بررسی رمان «شیفتگی‌ها»؛ هیچ چیز مانند مرگ، قطعی نیست

0
200
بررسی رمان شیفتگی‌ها

«آخرین باری که من میگوئل دِزوِرن یا دِوِرن را دیدم آخری باری بود که همسرش لوئیزا هم او را دید.»

اولین جمله‌ی «شیفتگی‌ها» حاکی از حتمی بودن مرگ ولی مبهم بودن هویت شخصیت اصلی رمان برای راوی‌اش است.

«شیفتگی‌ها»، رمان جدید خابیر ماریاس، روایت یک راوی زن در مورد زوجی است که او آن‌ها را ایده‌آل می‌پندارد. این دیدگاه راوی بر اساس مشاهده‌ی هر روزه‌ی این زوج به هنگام صرف صبحانه در کافه‌ای شکل گرفته است. معمولاً زمانی که نویسندگان یک شیوه‌ی روایی خاص را برمی‌گزینند، از دیگر شیوه‌ها چشم‌پوشی می‌کنند تا به تسلط و اعتباری دست یابند. خابیر ماریاس سیاست دیگری در کارش اتخاذ می‌کند. راوی «شیفتگی‌ها» گاه از روایت خطی و رئال دست می‌کشد و شروع به پرسش‌گری و توجیه حدس و گمان‌هایش می‌کند. رمان از یک پلان واحد پیروی نمی‌کند و نویسنده با آنچه که در هم آمیختن سبک‌ها می‌توان نام نهاد، به دنبال ترسیم رابطه‌ی راوی با دیگر شخصیت‌های رمان است. این سبک خاص ماریاس به دنبال القای جهان‌بینی شکاک و نوعی دیرباوری در مخاطب است؛ به‌گونه‌ای که در ابتدا این‌گونه به‌نظر می‌رسد که قاتلِ میگوئل، یک دیوانه‌ی ول‌گرد است اما راوی تا انتهای رمان، نظر ما را در مورد قاتل بارها تغییر می‌دهد و رمان را تبدیل به اثری تمام‌عیار در ژانر دلهره‌آور (thriller) می‌کند.

انسان‌ها نباید با آنچه دارند و آنچه هستند انگاشته شوند؛ بلکه آنچه نیستند، آنچه ممکن بود باشند یا آرزو دارند باشند، چیزهایی که ندارند، چیزهایی که دارند و ناراحت‌شان می‌کند، آن‌ها را شکل می‌دهد. این مسائل مورد توجه ماریاس بوده و چنین ایده‌هایی باعث مبهم بودن هویت شخصیت اصلی حتی پس از حتمی بودن مرگش در طول رمان است. هویت به استمرار ناشی از حافظه وابسته است و حافظه خود به تبدیل تجربه به روایت بستگی دارد. ما تجربیات‌مان را مدتی پس از ناپدید شدن احساسات‌مان به یاد می‌آوریم و این دخیل شدن احساسات است که باعث ابهام در روایت، در حافظه و در نتیجه در هویت است.

 خابیر ماریاس، نویسنده‌ی 68 ساله اسپانیایی
خابیر ماریاس، نویسنده‌ی 68 ساله اسپانیایی

«او هنوز فرصت داشت که فردا بمیرد. فردایی که دیروز پس‌فردا خواهد بود. پس‌فردایی که به گمانم من زنده باشم.»

جملات راوی گاه درهم کردن زمان‌هاست؛ کاری که برای تضعیف سادگی ناشی از قابل پیش‌بینی و بدیهی بودن آن‌ها انجام می‌دهد. این‌گونه بیان کردن بدیهیات یکی دیگر از شگردهای ماریاس در روایت است.

در «شیفتگی‌ها»، صحت و درستی اتفاقات روایت شده، امری مبهم، همانند عشق است. تمامی شخصیت‌های رمان از نظر عاشقانه، سرخورده هستند و در روابطی که سر راه‌شان قرار می‌گیرد، به دنبال عشق راستین خود هستند؛ هر چند که در ابتدای داستان، میگوئل و لوئیزا زوجی ایده‌آل پنداشته می‌شوند. هیچ چیز بیش از یک رابطه‌ی ایده‌آل، در معرض حسادت و نهایتاً خیانت نیست. لوئیزا پس از کشته شدن همسرش، در رابطه با دیاز، بهترین دوست همسرش، تصویر می‌شود. ماریاس در «شیفتگی‌ها»، سه مرتبه به توضیح واژه‌ی حسادت، به همان شکلی که در لغت‌نامه آورده شده است، پرداخته است:«سمی است که در سینه‌ی نزدیک‌ترین کسان و معتمدین‌مان ایجاد می‌شود و آنان را خطرناک‌تر از دشمنان قسم‌خورده‌مان می‌کند.» در جایی دیگر از رمان می‌خوانیم:«بعدها که حالشون بهتر شد و فرد دیگه‌ای رو پیدا کردن حس کردن که این آدم جدید بهترین آدم زندگیشونه و خوشحالن که فرد قبلی رفته و میدون رو برای رابطۀ جدید اون‌ها خالی کرده. این همون قدرت بهت‌آور زمانِ حاله و …» می‌بینیم که حتی پس از طرح مسئله‌ی حسادت، زمان مهم‌ترین مسئله‌ی نویسنده است و این زمان است که هر موضوعی را تحت سیطره‌ی خود قرار می‌دهد و قدرت آن برای ایجاد کشش در عشق مطرح می‌شود.

بیشتر بخوانید:

بررسی نمایش‌نامه‌ «یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه»
بررسی کتاب زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند : آزادی در تبعید

راوی «شیفتگی‌ها»، ماریا، برای ناشری در مادرید کار می‌کند، به همین دلیل بیشتر کمدی در این رمان، ناشی از برخورد او با نویسندگانی است که بیهوده و مضحک می‌پنداردشان. یکی از این نویسندگان، شایعه‌ای مبنی بر این که در شرف دریافت جایزه‌ی نوبل است، مطرح کرده است و بیش از پیش برای ماریا مضحک می‌نماید. روزی این نویسنده از ماریا می‌خواهد که برایش دو گرم کوکائین بفرستد تا او بتواند رنگ آن را در رمان آینده‌اش توصیف کند. ماریا در عین بی‌خیالی به او می‌گوید که کوکائین سفید است و هیچ صفتی برای توصیف آن وجود ندارد که عصبانیت این نویسنده را ناشی می‌شود. خابیر ماریاس خود نیز مدت‌ها به عنوان یکی از برندگان احتمالی جایزه‌ی نوبل ادبیات مطرح شده بود و ارائه‌ی چنین چهره‌ی کاریکاتوری از یک نویسنده‌ی منتظر جایزه در رمان‌اش، کاری شجاعانه و قابل اعتناست.

استدلال‌های ماریاس، شیوه‌ی نگارش خاص او را می‌طلبد. جملاتی طولانی که در نگارش دیگر نویسندگان کمتر دیده می‌شود. همچنین در شیوه‌ی نگارشی ماریاس، تمایز میان آنچه گفته می‌شود و آنچه فقط به ذهن شخصیت‌ها خطور می‌کند، با کاربرد یکسان علائم نگارشی، از میان برداشته شده است. این تکنیک تأکیدی بر این نکته است که افکار ما در واقع حرف‌هایی‌ست که ما با خودمان می‌زنیم.

وقتی رمانی را می‌خوانیم، اتفاقات آن دیر یا زود فراموش می‌شود و اصل، ایده و ذهنیتی است که از طریق تخیل نویسنده به ما منتقل می‌شود. یکی از این ایده‌ها در «شیفتگی‌ها»، متناسب نبودن جرم با مجازات آن است. موضوعی که نتیجه‌ای جز سرخوردگی و ناامیدی در جامعه‌ ندارد. چه دیکتاتورهای قاتلی که با آرامش در رخت‌خواب خود مرده اند و در مقابل چه خرده جنایاتی که شدیدترین جزا را تجربه کرده‌اند. مطرح کردن چنین موضوعاتی از سمت ماریاس، به عنوان فرزند یک فیلسوف که قربانی دیکتاتوری فرانکو شده بود، قابل انتظار است.

ترجمه‌ی فارسی «شیفتگی‌ها»
ترجمه‌ی فارسی «شیفتگی‌ها»

خابیر ماریاس علاوه بر نویسندگی، کار ترجمه نیز انجام می‌دهد و آثار نویسندگانی چون آپدایک، کنراد، ناباکوف، فاکنر و شکسپیر را به اسپانیایی درآورده و برنده‌ی جوایز متعددی شده است. آثار خود او نیز به 24 زبان ترجمه شده است.

خابیر ماریاس در ایران هم نویسنده نام‌آشنایی است و قبل از این هم رمان‌«قلبی به این سپیدی» توسط مهسا ملک‌مرزبان به فارسی ترجمه شده است. ملک‌مرزبان زمستان 97 «شیفتگی‌ها» را در نشر چشمه به چاپ رساند که مورد استقبال مخاطبانی که قبل‌تر هم با آثار این مترجم آشنا بودند، قرار گرفت. همچنین نسخه‌ی صوتی این رمان نیز با صدای مترجم‌اش در بازار نشر موجود است. لازم به ذکر است که ترجمه‌ی این اثر از زبان مبدأ آن (اسپانیایی) انجام نشده و زبان واسطه‌ای (انگلیسی) در کار بوده است. این روزها وجود زبان واسطه در ترجمه‌ی آثار غیرانگلیسی زبان به فارسی، بسیار معمول شده است که مطمئناً از غنای آثار چاپ شده کاسته و مانع شناساندن درست یک نویسنده به مخاطب فارسی‌زبان خواهد شد.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha