نقد و بررسی نمایشنامه خانه عروسک؛ آخرین از خود گذشتگی های یک زن

0
8

اگر با وجود تمام از خود گذشتگی‌های‌تان شما را متظاهر و دروغگو بخوانند چه‌کار می‌کنید؟ از عصبانیت زبانتان بند می‌آید و یا از ناراحتی به گریه‌ می‌افتید؟‌‌ آیا تا به‌حال قربانی هنجارهای جامعه‌تان شده‌اید؟ قربانی خانواده‌تان چطور؟ شما هم مثل خیلی‌های دیگر از رها کردن آدم‌های سمی زندگی‌تان می‌ترسید؟ آیا خودتان بودن در چنین جامعه‌ای شما را می‌ترساند؟ اگر جواب شماهم به بیشتر این سوال‌ها یک بله بزرگ است پس این نمایشنامه قطعاً برای شما نوشته شده!

درباره نویسنده

هنریک یوهان ایبسن یک نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر بود که در سال 1828 در نروژ متولد شد. ایبسن یکی از پایه‌گذاران مدرنیسم در تئاتر است و از او به عنوان پدر رئالیسم هم یاد می‌شود. او یکی از بانفوذترین نمایشنامه نویس‌های دوران خودش بود.

سری به نقد و بررسی کتاب‌ها بزنید و کتاب مورد علاقه‌تان را پیدا کنید.

خلاصه داستان

داستان در شب کریسمس اتفاق می‌افتد. شبی که نورا هلمر (Nora Helmer) وارد اتاق نشیمن مجلل خود می‌شود؛ جایی که بیشتر داستان در آن اتفاق می‌افتد. شوهر نورا، توروالد هلمر (Torvald Helmer) وقتی می‌شنود نورا به خانه برگشته از اتاق کارش بیرون می‌آید. توروالد به گرمی از نورا استقبال می‌کند. ولی کمی بعد او را به خاطر ول‌خرجی زیادی که برای کادوهای کریسمس کرده بازخواست می‌کند. مکالمه آن‌ها نشان می‌دهد که خانواده هلمر باید سال‌ها در خرج‌ومخارج خود صرفه جویی می‌کردند ولی حال‌ به‌خاطر ارتقا مقام توروالد در بانک محل کار خود آن‌‌‌‌‌ها می‌توانند در رفاه بیش‌تری زندگی کنند و زندگی مجلل‌تری داشته باشند.

هلن (Helen)، خدمتکار خانه اعلام می‌کند که یکی از دوستان خانواده هلمر به نام دکتر رانک (Dr.Rank) برای ملاقات آن‌ها آمده است. در همین حین ملاقات‌کننده دیگری هم می‌رسد. ملاقات‌کننده‌ای ناشناس که باعث حیرت و شگفتی نورا می‌شود؛ کریستین لینده.

خانم لینده و نورا دوستان قدیمی بودند و پیش‌تر در دوران مدرسه هم‌کلاسی بودند و البته سال‌ها بود که یکدیگر را ندیده بودند. نورا می‌گوید از فوت شوهر خانم لینده که چندسال پیش اتفاق افتاده خبر دارد. خانم لینده به نورا می‌گوید وقتی که شوهرش فوت کرد او بدون هیچ پول و هیچ بچه‌ای تنها مانده بود. نورا درباره اولین سال ازدواجش با توروالد می‌گوید و تعریف می‌کند که چقدر فقیر بودند و هر دو باید ساعت‌ها کار می‌کردند تا بتوانند اموراتشان را بگذرانند. نورا تعریف می‌کند که توروالد چند سال پیش مریض شد و برای معالجه او آن‌ها مجبور شدند به ایتالیا بروند درحالی که اصلاً شرایطش را نداشتند.

نورا از خانم لینده می‌خواهد بیشتر درباره زندگی‌اش بگوید. خانم لینده توضیح می دهد که سال‌ها مجبور بود از مادر بیمار و دو برادر کوچکترش مراقبت کند ولی در حال حاضر مادرش فوت کرده و برادرانش ان‌قدر بزرگ شده‌اند که دیگر به او احتیاج ندارند. ولی در کمال تعجب خانم لینده از کم شدن مسئولیت‌هایش خوشحال نیست. زیرا دیگر هیچ مشغولیتی ندارد. خانم لینده از نورا می‌خواهد که از طریق شوهرش برای او کاری در بانک جور کند و نورا هم قول می‌دهد با شوهرش در این‌باره حرف بزند. در بین گفت‌وگوهایشان نورا راز بزرگی را به خانم لینده می‌گوید. نورا بدون این‌که شوهرش بداند برای سفرشان به ایتالیا پول نزول کرده بود و از آن موقع مخفیانه کار کرده و پول جمع کرده تا بتواند قرضش را پرداخت کند و به‌‌زودی حسابش تسویه می‌شود و دیگر بدهکار نیست.

در همین حین کروگستاد(Krogstad) هم وارد صحنه می‌شود و به اتاق کار توروالد می‌رود. کروگستاد یک کارمند سطح پایین در بانکی است که توروالد هم در آن کار می کند. نورا در حضور کروگستاد کمی معذب می‌شود و درکل راحت نیست. دکتر رانک از اتاق کار بیرون می‌آید و می‌گوید کروگستاد مشکل اخلاقی دارد. وقتی شوهر نورا، توروالد کارش را با کروگستاد تمام می‌کند از اتاق کارش بیرون می‌آید. به اتاق نشیمن می‌رود و به خانم لینده می‌گوید احتمالاً می‌تواند او را در بانک استخدام کند. همین‌طور که داستان پیش می‌رود خانم لینده، دکتر رانک و کروگستاد از پیش نورا می‌روند. بچه‌های نورا با پرستارشان آن ماری (Anne Marie) می‌آیند. نورا و آن ماری با بچه‌ها بازی می‌کند. ولی ناگهان نورا متوجه حضور کروگستاد می‌شود. آن دو باهم گفت‌وگو می‌کنند و معلوم می‌شود کروگستاد همان کسی است که به نورا نزول داده است. کروگستاد به نورا می‌گوید که توروالد می خواهد او را از سمت خود در بانک برکنار کند. برای همین از نورا می خواهد از نفوذی که بر روی توروالد دارد استفاده کند تا جایگاه او را در بانک حفظ کند. وقتی که نورا در خواست او را رد می‌کند کروگستاد به قراردادی اشاره می‌کند که در دست او است و در آن نورا امضای پدرش را برای وام گرفتن جعل کرده است.

ایبسن

کروگستاد به نورا می‌گوید اگر نتواند جایگاه او را در بانک تضمین کند آبروی او و شوهرش را می‌برد و جرمی که نورا مرتکب شده است را علنی می‌کند. کروگستاد پس از تهدید نورا می‌رود. وقتی توروالد به خانه برمی‌گردد نورا سعی می‌کند او را راضی کند که کروگستاد را از سمتش برکنار نکند. ولی توروالد به حرف او گوش نمی‌دهد و می‌گوید کروگستاد مشکل اخلاقی دارد و در حضور آدم‌هایی شبیه او احساس بیماری می‌کند.

در بخش دوم داستان، کریسمس شروع می شود. نورا درحالی که دارد از استرس می‌میرد به‌تنهایی وارد اتاق نشیمن می‌شود.

خانم لینده می‌آید تا به نورا در دوختن لباسی که قرار است عصر فردا در مهمانی یکی از همسایه‌ها بپوشد کمک کند. نورا به خانم لینده می‌گوید که دکتر رانک یک بیماری کشنده دارد که از پدرش به ارث برده. رفتار مشکوک نورا باعث می‌شود که خانم لینده گمان کند دکتر رانک همان کسی است که به نورا نزول داده است. ولی نورا تکذیب می‌کند. خانم لینده به او اصرار می‌کند که دلیل ناراحتی و استرس خود را به او بگوید ولی نورا چیزی نمی‌گوید.

توروالد می‌آید و نورا دوباره از او می خواهد که کروگستاد را از سمتش برکنار نکند. اما توروالد دوباره رد می‌کند. وقتی نورا او را تحت فشار می‌گذارد توروالد اعتراف می‌کند آن‌چه او را آزار می‌دهد رفتار بد کروگستاد نیست. بلکه رفتار زیادی دوستانه او است. نورا و توروالد دعوا می‌کنند و در آخر توروالد نامه‌ برکناری کروگستاد را به یکی از خدمتکارها می‌دهد تا آن را به دست او برساند. پس از دادن نامه توروالد می‌رود.

در همین حال دکتر رانک از راه می‌رسد و به نورا می‌گوید که می‌داند وقت زیادی برای او باقی نمانده و بسیار به مرگ نزدیک است. نورا سعی می‌کند به دکتر رانک دلداری دهد و برای او کمی عشوه می‌آید. نورا می‌خواست دکتر رانک را راضی کند به‌جای او با کروگستاد مقابله کند. ولی ناگهان دکتر رانک چیزی می‌گوید که باعث می‌شود نورا حسابی جا بخورد. دکتر رانک عاشق نورا است. وقتی نورا احساسات دکتر رانک را می‌فهمد از کمک گرفتن از او صرف نظر می‌کند.

با رفتن دکتر رانک، کرگستاد از راه می‌رسد و برای نامه‌ای که به دستش رسیده از نورا توضیح می‌خواهد. حال کرگستاد درخواست‌های جدیدی دارد! او نه تنها می‌خواهد دوباره به استخدام بانک در بی‌آید بلکه منسب بالاتری هم می‌خواهد! کرگستاد نامه‌ای در صندوق پستی خانواده هلمر می‌گذارد که شامل تمام جزئیات بدهی‌ نورا است. نورا با ترس همه‌چیز را به خانم لینده می‌گوید. خانم لینده به نورا پیشنهاد می‌دهد تا می‌تواند سر توروالد را مشغول کند تا او با تاخیر نامه را باز کند. در همین حین خانم لینده میرود تا با کرگستاد صحبت کند. نورا برای این‌که بتواند حواس توروالد را از صندوق پستی پرت کند رقص ایتالیایی تندی که قرار بود عصر آن روز در مهمانی انجام دهد را به توروالد نشان می‌دهد. ولی توروالد خوشش نمی‌آید. در آخر نورا موفق می‌شود حواس توروالد را پرت کند و از او قول بگیرد تا بعد مهمانی سراغ نامه‌ها و کار نرود. بعد مدتی خانم لینده برمی‌گردد و می‌گوید برای کروگستاد نامه‌ای گذاشته تا او را ببیند ولی او تا فردا عصر نیست.

شب بعد، درحالی که مهمانی درحال شروع شدن است، کروگستاد و خانم لینده در اتاق نشیمن خانه هلمرها یکدیگر را ملاقات می‌کنند. گفت‌وگوی آن‌ها نشان می‌دهد آن‌ها پیش‌تر عاشق و معشوق بودند و عمیقا دل‌باخته یکدیگر بودند. ولی خانم لینده برای شوهری پولدارتر که بتواند خانوده‌اش را پشتیبانی کند کروگستاد رو ترک کرده است. خانم لینده به کروگستاد می‌گوید حالا که دیگر وظیفه‌ای در قبال خانواده‌اش ندارد و آزاد است می‌خواهد با او باشد و بچه‌های او را بزرگ کند. کروگستاد خیلی خوشحال می‌شود و می‌گوید نامه‌اش را قبل از این‌که توروالد بتواند آن را بخواند پس خواهد گرفت. با این‌حال خانم لینده اصرار می‌کند که کروگستاد جلوی خوانده شدن نامه را نگیرد. زیرا باور دارد فاش شدن حقیقت برای هر دوی آن‌ها یعنی نورا و توروالد بهتر است.

بلافاصله بعد از رفتن کروگستاد، نورا و توروالد درحالی که از مهمانی برگشته‌اند وارد خانه می‌شوند.

توروالد به خانم لینده شب بخیر می‌گوید و بعد به نورا می گوید که او هنگام رقص بسیار خواستنی به نظر می‌رسید. دکتر رانک که او هم در مهمانی بود برای گفتن شب بخیر می‌آید و می‌رود. بعد توروالد در صندوق نامه خود را باز می‌کند و در آن دو کارت ویزیت از دکتر رانک پیدا می کند که هر کدام دارای یک صلیب سیاه بالای اسم آن است. یکی برای نورا و یکی برای خودش. این کارت به منزله اعلامیه مرگ است. وقتی فردی می‌داند به زودی می‌میرد چنین کارتی را برای دوستان و آشنایانش می‌فرستد تا برای وداع ابدی با او بیایند. نورا درباره بیماری کشنده دکتر رانک به توروالد می‌گوید و بعد به توروالد اصرار می‌کند که نامه کروگستاد را باز کند.

توروالد نامه را می‌خواند و عصبانی می‌شود. او نورا را دورو و دروغگو می خواند و می‌گوید او اجازه بزرگ کردن بچه‌هایشان را ندارد. سپس هلن نامه‌ دیگری که به تازگی رسیده است را می آورد. توروالد آن را باز می کند و متوجه می شود که کروگستاد قرارداد نورا که امضای جعلی او را دارد، پس داده. توروالد با خوشحالی سعی می‌کند تمام‌ حرف‌های نامربوط و توهین‌هایی که کمی قبل کرده بود را پس بگیرد. اما سخنان تند او باعث شد چیزی در نورا تکان بخورد. بعد از آن، نورا می‌گوید با وجود هشت سال زندگی مشترکشان، آن‌ها هنوز یکدیگر را درک نمی کنند. نورا با ناراحتی ادامه می‌دهد و می‌گوید توروالد با او تمام این هشت سال مانند یک عروسک رفتار کرده که باید با آن بازی کرد و تحسینش کرد. نورا تصمیم می گیرد توروالد را ترک کند و در حالی که از خانه بیرون می‌رود می‌گوید احتیاج دارد خودش و تمام آن‌چه در اطرافش است را درک کند. سپس در را پشت سرش می کوبد.

خانه عروسک

به ادبیات آمریکا علاقه دارید؟ آثار نمایشی چه‌طور؟ بررسی نمایشنامه اتوبوسی به‌نام هوس را از دست ندهید.

تحلیل شخصیت‌ها

توروالد هلمر

توروالد باور دارد که یک مرد باید راهنما و محافظ همسرش باشد. او به‌صورت واضحی از فکر این‌که نورا به راهنمایی او احتیاج دارد لذت می‌برد. توروالد با نورا بیشتر شبیه یک پدر رفتار می‌کند تا یک همسر. او سعی می‌کند با کلام خود درس‌های اخلاقی به نورا بدهد مثل: “خانه‌ای که با وام و بدهی ساخته شود زیبا نیست زیرا هیچ‌گاه آزاد نیست.”

توروالد مشتاق است رقصیدن در مهمانی را به نورا بیاموزد و همچنین دوست دارد خود را نجات دهنده نورا تصور کند و بعد از مهمانی از او می پرسد: “میدونستی که من خیلی وقت‌ها آرزو می‌کردم که تو با خطر خیلی بزرگی روبه‌رو بشی تا من جونم رو به‌خاطرت به خطر بندازم و هر ریسکی رو برای نجات دادنت انجام بدم؟”

اگرچه توروالد قدرت را در رابطه با نورا به دست می گیرد و از او به‌عنوان دختر یاد می کند، اما به نظر می‌رسد که توروالد است که در واقع شخصیت ضعیف‌تر و بچگانه‌تر را دارد. توضیحات دکتر رانک مبنی بر عدم تمایل توروالد برای ورود به اتاق بیمار بدین شکل است: “توروالد بسیار مشکل‌پسند است و تحمل روبه‌رو شدن با هیچ‌چیز زشتی را ندارد” دکتر رانک نشان می‌دهد که از توروالد، مثل یک کودک در مقابل حقایق جهان باید محافظت کرد.

توروالد گاهی خود را مانند یک کودک خردسال نشان می‌دهد. او کروگستاد را به خاطر مشکل اخلاقی یا بد رفتار یا هرچیز دیگری اخراج نکرد. توروالد به خاطر رفتار بیش‌ازحد صمیمی و دوستانه کروگستاد احساس خطر و از سوی دیگر احساس توهین کرد و فکر می‌کرد آن‌طور که باید به او احترام گذاشته نمی‌شود.

نورا

در شروع داستان نورا کاملاً خوشحال به نظر می‌آید. او بسیار با محبت به تمام رفتارهای خوب و بد توروالد واکنش نشان می‌دهد. نورا با شوق و ذوق درباره پول اضافه‌برسازمانی که به‌خاطر منسب جدید شوهرش به‌دست آمده حرف می‌زند و از همراهی دوستان و بچه‌هایش لذت می‌برد. به‌نظر نمی‌رسد نورا از وجودش که مانند یک عروسک است ناراحت باشد. زیرا با او با ظرافت و دقت رفتار می‌شود و گاهی او را لوس می‌کنند. همین‌طور که داستان پیش می‌رود مشخص می‌شود نورا آن زن احمقی که توروالد صدایش می‌زند نیست. ثابت می‌شود نورا از یک زن خانه‌دار معمولی باهوش‌تر است. او برای نجات شوهرش نزول می‌کند و جزئیات این نزول را با دقت برنامه‌ریزی می‌کند تا آن‌جا که برای نزول گرفتن امضای پدرش را جعل می‌کند. از آن‌جا که سال‌ها طول کشید تا مشخص شود او نزول گرفته نشان می‌دهد نورا چقدر زیر بار فشار دادن قرض‌هایش صبور و قوی است. این زن آن‌قدر عظم راسخی برای نجات شوهرش داشت که حاضر شد به‌خاطر او حتی قانون را بشکند! حتی باج‌گیری کروگستاد و ترسی که به جان او انداخت هم باعث نشد طبیعت نورا عوض شود. بلکه چشم نورا را به پتانسیل‌ها و توانایی‌های کشف نشده‌اش باز کرد. نورا در تمام طول زندگی‌اش با توروالد نقش بازی می‌کرد. نقش یه رقاص خوب، نقش یک خواننده خوب و… نورا در تمام این مدت نقشی را بازی کرد که پدرش، توروالد و جامعه از او انتظار داشتند. در آخر، واکنش خودخواهانه و شدید توروالد پس از فهمیدن واقعیت باعث شد که نورا به خودش بیاید و برای پیدا کردن آزادی و استقلالش، خانواده‌اش را ترک کند.

کروگستاد

کروگستاد شخصیت منفی داستان است. ولی لزوماً آدم بدی نیست. گرچه کاری که او با نورا کرد بد بود ولی با او همدردی می‌کرد و دلسوز او بود. کروگستاد درجایی از نمایشنامه می‌گوید: “میدونی، حتی کسی مثل من که به بقیه نزول می‌ده هم می‌تونه یه‌کم از اون چیزی که شما بهش می‌گید احساس داشته باشه.”

کروگستاد برای بررسی حال نورا می‌رود و او را از خودکشی منصرف می‌کند. علاوه بر این، کروگستاد دلایل منطقی زیادی برای بد بودن و این‌طور رفتار کردن دارد. او می‌خواهد شغلش را نگهدارد تا بچه‌هایش به خاطر بدنامی‌‌ او در سختی زندگی نکنند. در مقایسه با توروالد که احترام را به‌خاطر دلایل خودخواهانه خودش می‌خواهد، کروگستاد احترام را برای خانواده‌اش می‌خواهد.

دقیقاً مثل نورا، کروگستاد هم از طرف جامعه اشتباه قضاوت شده است. نورا و کروگستاد هردو یک جرم را مرتکب شدند؛ جعل امضا. با این‌که کروگستاد جرم کوچکی انجام داده بود ولی در جامعه او را جنایت‌کار می‌نامیدند. به‌علاوه، کروگستاد ادعا کرده که رفتارهای ناشایست و غیراخلاقانه او از زمانی شروع شد که خانم لینده او را به‌خاطر یک مرد پولدار ترک کرد تا بتواند از خانواده‌اش پشتیبانی کند. تمام این‌ها باعث می‌شوند که ما کروگستاد را یک قربانی شرایط ببینیم.

خانم لینده

خانم لینده نشان‌دهنده انواع روش های مختلفی است که یک زن می تواند مستقل از شوهر خود و بدون هیچ تکیه‌گاهی زندگی کند. خانم لینده برای نورا نقش مهمی ایفا می کند و با شخصیت بی‌پروای نورا تضاد فاحشی دارد. وقتی خانم لینده در کنار نورا قرار می‌گیرد زندگی راحت نورا بسیار به‌چشم می‌آید. خانم لینده مثل هزاران هزار زن دیگری است که نورا به توروالد نشان می‌دهد. زنانی که برای کمک به عزیزانشان قید خودشان را می‌زنند. خانم لینده پیشنهاد ازدواج کروگستاد را رد می‌کند تا با مردی پولدارتر ازدواج کند که بتواند از خانواده‌اش پشتیبانی کند. اما او پس از ورشکسته شدن شوهرش ساعت‌ها کار می‌کند. سختی کشیدن و سخت‌کوشی باعث شد خانم لینده یاد بگیرد چگونه زنی مستقل و خودکفا باشد. خودکفایی یک زن! چیزی که در آن زمان برخلاف هنجارهای جامعه بود.

خانه عروسک اثر ایبسن

به دنیای شعر برویم: نقد و بررسی چهار کوارتت اثر تی.اس.الیوت

در آخر، آیا این نمایشنامه ارزش خواندن دارد؟

بله! قطعاً! این نمایشنامه موضوعات اجتماعی جالب و شخصیت پردازی بسیار خوبی دارد. داستان به هیچ‌وجه حوصله شما را سر نمی‌برد و مهم‌تر از همه این‌که کند پیش نمی‌رود. این نمایشنامه گاهی باعث درگیری ذهنی شدیدی در خواننده می‌شود. شاید پس از اتمام این نمایشنامه تصمیم بگیرید مثل نورا از شخصیت قربانی بودن دست بکشید و به دنبال آزادی خودتان برودید!شما می‌توانید انتظارات بسیار بالایی از این نمایشنامه داشته باشید. چراکه با یک نویسنده معمولی طرف نیستید بلکه با یک نابغه طرف هستید!

 

منبع: Spark Notes

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha