نقد و بررسی سلاخ‌خانه شماره پنج نوشته‌ی کورت ونه‌گات

0
20
رمان سلاخ‌خانه شماره پنج - ونه‌گات

تصور کنید سربازی در جنگ جهانی دوم هستید و به اسارت آلمانی‌ها در آمده‌اید. آن‌ها شما را به درسدن یکی از شهرهای آلمان می‌برند و در یک سلاخ‌خانه زندانی می‌کنند.درحالی که فکر می‌کنید دیگر از این بدتر نمی‌شود متفقین شهر را بمباران هوایی می‌کنند و در کمال تعجب می‌بینید بدتر از بدتر هم وجود دارد.
تنها برای یک لحظه تصور کنید تمام آن‌چه نقل شد بخشی از زندگی واقعی شما بود. حتی تصورش هم وحشتناک است. نه؟

سری به نقد و بررسی کتاب‌ها بزنید و کتاب مورد علاقه‌تان را پیدا کنید.

این تنها بخشی از زندگی نویسنده این کتاب یعنی کورت ونه‌گات بود. چطور جوانی که در درسدن آن‌هم در آن شرایط وحشتناک اسیر بود بعدها به انسانی تبدیل شد که درباره تمام آن وقایع کتاب نوشت؟ این کتاب را بخوانید و به نتایج خودتان برسید!

درباره نویسنده

کورت ونه‌گات (Kurt Vonnegut) در سال 1992 متولد شد و سال 2007 به دیار باقی شتافت. ونه‌گات نویسنده‌ای آمریکایی بود و در 50 سال دوره کاری‌اش 14 رمان، 3 داستان کوتاه، 5 نمایشنامه و 5 اثر غیر داستانی نوشت و مجموعه داستانی دیگری هم داشت که پس از مرگ او توسط پسرش به انتشار رسید.
ونه گات در ایندیاناپلیس (Indianapolis) متولد و بزرگ شد. او از دانشجویان دانشگاه کورنل (Cornell) بود ولی در سال 1943 از ادامه تحصیل در آن دانشگاه صرف نظر کرد و در ارتش آمریکا اسم‌نویسی کرد.
او به‌عنوان بخشی از آموزش‌های آرتش، رشته مهندسی مکانیک را در موسسه تکنولوژی کارنگی (Carnegie institute of technology) خواند که حال با عنوان دانشگاه ملون کارنگی (Carnegie Melon university) شناخته می‌شود.
پس از اتمام دوره، ونه‌گات به اروپا برای شرکت در جنگ جهانی دوم اعزام شد ولی در طی نبرد بالژ (Bulge) توسط آلمانی‌ها اسیر شد. آلمانی‌ها او را به درسدن (Dresden) بردند و در یک سلاخ‌خانه زندانی کردند ولی خیلی از اسیر شدن او نگذشته بود که متفین درسدن را بمباران کردند. در طی این بمباران 130 هزار انسان کشته شدند و خسارت‌های جبران ناپذیری به شهر وارد شد. بمبارانی که در درسدن رخ داد آن‌قدر تاثیر بدی بر سلامت روحی و روانی ونه‌گات گذاشته بود که منجر به چندین خودکشی نافرجام او شد. در آخر، ونه‌گات در سن هشتاد و چهار سالگی در منزل شخصی خودش در گذشت.

ونه گات

خلاصه داستان

بیلی پیلگریم (Billy Pilgrim) قدی بلند دارد و بدنی ضعیف که فرم آن مانند شیشه کوکا کولا است. بیلی در ایلیوم (Ilium) واقع در نیویورک به‌دنیا آمد و تنها فرزند آرایشگر محله‌شان بود. بعد از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان ایلیوم و قبل از این‌که برای خدمت سربازی برای جنگ جهانی دوم برود، یک ترم به دوره‌ شبانه اوپتومتری در مدرسه اوپتومتری ایلیوم رفت.

بیلی با گروهانی در اروپا خدمت می‌کرد و بعدها توسط آلمانی‌ها اسیر شد. وقتی که بمباران هوایی درسدن شروع شد او آن‌جا بود. بیلی بعد از جنگ به ایلیوم برگشت و تبدیل به یک اپتومتریست پولدار شد و با زنی به اسم والنسیا (Valencia) ازدواج کرد. آن‌ها دو بچه داشتند. دختری به نام باربارا (Barbara) که با یک اپتومتریست ازدواج کرد و پسری به اسم رابرت (Robert) که یک کلاه سبز در ویتنام شد.

هنوز دوچیز وجود دارد که درباره بیلی نگفته‌ایم و در گفتنش شک داریم. زیرا اگر بگوییم شما ونه‌گات را به دسته نویسندگان ژانر علمی تخیلی اضافه می‌کنید و این دقیقاً همان چیزی است که او در تلاش بود تا می‌تواند از آن فاصله بگیرد.
مشکل اول: بیلی در قید و بند زمان و مکان نیست و در آن آزادانه جابه‌جا می‌شود زیرا هیچ کنترلی بر زمان و مکان خود ندارد. او دائماً می‌ترسد و وحشت می‌کند زیرا هرگز نمی‌داند بعد از این قسمت، در کدام قسمت از زندگی‌اش باید نقش‌آفرینی کند. این مشکل بیلی باعث می شود ونه‌گات داستان خود را خیلی آرام پیش ببرد و دائم به خاطرات گذشته و آینده برود.
مشکل اول بیلی به مشکل دوم او مربوط می‌شود. در شب عروشی دخترش یک سفینه فضایی او را می‌رباید و به سیاره ترالفامادور (Tralfamadore) می‌برد که هزاران سال نوری با زمین فاصله دارد. اولین‌بار در همین زمان بود که بیلی سفر در زمان را تجربه کرد.

ترالفامادوری‌ها حدود دو فوت قد دارند، سبز هستند، کله بزرگ و بدن لاغر دارند، چشمهایشان بر روی کف دستشان قرار دارد و دست‌هایشان کوچک و سبز است. بسیار دانا هستند و به بیلی خیلی چیزها یاد می‌دهند.
یکی از چیزهایی که آن‌ها به بیلی یاد می‌دهند این است که انسان‌ها نمی‌توانند زمان را ببینند که در واقع شبیه امتداد کوه‌های صخره‌ای است و با تمام حالاتش در گذشته، حال و آینده‌ همیشه وجود داشته و دارد.
ترالفامادوری‌ها می‌توانند ببینند کوه‌ها دقیقاً چقدر پایدار هستند و می‌توانند در هر حالت زمانی که نظرشان را جلب می‌کند به آن‌ها نگاه کنند. در واقع‌ آن‌ها هرچیز را با مخلوطی از تمام حالاتش در گذر زمان می‌بینند. چیزی که ما نمی‌بینیم. آن‌ها به بیلی یاد می‌دهند که مرگ فقط لحظه‌ای ناخوشایند است. زیرا بیلی می‌تواند در زمان به عقب و جلو برود.

بیلی در سیاره ترالفامادوری‌ها یک ستاره سینما به نام مونتانا وایلدهاک (Montana Wildhack) را ملاقات می‌کند. ستاره‌ای که یک روز بی‌خبر ناپدید شد و تصور می‌شد خودش را در رودخانه سن پدرو (San Pedro) غرق کرده باشد. مونتانا و بیلی در باغ وحش سیاره ترالفامادوری‌ها برای عموم فضایی‌ها به نمایش درمی‌آیند و با گذر زمان دل‌باخته یکدیگر می‌شوند. اما این دل‌باختگی خیلی ادامه پیدا نمی‌کند. زیرا پس از بچه‌دار شدن مونتانا فضایی‌ها بیلی را به زمین برمی‌گردانند و در زمان رها می‌کنند.

به سال 1968 می‌رویم. در سال 1968 تنها بازماندگان سانحه هوایی ورمونت (Vermont) بیلی و یک کمک‌خلبان هستند. والنسیا در راه بیمارستان برای ملاقات بیلی بود که تصادف کرد و کشته شد.
در بیمارستان، هم‌اتاقی بیلی یکی از استادان تاریخ دانشگاه هاروارد است که به صورت رسمی بر موضوع جنگ پژوهش می‌کند.
استاد دانشگاه و بیلی درباره بمباران درسدن گفت و گو می‌کنند ولی استاد دانشگاه باور نمی‌کند که بیلی خودش شخصاً شاهد بمباران درسدن باشد و ادعا می‌کند با وجود تمام خسارت‌های جانی و مالی که به درسدن وارد شد این بمباران ضروری بوده است.
بعد از مرخص شدن بیلی، دخترش او را به ایلیوم برمی‌گرداند ولی او در زمان سفر می‌کند و به نیویورک می‌رود و پس از آن‌هم بارهاوبارها در زمان سفر می‌کند.

بیلی همواره می‌خواست آنچه از ترالفامادوری‌ها یادگرفته بود را به گوش جهانیان برساند. با این‌که می‌دانست این‌کار به قیمت جانش تمام می‌شود. در سال 1976، همان سالی که آمریکا به بیست کشور مستقل تبدیل شد و چین به آن حمله کرد، بیلی در پایان سخنرانی خود کشته می‌شود.
او سخنرانی خود را که در یکی از استودیوم‌های شیکاگو بود این‌گونه به پایان می‌رساند و بعد به فاصله چند لحظه به ضرب گلوله می‌میرد: ” اگر فکر می‌کنید مرگ چیز وحشتناکی است یعنی حتی یک کلمه‌ از حرف‌هایی که به شما زدم را نفهمیدید”

به داستان های کاراگاهی علاقه دارید؟ پرونده فضایی‌ها چطور؟ بررسی رمان پالپ؛ آخرین اثر ملک الشعرای آمریکا را از دست ندهید!

کتاب کورت ونه گات

هنوز چیزی برای گفتن باقی است!

ونه‌گات در مقدمه سلاخ‌خانه شماره5 گفته است همیشه می‌خواست کتابی درباره درسدن بنویسد. مقدمه این کتاب نکات جالبی دارد که لازم است برای کودکان بلند خوانده شود، ونه‌گات می‌گوید: “این کتاب یک شکست است. زیرا هیچ چیز هوشمندانه‌ای برای گفتن در مورد آدم‌کشی وجود ندارد.” او اشتباه می‌کرد و خود این را می‌دانست. زیرا هنوز چیزهایی برای گفتن درباره آدم‌کشی و قتل‌عام انسان‌ها وجود دارد!

نقش ویتنام در موفقیت کتاب

سلاخ‌خانه شماره5 کتابی درباره جنگ جهانی دوم است. حضور کشور ویتنام در این کتاب باعث برانگیختن احساسات افراد زیادی شد و نقش بزرگی در موفقیت این کتاب داشت. 8 سال پیش جوزف هلر (Joseph Heller) کتاب کچ22 را منتشر کرد و جان اف کندی رئیس جمهور فقید آمریکا درگیری آمریکا را با ویتنام تشدید کرد.
کچ22 مانند سلاخ‌خانه شماره5 داستانی درباره جنگ‌جهانی دوم است. داستان کچ22 خوانندگانی را که به فکر جنگ دیگری بودند، بسیار تحت تاثیر قرار داد.

کتاب سلاخ خانه شماره پنج

یکی از منتقدان از خاطراتش در دوران جنگ می‌گوید:

در آن روزها من در بریتانیا زندگی می‌کردم. بریتانیا هیچ سربازی برای شرکت در جنگ ایندوچین (ویتنام، کامبوج، لائوس) اعزام نمی‌کرد. اما دولت همچنان از آمریکا حمایت می‌کرد.
پس از ورود به دانشگاه و حتی پس از اتمام آن، در من پیوسته افکاری مثل مخالفت با جنگ و اعتراض به آن موج می‌زد. من کچ22 را در سال 1961 نخواندم زیرا آن موقع من تنها 14 سال داشتم. و در واقع کچ22 و سلاخ‌خانه شماره5 را با فاصله ده سال خواندم. و هر دو کتاب باهم تاثیر شگفتی بر طرز فکر و جهانی‌بین من در همان دوران جوانی گذاشتند.
من تا به حال فکر نمی‌کردم یک رمان با موضوعی مثل جنگ در عین جدیت می‌تواند بامزه و خنده‌دار باشد. کچ22 به‌شدت خنده‌‌دار است و شبیه نمایشی کمدی است. کچ22 جنگ و جنون و اشتیاق برای فرار از جنگ را تنها موقعیت عاقلانه‌ای می‌داند که یک انسان می‌تواند در آن قرار بگیرد. کچ22 داستانی جالب را با حالتی خشک روایت می‌کند ولی سلاخ‌خانه شماره5 متفاوت است.
در سلاخ‌خانه شماره5 صحنه‌های کمدی زیادی داریم و تقریباً در هر آن‌چه نوشته است جنبه طنز وجود دارد ولی جنگ را چیز مضحک و خنده‌داری نمی‌بیند بلکه یک تراژدی می‌بیند که گاه آن‌قدر بزرگ و فجیع است که تنها با چاشنی کمدی می‌توان با آن روبه‌رو شد. ونه‌گات یک کمدین با صورتی غمگین است. اگر هلر نویسنده کچ22 را چارلی چاپلین در نظر بگیریم ونه‌گات باستر کیتون (کمدین نامدار آمریکایی) است.

گرچه دو کتاب متفاوت هستند ولی یک چیز مشترک دارند: در هر دو دنیایی به تصویر کشیده می‌شود که گویی عقلش را از دست داده است. و در هر دو کودکان و نوجوانان به مرزها فرستاده می‌شوند تا کارهای مردانه انجام دهند و بمیرند.

کتاب سلاخ خانه شماره 5

نگران نباشید! ما با یک نویسنده کارکشته روبه‌رو هستیم!

ونه‌گات تمام فوت‌و‌فن‌های نوشتن را می‌دانست برای همین حتی برای توصیف چیزهای مهلکی مثل بمباران لازم نبوده خودش را به زحمت بیاندازد. او داستان را به گونه‌ای خلق کرده است که قدرت تصور بالای خواننده را می‌طلبد. این داستان یک کمدی سیاه است و درحالی که شما را می‌خنداند به گریه هم وامیدارد.
در این کتاب گاه مرز واقعیت و داستان جابه‌جا می‌شود ولی نگران نباشید این کتاب بیشتر داستانی واقع‌گرا دارد تا تخیلی و بیشتر از هرچیز ترکیبی از زندگی خود نویسنده و یک نتیجه‌گیری از وقایع جنگ‌جهانی دوم است.
این داستان پر از خشونت است ولی همیشه به اندازه زاویه دید بیلی و دنیای او کوچک می‌شود. این امر باعث می‌شود فهمیدن توضیحات نویسنده برای خواننده به شکل غیرقابل تحملی سخت شود. همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، ونه‌گات تمام فوت و فن‌ها را می‌داند!

در آخر، آیا این کتاب را بخوانیم؟

شاید دیوانگی محض به‌نظر برسد ولی این ‌اثر، آخرین تلاش ونه‌گات برای درک جهانی بود که خودش، مرزهای دیوانگی را فرسنگ‌ها جابه‌جا کرده بود. این داستان در عین جدی بودن خنده‌دار است و حتی گاهی شما را به گریه وامیدارد. این دقیقا همان چیزی است که از ونه‌گات انتظار می‌رود! بازی با احساسات خواننده!
این بدین معنی است که شما یا عاشق داستان می‌شوید یا کتاب را داستانی علمی و تخیلی ارزیابی می‌کنید و احتمالا به‌نظرتان زیاد جالب نمی‌رسد.

 

New Yorker New York Times

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha