نقد و بررسی کتاب‌خانه نیمه‌شب؛ سفر به یک زندگی متفاوت!

1
23
کتابخانه نیمه شب جلد کتاب

این کتاب، داستان دختری است که در تمام زندگی‌‌اش حسرت خورده است و الان آن‌قدر از زندگی‌اش زده شده که می‌خواهد به آن پایان دهد. چه می‌شود اگر این دختر ناگهان سر از کتابخانه‌ای با میلیون‌ها کتاب در بیاورد؟! آن هم نه کتاب‌های معمولی! در واقع درهایی به زندگی‌هایی که می‌توانست داشته باشد اگر تنها یک تصمیم کوچک را متفاوت می‌گرفت! اگر هنوز هم به تاثیر تصمیمات کوچک در زندگی‌تان اعتقاد ندارید یا حسرت نوع دیگری زندگی را می‌خورید این کتاب را بخوانید تا به نتایجی برسید که شما را حیرت‌زده کند.

سری به دسته‌بندی نقد و بررسی کتاب بزنید، به شما کمک می‌کنیم یک کتاب عالی برای خواندن پیدا کنید.

درباره نویسنده

مت هیگ (Matt Haig) نویسنده‌ای انگلیسی متولد 1975 است. او رمان و کتاب‌های غیر داستانی برای کودکان و بزرگسالان می‌نویسد. یکی از کارهای غیر داستانی او دلایلی برای زنده ماندن (Reasons to stay alive) نام دارد که پس از گذراندن یک دوره افسردگی طولانی نوشته است و تجربیات خود او است. این کتاب در ساندی تایمز (Sunday times) تبدیل به پرفروش‌ترین کتاب‌ دوران خودش شد و برای 46 هفته جزو 10 کتاب برتر آمریکا بود. از آثار دیگر او می‌توان به پدر کریسمس و من (Father Christmas and Me) اشاره کرد که برای کودکان نوشته شده است و قرار است بلوپرینت پیکچر (Blue Print Picture) و استودیو کانال (Studio Canal) با همکاری یکدیگر از آن یک فیلم بسازند. این نویسنده استاد نوشتن کتاب‌های فانتزی است! از آثار فانتزی او می‌توان به ردلی‌ها (Radleys) که درباره خون‌آشام‌ها است، انسان‌‌ها (The Humans) که درباره یک آدم‌فضایی است و کتابخانه نیمه‌شب (The Midnight Library) که فضایی فانتزی دارد اشاره کرد. سایر آثار این نویسنده:

چگونه زمان را متوقف کنیم؟ (How to stop time) و یادداشت‌هایی برای یک سیاره پر استرس (Notes on a nervous planet)، باشگاه پدران مرده (The dead fathers club)  و جنگل سایه (Shadow Forest)

خلاصه داستان

شخصیت اصلی داستان زنی به‌اسم نورا سید (Nora Seed) است. زندگی نورا پر از حسرت و پشیمانی است و تمام این‌ها نورا را تبدیل به زنی غمگین و افسرده کرده است. یک‌روز نورا، ناگهان از کار بی‌کار می‌شود. وقتی نورا از رئییسش دلیل اخراجش را می‌پرسد او جواب می‌دهد: “اوضاع بده و دیگه نمی‌تونم بهت حقوق بدم و بذارم مشتری‌ها رو با قیافه افسرده‌ات فراری بدی!”

درحالی که انگار زندگی بدتر از این نمی‌توانست بشود در همان روز گربه عزیز نورا یعنی ولتر (Voltaire) می‌میرد. نورا برای مدتی طولانی‌ به صورت آرام گربه‌اش که دیگر تکان نمی‌خورد زل می‌زند و با تمام وجود تنها یک چیز را احساس می‌کند؛ حسادت! حسادت به رهایی‌‌ و آرامشی که در صورت گربه‌اش ولتر وجود دارد. آن شب نورا اوردوز می‌کند ولی به‌جای این‌که بمیرد ناگهان سر از یک کتابخانه درمی‌آورد. نورا در آن‌جا با یک کتاب‌دار بسیار دانا آشنا می‌شود. کتاب‌دار به نورا می‌گوید که یک انسان در طول زندگی‌ میلیون‌ها تصمیم می‌گیرد و تمام تصمیم‌ها، هرچند جزئی، قدرت این را دارند که مسیر زندگی او را بالکل تغییر دهند. در ادامه داستان کتاب‌دار به نورا درباره ماهیت کتاب‌ها می‌گوید و نورا می‌فهمد تمام کتاب‌ها در واقع درهایی به زندگی‌های دیگر خود او هستند. زندگی‌هایی که نورا می‌تواست داشته باشد اگر تصمیم‌های متفاوتی می‌گرفت.

کتاب‌دار در ادامه توضیحاتش می‌گوید تنها یک کتاب است که با سایر کتاب‌ها متفاوت است. این کتاب جلدی بسیار سنگین دارد و خواندن بیش‌تر از چند خط آن می‌تواند برای نورا بسیار خطرناک باشد. کتاب حسرت‌ها!
در ابتدا نورا علاقه‌ای به امتحان کردن زندگی‌های دیگر ندارد و احتمالاً زندگی دقیقاً همان چیزی است که نورا از آن یکی دیگر نمی‌خواهد. ولی کتاب‌دار در آخر موفق می‌شود نورا را راضی کند و به او اطمینان می‌دهد که این‌کار بی‌ضرر است چون اگر زندگی ایده‌الش را پیدا کند می‌تواند همان را ادامه دهد. در غیر این صورت هم هرلحظه‌ای از زندگی‌ جدیدش احساس نارضایتی کرد فوراً به کتابخانه برمی‌گردد.‌
کتاب‌دار به نورا هشدار می‌دهد که انتخاب‌های متفاوت لزوماً پیامدهایی که او انتظار دارد را ندارند و یا بهتر بگوییم، سنخیت صددرصدی میان یک انتخاب‌ و نتیجه آن وجود ندارد.

نورا به هر زندگی جدیدی که وارد می‌شود یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌های خود را ندارد. اما برخلاف انتظارات نورا نداشتن یک‌سری از حسرت‌ها به نتایج خوبی بدل نمی‌شود و اتفاقاً برعکس باعث اتفاقات بدتری هم می‌شود.
تا آخر داستان نورا زندگی‌های بسیاری را امتحان می‌کند ولی نویسنده تنها چندتای آن‌ها را با جزئیات تعریف می‌کند و بقیه را تنها با یک جمله به اتمام می‌رساند. نورا ان‌قدر زندگی‌های مختلفی را امتحان می‌کند که در آخر متوجه می‌شود بهترین کتابی که او می‌تواند انتخاب کند کتاب زندگی خودش است.

سری هم به ادبیات نمایشی معاصر بریتانیا بزنیم: بررسی نمایش‌نامه‌ یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه

کتابخانه نیمه شب کاری از مت هیگ

بخش‌هایی از کتاب

“لازم نیست زندگی رو بفهمی فقط باید آن را زندگی کنی.”

“حالا که قراره ثابت کنیم کدوم ما بدبخت‌تره، باید به عرضت برسونم که به من هم خیلی خوش نمی‌گذره!”

“آدم‌ها مثل شهر هستند. نمی‌شود به‌خاطر چند بخش کمتر جذابشان، به‌کل آن‌ها را کنار گذاشت. شاید جاهایی داشته باشند که آدم خیلی از آن خوشش نیاید مثل حومه شهر و کوچه‌های فرعی تاریک و خطرناک، اما بخش‌های خوبی هم دارند که حضور در آن‌ها را ارزشمند می‌کند.”

“بین مرگ و زندگی یک کتابخانه قرار دارد و در آن کتابخانه قفسه‌های کتاب تا ابد ادامه دارند. هر کتاب شانس امتحان کردن یکی از زندگی‌هایی را به تو می‌دهند که می‌توانستی تجربه‌ کنی تا ببینی اگر انتخاب دیگری می‌کردی، چه می‌شد. اگر این شانس را داشتی که حسرت‌هایت را ازبین ببری یا کارهایی که قبلاً انجام دادی را به شکل متفاوتی انجام بدی، از این شانس استفاده می‌کردی؟”

سوالاتی که ممکن است برای خواننده‌ها پیش بیاید:

ما از کجا می‌دانیم حسرت‌های نورا چه چیزهایی هستند؟

قبل از این‌که نورا به کتابخانه نیمه‌شب برسد خواننده به‌خوبی می‌داند پشیمانی‌های اصلی او در زندگی چه‌چیزهایی هستند و تمام اطلاعاتی که خواننده از طریق نورا متوجه می‌شود کارکرد خاص خودش را در داستان به‌تدریج نشان می‌دهد.

وقتی نورا وارد زندگی جدیدی می‌شود چه احساسی دارد؟

تا به‌حال شده بدون هیچ دلیلی احساس دلشوره و نگرانی کنید؟ این دقیقاً همان حسی است که نورا وقتی وارد یک زندگی جدید می‌شود دارد. چراکه هیچ خاطره‌ای از زندگی جدیدی که تجربه می‌کند ندارد و فقط زندگی اصلی خودش را به‌یاد می‌آورد و همه چیز را با آن مقایسه می‌کند. نورا در هر زندگی جدید مجبور است درباره خودش در شبکه‌های مجازی بخواند یا گوگل سرچ کند تا بفهمد کیست!

کتابخانه نیمه شب

نورا در زندگی‌های دیگر به چه شکل است؟

او در چندین زندگی مختلف خودش را می‌بیند که دارد برای جمعیت بزرگی درباره موضوعی که از آن هیچ سر رشته‌ای ندارد صحبت می‌کند یا از او انتظار می‌رود آهنگی را بخواند که نورای دیگری قبلاً خوانده است. نورا در چندین زندگی در رابطه با مردی است که اصلاً نمی‌شناسد یا مادر بچه‌هایی است که هیچ‌وقت ندیده است.

نورا بیش‌تر چه کسانی را در زندگی‌‌اش می‌بیند؟

تعدادی از شخصیت‌ها پیوسته در زندگی نورا ظاهر می‌شوند. مثل برادرش، والدینش، بهترین دوستش و حتی یک مرد که رابطه‌اش با نورا تا مرز ازدواج پیش می‌رود.

آیا تصمیمات نورا بر زندگی دیگران تاثیر می‌گذارد؟

هنگامی که نورا هزاران زندگی را امتحان می‌کند متوجه می‌شود هم تصمیمات او بر زندگی دیگران و هم تصمیمات دیگران بر زندگی او تاثیر می‌گذارند و در کمال تعجب با عوض کردن هر زندگی حتی شخصیت‌های فرعی هم تغییر می‌کنند. در این داستان گویی نورا محور تمام تغییرات و اتفاقات است. درست مثل فیلم چه زندگی شگفت‌انگیزی (It’s a Wonderful Life) تصمیمات نورا این قدرت را دارد که مسیر یک زندگی را کاملاً تغییر دهند.

وقتی که نورا وارد زندگی جدیدی می‌شود چه اتفاقی برای نورای دیگر می‌افتد؟

تصور این‌که با آمدن یک نورا، نورای دیگری از یک زندگی به بیرون به پرت ‌شود کمی نگران کننده است. وقتی نورا بالاخره زندگی‌ای که دوست دارد را پیدا کند چه اتفاقی برای نورای دیگر می‌افتد؟ جواب این سوال در کتاب آمده است ولی مستقیماً درباره آن بحث نمی‌شود. موضوعی که خواننده باید بداند این است که تنها نورای اصلی است که موجودیتی حقیقی دارد و سایر نوراها تنها نسخه‌های متفاوتی از زندگی اول خود او هستند پس وقتی نورا وارد زندگی جدیدی می‌شود در واقع وارد زندگی خودش شده و نقش خودش را گرفته است. البته درجهانی مثل جهان ما که همه‌چیز در آن امکان پذیر است کسی نمی‌داند، شاید درجایی دیگر نورایی دیگر درحال امتحان کردن زندگی نورای اصلی باشد.

کتابخانه نیمه شب اثری از مت هیگ

کتابی با ته‌مایه‌ای فلسفی

نورا  فلسفه خوانده است و علاقه عجیبی به هنری دیوید ثور (Henry David Thoreau) که فیلسوفی ایده‌الیست و اصلاح‌طلب است دارد و این داستان شامل چند نقل قول از او است برای همین این کتاب از سایر کتاب‌ها بسیار پربارتر است مثلاً در جایی از کتاب در نقل‌قولی از دیوید ثور آمده است:

“اگر کسی در مسیر رؤیاهایش با اطمینان قدم بردارد و برای داشتن آن زندگی‌ای تلاش کند که در تصوراتش آورده، در طول زندگی به موفقیتی غیرمنتظره خواهد رسید.” و نتیجه گرفته است:
“بخشی از این موفقیت حاصل تنهایی است. هرگز همراهی ندیدم که به‌اندازه تنهایی بتواند با انسان همراه شود.”

نظر خوانندگان ایرانی درباره این کتاب

_ اگر فکر می‌کنید تنها زمانی خوشبخت می‌شوید که شغل خوب یا همسر خوب یا شهرت به دست آورده باشید، سخت در اشتباهید! مهم‌ترین درسی که از این کتاب گرفتم: اهمیت کارهای کوچک را دست کم نگیرید.

_ این کتاب داستان خوب و آموزنده‌ای دارد. درمورد جهان‌های موازی و زندگی‌های متفاوتی که می‌توانستیم با یه تغییر کوچیک توی تصمیمات مهم و یا حتی معمولی زندگی داشته باشیم. این کتاب از اون دست کتاب‌ها است که ناخواسته آدم رو به فکر می‌بره که اگه من جای نورا بودم و کتابخانه نیمه‌شب به پستم می‌خورد کدوم زندگیم رو انتخاب می‌کردم. برای من که خیلی جالب بود. ترجمه هم خوب بود.

_ این کتاب، حال‌تون رو بهتر می‌کنه.

کتابخانه نیمه شب اثری از مت هیگ

یکی از منتقدان در نقد این داستان می‌گوید:

” این کتاب ویژگی‌های مثبت زیادی دارد. مثل: شخصیت‌پردازی نورا، فضای داستان، پیش‌روی داستان و چیزهایی که درباره پشیمانی می‌فهمیم همه و همه فوق‌العاده هستند. پیام داستان این است که: شما هیچ‌وقت نمی‌توانید صد درصد از زندگی‌تان راضی باشید و باید بیش‌ترین تلاشتان را کنید که زندگی‌تان را به بهترین شکل زندگی کنید زیرا هر روز یک روز جدید است و شما هر روز می‌توانید انتخاب کنید آن را چگونه بگذرانید. به‌علاوه، این داستان موضوع و داستانی قوی دارد و من واقعاً از آن خوشم می‌آید و این‌ها نکات مثبت کتاب هستند.

ولی این کتاب یک‌سری اشکالات دارد که به هیچ وجه از چنین ناشر و نویسنده سرشناسی قابل قبول نیست! اول این‌که من شک دارم این کتاب ویراستاری شده باشد زیرا پر از غلط املایی، اشکالات گرامری و اشتباهاتی بسیار جزئی است. مثلاً در یکی از صفحه‌ها وقتی دو کاراکتر حرف می‌زنند شما ناگهان خط داستان را گم می‌کنید چون متوجه نمی‌شود چه کسی چه چیزی گفته‌ است!

اشکال بعدی: 30 صفحه اول کتاب نمایشی از یک فاجعه است! خوندن هر کلمه از 30 صفحه اول بسیار دردناک است و این دقیقاً دلیل دیگر من برای این است که فکر می‌کنم این کتاب ویراستاری نشده: چون داستان خیلی کند پیش می‌رود و ما برای مدت طولانی در یک بخش داستان باقی می‌مانیم. شروع داستان ان‌قدر بد است که انگار نه انگار یک کاربلد آن را نوشته است! گفت‌وگوی شخصیت‌ها بسیار مصنوعی به‌نظر می‌رسد و شخصیت نورا ناگهان 360 درجه تغییر می‌کند! نمی‌شود که یک شخصیت ناگهان تغییر کند! پیشرفت شخصیتی کاراکترها در هر داستانی به زمان احتیاج دارد! ولی تغییر شخصیت نورا ان‌قدر ناگهانی و زیاد است که انگار یک شخصیت جدید وارد داستان شده است.

کتابخانه نیمه شب نوشته مت هیگ

آیا این کتاب را بخوانیم؟

بعد از خواندن نقد یکی از منتقدان یا نظر خوانندگان دیگر به‌راحتی می‌توانید تشخیص دهید این کتاب برای شما مناسب است یا نه ولی در کل اگر موضوع داستان را دوست داشتید و همیشه به‌خاطر اشتباهات گذشته‌تان در رنج بوده‌اید این کتاب می‌تواند به شما کمک کند تا از گذشته‌ رهایی پیدا کنید و به جلو قدم بردارید. شاید پیشرفت شخصیت‌ها مخصوصاً شخصیت نورا خیلی خوب پیش نرود ولی قطعاً این داستان یک داستان روانشناسی و فلسفی قوی دارد و می‌تواند دیدگاه جدیدی به شما درباره زندگی و اشتباهات گذشته‌تان بدهد. در آخر می‌شود گفت خواندن این کتاب خالی از لطف نیست.

 

منبع: YouTube New York Times

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha

  1. من ابن کتاب رو از طریق طاقچه مطالعه کردم. کتاب خوبی بود ولی ترجمه ایرانی بسیار مزخرف بود بخاطر ویراستاری بسیار بدش. من نمیدونم کجای دستور زبان فارسی کلمه‌ای مثل (رفتی یا رفته‌ای) اینطوری (رفته‌ٔ) نوشته میشه؟