برای رساندن اخبار، همان‌گونه که رخ داده و هست، این‌جا نیستند، بلکه فقط برای پوشش آن‌ها اینجا هستند.

رمان شماره صفر - تصویرسازی

نظرتان دراره ژانر کمدی سیاه چیست؟ یادداشتی بر فروشگاه خودکشی را بخوانید.

وقتی اتفاقی مانند x می‌افتد که آگاهی از آن سبب ناراحتی و نگرانی مردم می‌شود، در کنار اطلاع‌رسانی از آن اخبار نگران‌کننده، اخبار بهت‌آور دیگری را هم انتشار می‌دهند تا حواس مردم را از تمرکز بر موضوع x پرت کنند. اخباری مثل: مادری چهار فرزند خودش را کشت در کنار خبر دیگری مثل کشف نامه‌ی توهین‌آمیز گاریبالدی (Garibaldi) به ژنرال نینو بیژیو (Nino Bixio) قرار می‌گیرد.

بدین ترتیب و به همین سادگی، اخبار مهم در دریایی از اطلاعات غیر مهم غرق می‌شوند.

هدف از انتشار اخبار، کنترل جمعی است یا آگاهی؟

اکو داستان شماره‌ی صفر را در سال 1992 نوشته است، ولی می‌توان آن را توصیف وضعیت حرفه روزنامه‌نگاری در زمان ما نیز دانست. امروزه نیز، مانند دوره‌ اکو، روزنامه‌ها و اخبار آن‌ها درصدد تحریف حقایق و جلب نظر مردم به سمت اموری هستند که عملاً مهم نیست.

اکنون، با این پرسش مواجهیم که با این حجم از اطلاعات چه‌ باید کنیم و چگونه آن‌ها را تحلیل کنیم؟ متأسفانه، پاسخ این است که نمی‌توانیم! زیرا هدف از دادن این حجم از اطلاعات به مردم درهم‌شکستن قوه‌ی استدلال آنان و دور نگه‌داشتن آن‌ها از فهم چیزهایی است که واقعاً در حال رخ دادن است. سیمی در جایی از داستان درباره‌ یکی از ایده‌های داستانی‌اش می‌گوید: “فهمیدن رویدادهای چهل‌وپنج سال پیش چه فایده‌ای دارد وقتی خوانندگان ما هیچ تصوری از این‌که ده سال پیش چه اتفاقی افتاده ندارند؟”

شماره‌ی صفر، شاهکار یا شکست؟

با همه‌ این‌ها، رمان شماره‌ی صفر برای خوانندگانش به شکل عجیبی پوچ به نظر می‌رسد. زیرا روایت آن به‌خوبی پیش نمی‌رود. انگار نویسنده در هنگام نوشتن داستانش به نحوه روایت آن فکر نکرده است.

از سوی دیگر، این اثر کتاب کوتاهی است (نسخه انگلیسی آن به‌سختی 160 صفحه دارد و نسخه فارسی کمتر 250 صفحه است)، اما در همین حجم اندک به‌صورت آزاردهنده‌ای به بیان افراطی جزئیات پرداخته شده است. نویسنده حتی در پرداختن به زندگی درونی شخصیت اصلی داستان که یک روزنامه‌نگار میان‌سال به نام کولونا (colonna) است موفق عمل نکرده. زیرا او را در بیشتر صحنه‌ها در حال اجرای نقش یک سخنور با مونولوگ‌های طولانی می‌یابیم. این تک‌گویی‌ها اندیشه‌هایی تازه به خواننده منتقل می‌کند، اما آن‌قدر مصنوعی است که خواننده حس نمی‌کند در حال خواندن یک رمان است.

کولونا در جایی از داستان می‌گوید: “من سرانجام نتوانستم بفهمم که آیا براگادوچیو یک راوی بااستعداد است که داستان خود را به‌تدریج و کم‌کم برای من روایت می‌کند یا فقط دارد به‌سختی تلاش می‌کند تا قطعات مختلف داستان را مانند پازلی کنار هم بچیند؟”

متأسفانه، این نقل‌قول از کولونا برای کتاب اکو هم صادق است.

آن‌چه می‌خواهیم بپرسم این است که مقصود نویسنده چه بوده و می‌خواسته چه‌چیزی را بیان کند؟ آیا می‌خواست بگوید که رسانه‌ها آگاهی جمعی را کنترل می‌کنند یا اطلاعات را به شکل خودخواسته تنظیم می‌کنند؟ در این صورت اکو باید قدمی فراتر می‌گذاشت. زیرا روزنامه‌ای که در نسخه‌های محدود منتشر می‌شود و به دست عموم مردم نمی‌رسد، روزنامه‌ای واقعی نیست.

شماره صفر

از برندگان نوبل ادبیات بخوانید: نقد و بررسی کتاب «برج»

اما اگر قصد اکو پرده برداشتن از لایه‌های حقایقی است که مردم آن‌ها را پذیرفته‌اند، باید گفت خواننده خیلی دیر و به‌سختی می‌تواند به چنین برداشتی دست یابد. ضمن اینکه احتمالاً او قبل از رسیدن به چنین نتیجه‌ای پایه و اساس داستان را زیر سؤال برده است. درنتیجه، می‌توان گفت نویسنده در رساندن پیام خود به خواننده تقریباً شکست‌خورده است.

صرف‌نظر از همه این‌ها، شماره‌ی صفر هیچ‌وقت کاملاً ‌باورپذیر نمی‌شود و بیشتر به یک آزمایش فکری شبیه است تا یک داستان.

در جایی از داستان براگادوچیو می‌پرسد: “همه‌چیز تمام است یا همچنان بعضی از گروه‌های جان‌سخت در سایه‌ها در حال فعالیت هستند؟”

عیب رمان در بی‌جواب ماندن این سؤال نیست. چطور ممکن است جوابی برای این سؤال وجود داشته باشد؟ اگر هم جوابی برای آن یافت شود، امکان ندارد برای همیشه ماندگار باشد.

 

منبع: New York TimesLos Angles TimesThe Guardian

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha