نقد و بررسی رمان گرسنگی نوشته کنوت هامسون؛ سرگردان در اُسلو

0
21
گرسنه ترجمه گلشیری

تولد رمان روان‌شناختی مدرن

در سال ۱۸۸۸، کنوت هامسون بیست‌و‌نه‌ ساله سوار بر یک اقیانوس‌پیما از آمریکا به زادگاهش در نروژ بازمی‌گشت. آن زمان نام اسلو، بندر کریستیانا بود. پس از توقف در بندر کریستیانا، هامسون تصمیم گرفت کشتی را ترک نکند. او احساس می‌کرد نمی‌تواند با شهری روبه‌رو شود که زمانی با فقر و فلاکت در آن زندگی کرده بود. کریستیانا او را به یاد تلاش‌های بی‌ثمرش برای نویسنده شدن می‌انداخت. هامسون در حال قدم زدن بر روی عرشه، خاطرات دردناک سرگردانی و گرسنگیش را در ذهن خود مرور می‌کرد.

او به یاد خانه‌ها و اتاق‌های زیرشیروانی افتاد؛ سکونت‌گاه‌هایی بسیار سرد و اندوه‌بار. مردمی که به او غذا می‌دادند. دختری که عاشقش شده بود و گاهی جلوی پنجره اتاقش می‌ایستاد تا گوشه‌نگاهی نصیبش شود. تنهایی، نومیدی، سرما، و گرسنگی مرگبار؛ او همه را در ذهنش مرور می‌کرد.

نیمکتی روی عرشه پیدا کرد و نشست. مداد و چند ورق کاغذ از جیبش بیرون آورد و شروع به نوشتن کرد. “در آن روزها بود که از گرسنگی در کریستیانا پرسه می‌زدم، شهر غریبی که هیچ‌کس آن را پشت سر نمی‌گذارد مگر این‌که تاثیری بر زندگیش گذاشته باشد…” هامسون تا غروب آفتاب به نوشتن ادامه داد.

کشتی به آخرین مقصد خود رسید؛ کپنهاگ. هامسون اتاق زیرشیروانی ارزانی کرایه کرد.  در آن‌جا باز هم نوشت و نوشت. احساس می‌کرد در حال خلق چیزی بسیار مهم و ارزشمند از لحاظ هنری‌ست. نیمه‌های شب از خواب بیدار می‌شد و ذهنیات و خاطراتش را می‌نوشت. صبح‌ها روی آنها کار می‌کرد. او به‌قدری برای این کار وسواس داشت که به‌ ندرت غذا می‌خورد.

وقتی به مرحله‌ای رسید که نتوانست به نوشتن ادامه دهد، نسخه دست‌نویس را در یک روزنامه پیچید و راهی خیابان‌های کپنهاگ شد. تصمیم گرفت با ادوارد برندس، منتقد ادبی مشهور، دیدار کند. به دفترش رفت و دست‌نویس را به او داد. برندس از دیدنش تعجب کرد. هامسون مثل گداها بود. مشخص بود که از گرسنگی مفرط رنج می‌برد. برندس بعدها گفت که با دیدن چهره هامسون به گریه افتاده بود. او در تمام عمرش کسی را ندیده بود که تا این حد درمانده باشد. هامسون تجسم گرسنگی بود. وقتی نوشته‌هایش  را به برندس می‌داد، دستش می‌لرزید. برندس تنها از سر ترحم آن را گرفت. قول داد که آن را بخواند. نام و نشانی هامسون را نیز یادداشت کرد.

شب‌هنگام برندس به خانه رفت. نمی‌توانست چهره پریشان و گرسنه آن مرد و دستان لرزانش را فراموش کند. وقتی شروع به خواندن دست‌نویس هامسون کرد، ناباوری وجودش را دربرگرفت. بی‌درنگ متوجه استعداد و احساسات و عشق هامسون به نویسندگی شد. آن داستان تراژدی برندس را به‌شدت تحت تاثیر قرار داد و خجالت‌زده کرد. از این‌که رفتار بهتری با هامسون نکرده بود احساس شرم می‌کرد. با خود فکر کرد احتمالاً جایی در کپنهاگ از گرسنگی عذاب می‌کشد. برندس کتش را پوشید و به نزدیک‌ترین دفتر پست رفت و مقداری پول برای هامسون ارسال کرد. سپس به خانه بازگشت و خواندن کتاب را به پایان رساند. هرگز چنین چیزی نخوانده بود. او با نشريه ان واى جرد تماس گرفت و از چاپ آن مطمئن شد. داستان منتشر شد و خوانندگان دانمارکی و نروژی از محتوای ادبی آن شگفت‌زده شدند. متن کامل کتاب در سال ۱۸۹۰ و تحت عنوان گرسنگی (Hunger) به چاپ رسید.

نقاشی. یادآور اتاق هامسون در رمان گرسنه

بخوانید: نقد و بررسی داستان خانه زيبارويان خفته اثر ياسونارى كاواباتا

کتابی درباره هیچ چیز و همه چیز

رمان گرسنگی داستان جوان سرگشته‌ و گمنامی‌ست که با آوارگی در شهر کریستیانا زندگی می‌کند. دغدغه او پرداخت پول سقف بالای سر و غذاست. گاهی و به‌‌سختی مقالاتش را به روزنامه‌های محلی می‌فروشد. گاهی با فروش آن‌ها کمی پول به‌دست می‌آورد. اما همیشه در اوج فقر و فلاکت است. گاهی گرسنگی او را دچار موهومات و دیوانگی می‌‌کند. با خودش حرف می‌زند و مردم را می‌ترساند. تقاضایش برای شغل‌های مختلف به جایی نمی‌رسد. حاصل عشقش به یک دختر چیزی جز تحقیر نیست. تقلا می‌کند تا یک فرد محترم در جامعه باشد. اما ظاهر پریشان و گرسنه‌ و لباس‌های مندرسش  وضعیت رقت‌بارش را پنهان نمی‌‌کنند. به خودش دشنام می‌‌دهد. در شگفت است که چرا خداوند او را برای رنج بردن انتخاب کرده. در پایان، از شهر می‌گریزد و کارگر یک کشتی می‌شود که راهی اسپانیاست. در نگاه اول، این کتاب چیزی برای گفتن ندارد. اما این‌طور نیست. رمان گرسنگی یک داستان چند‌لایه است که می‌توان تفسیرهای متعددی از آن ارائه کرد.

فردیت خارق‌العاده انسان در برابر جامعه

موضوع اصلی داستان کشمکش تعارض بین فردیت انسان و جامعه است. این مقوله در تمام آثار هامسون دیده می‌شود. شخصیت اصلی رمان گرسنگی برای یافتن جایگاهش در جامعه تقلا می‌‌کند. جامعه او را پس می‌زند. چون عینکی‌ست درخواستش برای شغل آتش‌نشان شدن رد می‌شود. او را به عنوان حساب‌دار قبول نمی‌کنند چون تاریخ روی برگه تقاضای کار را اشتباه نوشته. او نمی‌تواند نوشتن داستان‌هایش را تمام کند.

این جوان گمنام با خود نیز در ستیز است. او تحت هیچ شرایطی حاضر نیست وقار و شأن خود را از دست بدهد. حتی در اوج بی‌پولی کتش را گرو می‌گذارد تا به یک گدا کمی پول بدهد. شبی را در یک پناهگاه سپری می‌کند اما صبحانه‌ای را که برای بی‌خانمان‌ها فراهم کرده‌اند نمی‌خورد. دختری که دوستش دارد برایش مقداری پول می‌فرستد اما ترجیح می‌‌دهد برای حفظ وقار خود شهر را ترک کند.

شخصیتی به‌نام گرسنگی

در این رمان گرسنگی همواره وجود دارد. گرسنگی همیشه در افکار نویسنده حاضر است و در واقع دغدغه اصلی اوست. از نگاه خواننده کتاب شاید این امر تکراری باشد اما نکته اصلی داستان چیزی جز گرسنگی نیست. مگر می‌توان با شگم گرسنه‌ به چیز دیگری هم فکر کرد؟! نویسنده گرفتار دور باطل ناآرامی ذهنی و جسمی ناشی از گرسنگی است. گرسنگی خلق او را دچار نوسان می‌کند. گاهی از اوج امیدواری به دره یأس سقوط می‌‌کند. زندگی او اسیر لحظه‌هاست. تنها خواسته‌اش این است که از گرسنگی نمیرد.

تقابل هویت و کرامت انسانی با موانع اجتماعی

شهر بزرگ کریستیانا از نگاه او چیزی جز پوچی ندارد. گاهی کسانی به او کمک می‌کنند اما این کمک‌ها همیشگی نیستند. ساختارها و موانع اجتماعی روح او را اسیر می‌کنند. اصول اخلاقی و باورهای فردی جامعه چیزی جز حس پوچی برایش به ارمغان نمی‌آورند. نویسنده تنبل نیست. می‌خواهد کار کند و موفق باشد. می‌خواهد سقفی برای سکونت و غذایی برای خوردن داشته باشد. اما نمی‌خواهد وجود و هویت خود را از دست بدهد. او از تقلاها و تلاش‌های خود خسته می‌شود چون نمی‌تواند اوضاع را درست کند. گرسنگی و نومیدی چنان وجودش را احاطه می‌کنند که ناگهان متوجه می‌شود در شرف خیانت به اصول هویت و کرامت خود است پس تصمیم به ترک شهرش می‌گیرد.

تلاش برای پیدا کردن فردیت و موجودیت

رمان گرسنگی درباره یکپارچگی هنری و اهمیت یک هنرمند وارسته است. این نکته را زمانی می‌توان به خوبی دریافت که او برای رفع گرسنگی مداد خودش را می‌خورد. نکته جذاب دیگر داستان کشمکش این جوان گمنام با خود برای خلق زبان و موجودیت واقعی خودش است. او برای پنهان کردن خود واقعیش گاهی دروغ می‌گوید. در جایی از داستان واژه تازه‌ای خلق می‌‌کند. از ساختن این واژه به خود می‌بالد. اما نمی‌داند معنایش چیست و باز هم حس ناامیدی بر او چیره می‌شود. جالب است که می‌داند این کلمه چه معنایی نمی‌دهد. او می‌خواهد ارزش هنری و فردیت خود را پیدا کند. حتی نام واقعی دختری که دوستش دارد را بر زبان نمی‌‌آورد.

عشق یا رهایی؟

دختر مرموزی که نویسنده گمنام داستان عاشق اوست در تمام چهار فصل رمان حضور دارد. کل داستان به‌نوعی حول محور این دختر می‌چرخد. اما وقتی تلاش می‌کند تا با فرستادن مقداری پول به نویسنده کمک کند، داستان به یک پایان ناگهانی می‌رسد. قبول پول به معنای تیر خلاص است و نویسنده او را رها می‌‌کند. حفظ اصول و باورها و هویت تنها چیزی است که برایش اهمیت دارد پس برای حفظ کرامت خود شهر را ترک می‌‌کند.

ترک شهر کریستیانا در انتهای داستان بسیار حائز اهمیت است. در داستان‌های بعدی هامسون نیز می‌بینیم که او زندگی شهری را نکوهش می‌‌کند. از نگاه او، پیوند عرفانی بین انسان و طبیعت ستودنی‌ست. نفرت او از زندگی مدرن و اشتیاقش به یک زندگی ساده در طبیعت موضوع اصلی داستان دیگرش به‌نام میوه‌های زمین است که جایزه نوبل ادبی را در سال ۱۹۲۰ برایش به ارمغان آورد.

دفتر کار کنوت هامسون

از داستایفسکی بخوانید: بررسی رمان کوتاه شب‌های روشن

تاثیر رمان گرسنگی بر نویسندگان دیگر و ادبیات جهان

وقتی کتاب گرسنگی برای نخستین بار به چاپ رسید، موجب انقلاب عظیمی در ادبیات شد. نگاهی به فهرستی از نویسندگانی که تحت تاثیر ادبیات کنوت هامسون بودند گواه این واقعیت است. فرانس کافکا، توماس مان، اشتفان زویگ، هرمان هسه، ارنست همینگوی، هنری میلر، جان فانته، چارلز بوکوفسکی، پل استر و بسیاری دیگر از نویسندگان بزرگ همه ادعا کرده‌اند که کنوت هامسون تاثیر بسیار شگرفی بر آن‌ها گذاشته است. از نگاه جان فانته، رمان گرسنگی یک پدیده مقدس است. دختر و پسر او می‌دانستند که حتی اجازه لمس این کتاب را ندارند. هرگاه فانته احساس می‌کرد که نیاز به الهام و انگیزه دارد، بخش‌هایی از رمان گرسنگی را دوباره  می‌خواند. ایزاک بشویس سینگر، نویسنده لهستانی‌تبار آمریکایی، می‌گوید، “کل مکتب مدرن داستان‌نویسی در قرن بیستم ریشه در رمان گرسنگی دارد.” ارنست همینگوی نیز ادعا می‌کرد که هرچیزی از نویسندگی یاد گرفته مدیون خواندن رمان گرسنگی ست.

داستایفسکی و هامسون

رمان گرسنگی را می‌توان با یادداشت‌های زیرزمینی و ابله داستایفسکی مقایسه کرد. راوی گمنام ابله نیز همانند راوی گرسنگی رفتارهایی بچگانه دارد. او هم با خودخواهی‌ها  و خست زندگی شهری مواجه است. او هم می‌بیند که همه به دنبال پول هستند و نیکی و احسان جایی در زندگیشان ندارد. او هم مانند نویسنده سرگردان داستان گرسنگی به درگاه خدا التماس و به حضور و عدم حضور او فکر می‌کند.

دیدگاه هامسون

هامسون در کتاب گرسنگی به کنکاش اعماق ذهن انسان می‌پردازد. آن زمان فروید تازه شروع به ارائه تئوری‌های روان‌شناختی کرده بود. هامسون مدت زمانی طولانی پیش از جیمز جویس از تکنیک ادبی تک‌گویی استفاده کرد. هامسون معتقد است که ادبیات مدرن باید بر ناخود‌آگاه انسان متمرکز شود و بی‌منطقی و پوچی روح او را آشکار کند. او می‌گوید اگر ادبیات مدرن این مسیر را طی کند، می‌توانیم اندکی از جنبش‌های مرموزی را تجربه کنیم که در اعماق دوردست روح انسان کشف‌نشده باقی مانده‌اند. واقعیاتی مانند ادراک بی‌ثباتی بشر، جزئیات ظریف زندگی زیر ذره‌بین، سرگردانی افکار و احساسات غیر‌منتظره، سفر بی‌مقصد قلب و عقل و زمزمه‌های خون را باید کشف کنیم.

از متن کتاب: «من در دل شهری مثل اسلو از گرسنگی اسکلت شده بودم! این کار اصلا معنی می داد؟ اون هم منی که توی اصطبل خوابیده بودم و مثل اسب عصاری شب و روز جون کنده بودم؛ انقدر چیز خونده بودم که چشم هام سوشونو از دست داده بودن. اون وقت دست آخر چه نتیجه ای گرفت بودم؟ حتی بدکاره های خیابون پا به فرار می ذاشتن تا مجبور نباشن تو صورتم نگاه کنن. و حالا ماجرا داشت به آخر می رسید. می شنوین چی میگم؟ به آخر می رسید. مرده شوی همه چیزو ببرن!…»

چیرگی معنویت بر گرسنگی

هامسون در این کتاب به ما نشان می‌دهد که انسان پیش از این‌که  غرور، اصول اخلاقی، وجود و باور درونی خود را از دست بدهد با چه محدودیت‌ها و رنج‌هایی مواجه می‌شود. انسان یا از لحاظ فیزیکی می‌‌میرد یا معنویت خود را از دست می‌دهد و مرگ این دو با هم ممکن نیست.

پیام هامسون در داستان گرسنگی روشن است. انسان علی‌رغم پوچی‌ها و دشواری‌های زندگی می‌جنگد تا راه خود را در زندگی پیدا کند اما به باورها، فردیت و حفظ اصول خود خیانت نمی‌کند.

تصویری از گرسنگی-کنوت هامسون

رمان هامسون کتابی‌ست که هر علاقه‌مند به ادبیاتی باید بخواند. این کتاب تاثیر شگرفی بر ادبیت و نویسندگی مدرن داشته. به‌علاوه از جذابیت قلم و قصه‌پردازی هامسون هم نباید گذاشت. این‌که رمان به‌نوعی خودزندگی‌نامه است هم به جذابیت‌هایش می‌افزاید. این کتاب با نام گرسنه و ترجمه احمد گلشیری به فارسی چاپ شده و در دسترس است. البته ترجمه‌های دیگری هم از این کتاب وجود دارد که می‌توانید از آن‌ها انتخاب کنید.

در دسته‌بندی نقد و بررسی کتاب جستجو کنید و کتاب مورد علاقه‌تان را بیابید.

 

منبع: ThoughtsonPapyrusOutsidersandMisfits

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha