بررسی رمان پالپ (عامه‌پسند)؛ آخرین اثر چارلز بوکوفسکی ملک الشعرای آمریکا

0
14

اگر بفهمید دیگر وقت زیادی برای زندگی ندارید چه می‌کنید؟ احتمالا لیستی از تفریحات مورد علاقه‌تان و لیست بلندبالایی از افرادی که به آن‌ها یک معذرت‌خواهی بدهکارید آماده می‌کنید…، ولی این کاری نیست که نویسنده این کتاب کرده است.

بوکوفسکی این کتاب را در بستر انتظار مرگ نوشته است. آیا او کار بهتری برای انجام دادن یا لیست بلندبالایی برای خودش نداشت؟ قطعا داشت! پس چرا به نوشتن این کتاب ادامه داد؟ محتوای کتابی که توسط انسانی دم مرگ نوشته شده چه می‌تواند باشد؟ هرچه باشد باید ارزش کنار گذاشتن آن لیست بلندبالا را داشته باشد.

سری به نقد و بررسی کتاب‌ها بزنید و کتاب مورد علاقه‌تان را پیدا کنید.

درباره نویسنده

هاینریش چارلز بوکوفسکی (Henry Charles Bukowski) او در ۱۶ اوت ۱۹۲۰ در آلمان متولد شد و ۹ مارس ۱۹۹۴ در آمریکا درگذشت. او ملیتی آمریکایی_آلمانی دارد. بوکوفسکی یکی از شعرا و داستان‌نویس‌ها مطذح و تاثیرگذار دوران معاصر است. بوکوفسکی حتی بعد از فوتش هم موضوع بیشتر مجالس ادبی بوده است.

در آثار او تاثیر شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی لس آنجلس، شهری که در آن زندگی می‌کرد بسیار مشهود است. بوکوفسکی در طول عمر خود هزاران شعر و هزاران داستان کوتاه و شش رمان و چهل کتاب نوشت و در سال ۱۹۸۶، مجله تایمز، بوکوفسکی را ملک الشعرای آمریکا نامید.

بوکوفسکی

درباره کتاب

پالپ آخرین و آن‌طور که گفته می‌شود بهترین رمان چارلز بوکوفسکی است. این اثر یک داستان کاراگاهی مهیج است و قلم و سبک خاص بوکوفسکی را دارد. هنجارشکنی‌های خاص نویسنده نیز در آن مشهود است. لازم به ذکر است که پالپ با دو عنوان پالپ و عامه پسند در ایران منتشر شده است.

خلاصه داستان

شخصیت اصلی داستان کاراگاهی خصوصی به نام نیکی بلان (Nicky Belane) است که روزهای خود را با کشتن مگس و خوردن الکل در دفتر کارش می‌گذراند.

روزی بانوی فوق‌العاده زیبای مرگ در مقابل او ظاهر می‌شود. این بانو به‌گونه‌ای لباس می‌پوشد که گویی همیشه برای گرفتن جان آدمیان آماده است. بانوی مرگ، که اولین مشتری نیکی است، از او می‌خواهد تحقیق کند و بفهمد که آیا شخصی به‌نام سلین که تصور می‌شود 32 سال پیش مرده، همان شخصی است که به کتابفروشی‌های لس‌آنجلس رفت‌وآمد دارد و سراغ مسابقات را می‌گیرد و از قضا بزرگ‌ترین نویسنده فرانسه است یا نه. چون اگر همان شخص باشد، مرگ او به‌اشتباه به تاخیر افتاده و اکنون باید صدساله باشد.

دومین مشتری نیکی، جان بارتن (John Barton) است. او، نیکی را به بانوی مرگ معرفی کرده است و حالا در ازای دستمزد ماهیانه 100 دلار، از نیکی می‌خواهد گنجشک قرمز (Red Sparrow) را که یک لوگو یا چیزی مشابه آن است و به صورت مرموزی ناپدید شده پیدا کند.

سومین مشتری نیکی مردی به نام جک باس (Jack Bass) است که گمان می‌کند همسرش سیندی مایبل (Cindy Maybell) مرتکب عمل زشت زنا شده است. جک از نیکی می‌خواهد به او کمک کند تا مچ همسرش را بگیرد. در بخشی از داستان نیکی به همسر جک می‌گوید:

+”من با قیمت پایین نمی‌آیم.”

– “چقدر می‌خوای؟”

+”ساعتی 6 دلار”

چهارمین مشتری نیکی که اصلاً شاید انتظارش را نداشته باشید خود سلین است. کسی‌که بانوی مرگ دنبالش می‌گردد. سلین نیکی را استخدام می‌کند تا هویت بانوی مرگ را تایید کند. از کجا معلوم او واقعا همان چیزی باشد که ادعا می‌کند؟ آن‌هم یک بانوی مرگ!

اگر شما به جای سلین بودید باور می‌کردید که عزرائیل یا همان بانوی مرگ داستان، برای پیدا کردن شما یک کاراگاه خصوصی استخدام کند؟ خنده‌دار نیست!؟

مشتری آخر نیکی، هال گروورس (Hal Grovers) است که یک متصدی کفن‌‌ودفن در قبرستان است و مورد آزار و اذیت فردی به نام جنی نیترو (Jennie Nitro) قرار گرفته که گویی یک  فضایی در قالب انسان است.

نیکی برای پیدا کردن سلین عازم سفر می‌شود و خیلی زود سرنخ‌هایی پیدا می‌کند که او را به کتاب‌فروشی رد کولدوسکی (Red Koldowsky) در هالیوود می‌کشاند. نیکی وارد کتاب‌فروشی می‌شود و با رد (Red) که صاحب کتاب‌فروشی است، ملاقات می‌کند. وقتی نیکی در گفت‌و‌گویشان به سلین اشاره می‌کند، رد بسیار جا می‌خورد و نیکی می‌فهمد که رد اطلاعاتی از سلین دارد:

“او به من نگاه می‌کرد. ما همان جا ایستاده بودیم و به هم نگاه می‌کردیم.”

داستان بوکوفسکی پر از نگاه‌هایی است که پیامی برای خواننده و شخصیت اصلی داستان دارد. بدین ترتیب، نیکی سلین را از طریق رد پیدا می‌کند.

بعد نوبت به دومین سفارش نیکی یعنی پرونده گنجشک قرمز می‌رسد. این پرونده بسیار خطرناک است و نیکی، با وجود ترس زیاد، آماده می‌شود مانند یک مرد، مرگ را در آغوش بگیرد. او در آخر با وجود همه مشکلات موفق به پیدا کردن گنجشک قرمز می‌شود و همان‌طور که ممکن است نویسنده‌‌ای مرده به کلماتش جذب شود، جذب آن می‌شود.

موفقیت‌آمیز بودن این پرونده باعث می‌شود نیکی تا آخر عمرش چک ماهیانه‌ای از جان باتن دریافت کند.

از هنری چیناسکی تا نیکی بلان

نیکی برخلاف چیناسکی، شخصیت محبوب داستان دیگر بوکوفسکی، فقیر و ناامید است و هیچ‌گاه در روابطش با زن‌ها موفق نیست. احساس وظیفه و ترسی که ذاتاً در وجود نیکی است او را به‌صورت مداوم و به شکل خنده‌داری از پیش رفتن در روابط باز می‌دارد. در همین حال، سیلی از کار انتظار این کاراگاه خصوصی را می‌کشد. حل یک پرونده به حل پرونده بعدی منجر می‌شود و عناصری که انگار هیچ ربطی به هم ندارند، ناگهان و به‌صورتی معجزه‌آسا تبدیل به عناصری مرتبط می‌شوند.

رمان عامه‌پسند

به ادبیات آمریکا علاقه دارید؟ آثار نمایشی چه‌طور؟ بررسی نمایشنامه اتوبوسی به‌نام هوس را از دست ندهید.

شخصیت نیکی

نیکی مانند تمام شخصیت‌های اصلی دیگر داستان‌های بوکوفسکی فردی خارج از هنجار و نظم حاکم بر جامعه ‌است. او فرد روشن‌فکری نیست و وقتی سیگار نمی‌کشد، برای خود سیگار می‌پیچد، کلاه لبه‌دار می‌پوشد، فولکس‌واگن می‌راند، روی اسب‌های مسابقه به‌صورت فاجعه‌باری شرط‌بندی می‌کند، دیالوگ‌هایی از اپرای کارمن را زمزمه می‌کند، مرتباً افرادی که اضافه‌وزن شدید دارند را تحقیر می‌کند، و زنان را با ترکیبی از زن‌ستیزی و شهوت می‌بیند.

نیکی، برای فکر کردن، مرتب به بار می‌رود و با متصدی‌های بار درگیر می‌شود. صاحبخانه، پستچی و اراذل‌واوباش مختلفی برای تهدید نیکی در داستان ظاهر می‌شوند. اما او از پس همه آن‌ها بر می‌آید. در طول داستان زنان بسیار زیبایی ظاهر می‌شوند که نیکی از آن‌ها تفسیری شهوانی ارائه می‌کند. او خود را مخلوطی از خودشیفتگی کلاسیک و ترحم‌به‌خود می‌بیند و احترام زیادی برای خودش قائل است:

“چشمانم آبی بود، کفش‌هایم کهنه، و هیچ کس مرا دوست نداشت.”

نیکی فرد خیلی توانمندی نیست و به‌تازگی در آزمون کتبی امتحان رانندگی رد شده است. دستمزدی که نیکی از مشتریانش دریافت می‌کند ساعتی 6 دلار است که هزینه منصفانه‌ای است.

انتظار، سلامت روانی شما را به خطر می‌انداز!

در طی این پرونده‌ها ترسی به جان نیکی می‌افتد: ترس از دیوانگی. برای همین، او پیش یک روان‌پزشک می‌رود و در حالی که در مطب نشسته و انتظار می‌کشد تا نوبتش شود با کلافگی می‌گوید:

“روان‌پزشک‌ها نمی‌دانند انتظار یکی از چیزهایی است که باعث روانی شدن مردم می‌شود؟”

از سکوت بیشتر از صدای تیراندازی بترسید!

در جای دیگری از داستان، در حالی که صدای تیراندازی وحشتناکی از بیرون می‌آید نیکی می‌داند که همه چیز در دنیا رو به راه است. او می‌گوید:

ا-گ مخفف احمق‌های گم‌شدهاست. وجود داشتن نه‌تنها پوچ نبود بلکه بیگاری محض بود. فکر می‌کنید تا به‌حال چند بار در زندگیتان لباس زیرتان را عوض کرده‌اید؟ تمام این‌ها مزخرف، حال‌به‌هم‌زن و احمقانه بود.”

چاپ پالپ در خارج

دوای فجایع انسانی؟ الکل!

همین‌طور که داستان پیش می‌رود نوبت به جنی می‌رسد. او و دیگر همراهان فضایی‌اش بعد از مدتی تصمیم می‌گیرند روی زمین کلونی خود را تشکیل ندهند. در جایی از کتاب یکی از فضایی‌ها با تاسف می‌گوید:

“دود، قتل، هوای مسموم، آب مسموم، غذای مسموم، نفرت، ناامیدی، همه‌چیز. تنها چیز زیبایی که درباره زمین وجود دارد حیواناتش هستند که همه‌شان به‌جز حیوانات خانگی، موش‌ها و اسب‌های مسابقه کشته شده‌اند. این خیلی غم‌انگیز است. عجیب نیست که این‌قدر الکل می‌نوشید!”

مونولوگ‌هایی عمیق به سبک چندلر

“او دامن کوتاه با کفش پاشنه‌بلند و شفاف و براق داشت و همه چیز برای او خیلی کوچک بود. لباسش، دنیا، ذهنش و…”

“من آن موقع صدای آژیر را شنیدم، اما زمان‌هایی هم وجود دارند که آن را نمی‌شنوید. ولی نگران نباشد. این برای شما بهتر است.”

نیکی در جایی از داستان درحالی که تنش زیادی در فضا وجود دارد می‌گوید:

“من می‌توانستم مرگ را در هوا احساس کنم، ولی زندگی گذشته‌ام در مقابل چشمانم نگذشت. تنها صدایی در سرم گفت: تو به لاستیکی جدید برای چرخ عقب سمت راست احتیاج داری.”

“چیزی در شرف وقوع بود. بویی به مشامم می‌رسید پس سیگارم را خاموش کردم.”

تنها نویسنده آمریکا!

رابرت گرین‌برگ (Michael Greenberg) درباره اهمیت بوکوفسکی در فرهنگ آمریکا می‌نویسد: “سال‌ها پیش، وقتی مترجم دادگاه جنایی منهتن بودم، درباره آرزویم برای نویسنده شدن با یک پلیس حرف زدم. او مرا با دقت برانداز کرد و بعد به طرف کمد لباسش رفت و از داخل آن، چهار رمان از چارلز بوکوفسکی بیرون آورد و گفت: می‌خواهی درباره نوشتن بدانی؟ این تنها نویسنده لعنتی آمریکاست!”

طرفداران بوکوفسکی در تمام سطوح جامعه دیده می‌شوند و اکثر آن‌ها تعصب شدیدی به نویسنده مورد علاقه‌شان دارند، زیرا او خالق قهرمانی به نام چیناسکی در کتاب ساندویچ ژامبون (Ham On Rye) است؛ قهرمانی که گفته می‌شود در واقع خود نویسنده است.

بوکوفسکی با نوشتن پالپ سرود مرگ خود را خواند

پالپ آهنگ وداع بوکوفسکی با نثر است: او در ماه مارس در 73 سالگی بر اثر سرطان خون درگذشت. مرگ او اتفاقی غیرمنتظره نبود و خوانندگان آخرین اشعارش می‌دانستند که در ذهن او تفکر به مرگ و انتظار برای آن موج می‌زند.

عامه‌پسند - چارلز بوکوفسکی

هاینریش بل از دیگر نویسنده‌های تائیرگذار ادبیات است که نوبل ادبیات را هم دریافت کرده، درباره معروف‌ترین اثر او بخوانید: نقد و بررسی عقاید یک دلقک

آیا این کتاب ارزش خواندن دارد؟

در کل، می‌شود گفت خوانندگان آثار بوکوفسکی به دو دسته تقسیم می‌شوند: کسانی که با آثار او به شدت ارتباط برقرار می‌کنند و طرفدار همیشگی او می‌شوند و کسانی که اصلا با آثار او ارتباط برقرار نمی‌کنند.

داستان‌های واقع‌گرایانه بوكوفسكی شامل گفت‌و‌گوهای بسیار تامل برانگیز، روابط شدید انسانی و چیزهای خاصی است که می‌تواند ذهن شما را برای مدت‌ها درگیر خود کند. در نوشتن این اثر نبوغ بسیار زیادی به‌کار رفته و با این‌که موضوعات متفاوت زیادی در کتاب طرح شده تقریباً هیچ‌یک بی‌جواب باقی نمانده است.

سخن آخر

برخی از ترجمه‌های موجود از این کتاب:

  • ترجمه آرش یگانه که در انتشارات چارلز بوکوفسکی بدون حذف و سانسور منتشر شده است.
  • ترجمه پیمان خاکسار که نشر چشمه آن را با عنوان عامه‌پسند منتشر کرده است.

برخی از خوانندگان ایرانی از کیفیت ترجمه، کم بودن حجم ترجمه به نسبت نسخه اصلی و سانسور کتاب ناراضی‌اند. باید توجه داشت که یک ترجمه بد به معنای یک اثر بد نیست، چون کسانی که نسخه انگلیسی کتاب را خوانده‌اند نظر بسیار بهتری نسبت به کسانی که ترجمه را خوانده‌اند دارند. اگر نمی‌توانید نسخه اصلی را بخوانید در خرید نسخه ترجمه شده کتاب حتما دقت کنید.

 

منبع: Chicago Tribune New York Times Boston Review

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha