بررسی نمایش‌نامه‌ «یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه»

0
68
یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه

اگر چندان هم کتاب‌خوان نباشید، بعید است که نام داستان‌هایی چون لباس جدید پادشاه، جوجه اردک زشت و دخترک کبریت فروش را در خردسالی نشنیده باشید. اما این احتمال وجود دارد که ندانید همه‌ی این‌ داستان‌های جذاب، اثر هانس کریستین اندرسن، نویسنده‌ی دانمارکی است که به سبب داستان‌های خلاقانه‌ای که برای کودکان و نوجوانان نوشته، شهرت دارد.

مارتین مک‌دونا، نمایشنامه‌نویس ایرلندی-بریتانیایی که از او به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسان زنده‌‌ی جهان یاد می‌شود، در تازه‌ترین اثرش «یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه»، سراغ کریستین اندرسون رفته و زندگی او را دست‌مایه‌ی نمایش‌نامه‌اش قرار داده است. مك‌دونا که در آستانه‌ی 50 سالگی قرار دارد، در 16 سالگی درس و مشق را كنار گذاشت و سراغ نوشتن رفت و آن را جدی گرفت. او پای آثار کلاسیک سینما و موسیقی پانک‌راک نشست و تاثیراتی که از آن‌ها گرفت، او را به بحث‌برانگیزترین نمایش‌نامه‌نویس دوره‌ی خودش بدل کرد و توانست با موفقیت‌های پی‌درپی، خود را در عرصه‌ی جهانی مطرح کند. مك‌دونا جزو نمايش‌نامه‌نويسان معاصر دنياست كه در سال‌های اخير آثاری از او بارها در ايران به روی صحنه رفته است. چنين اقبالی به او در تئاتر ایران اتفاقی درخور توجه است. مك‌دونا را بيشتر به خشونت آثارش مي‌شناسند؛ خشونتی عريان و بی‌پرده که به زبان و تصوير درمی‌آيد. خشونتی که در بستر درامی مناسب که اغلب در لوکیشن‌های محلی ایرلند اتفاق می‌افتد، مخاطب را به شدت درگیر می‌کند و او را با پرسشی در باب بازتولید این خشونت در جهان امروز تنها می‌گذارد و این‌گونه اثر از مرزهای ایرلند فراتر می‌رود و امری جهان‌شمول را گوش‌زد می‌کند.

مک‌دونا در مضمون داستان‌هایی که ارائه می‌دهد، بسیار پیش‌رو عمل می‌کند و برای مخاطب بسیار پرکشش می‌نماید؛ در حالی که شیوه‌ی روایی او کلاسیک و خالی از شیوه‌های مدرن است و ساختاری کاملاً رئال دارد. شخصیت‌های آثار او به دور از فضاهای سورئال باب شده در تئاتر امروز، در فضاهایی واقعی و ملموس شکل می‌گیرند. رئالیسم موجود در داستان‌گویی‌های مک‌دونا سبب شده است آثار او کارکرد سینمایی هم داشته باشند؛ به شکلی که او در سال‌های اخیر به فیلم‌سازی هم روی آورده است. آخرین ساخته‌ی مک‌دونا، «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری» نام دارد که او برای این ساخته‌اش، در رشته‌ی بهترین فیلم و بهترین فیلم‌نامه، کاندید دریافت اسکار و برنده‌ی جایزه‌ی گلدن گلوب 2018 شد.

دلیل اقبال به مک‌دونا در تئاتر ایران را می‌توان با همین رئالیسم موجود در داستان‌گویی‌هایش توجیه کرد. تئاتری که به تبعیت از هم‌تایان جهانی‌اش از رئالیسم فاصله گرفته بود و مک‌دونا با شخصیت‌های باورپذیر، برایش جذاب می‌نمود. در سال‌های اخیر، همایون غنی‌زاده «ملکه‌ی زیبایی لی‌نین»، محمد یعقوبی «مرد بالشی» و حسن معجونی «ستوان اینیشمور» را از مک‌دونا به روی صحنه‌ی تئاتر برده‌اند.

مارتین مک‌دونا؛ برنده‌ی جایزه‌ی گلدن گلوب 2018
مارتین مک‌دونا؛ برنده‌ی جایزه‌ی گلدن گلوب 2018

سلطه‌‌‌جویی در قرن 19 اروپا

«یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه» در نیمه دوم قرن نوزدهم، در کپنهاگ می‌گذرد و بر شخصیت‌ هانس کریستین اندرسون متمرکز است؛ افسانه‌پرداز خودخواه دانمارکی که شخصیت عجیب‌اش برای همگان شناخته شده است. اندرسون روزهنگام همانند شخصیت روایت شده در بیوگرافی‌اش، نویسنده‌ای‌ست قابل احترام که جهان آفریده شده در داستان‌‌‌هایش محبوب نوجوانان‌‌‌ است اما شب‌هنگام قضیه کمی دردناک است. مک‌‌‌دونا در نمایش‌‌‌نامه‌‌‌ی تازه‌‌‌اش از اندرسون پرسوناژی بی‌‌‌رحم می‌‌‌سازد که روح سلطه‌‌‌جوی قرن نوزدهم اروپا را نمایندگی می‌کند. در اواسط قرن نوزدهم میلادی رقابتی سخت در تقسیم و مستعمره قرار دادن کشورهای ضعیف، میان کشورهای قدرتمند اروپایی در جریان بود. لئوپولد دوم پادشاه بلژیک، کشور کنگو را که بیش از 80 برابر تمام بلژیک وسعت داشت، بعنوان ملک شخصی خود ثبت و در اختیار گرفته بود. در جایی از داستان، دو شخصیت بلژیکی به نام‌های دِرک و بَری (مردان قرمز) به تصویر کشیده می‌شوند که عقده‌ی حقارت دارند و ده میلیون آدم را به خاطر کائوچو در کنگو کشته‌اند.

حتما بخوانید:

بررسی کتاب زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند : آزادی در تبعید

هانس منبع الهامی برای داستان‌هایش دارد که او را در یک جعبه چوبی زندانی کرده و کسی از وجودش باخبر نیست. مارجوری؛ زن کوتاه‌‌‌قامت و سیاه‌‌‌پوست اهل کشور کنگو این منبع الهام است و هانس عملا شکنجه‌‌‌گر اوست و او را درون جعبه‌‌‌ی کوچک با کمی غذا، به حرف می‌آورد و قصه‌های زن، جهان داستانی اندرسون را می‌‌‌سازند. هانس جهت جلوگیری از فرار مارجوری، یک پای او را قطع کرده و به جای آن ساز جن‌زده‌ای از کولی‌ها گرفته که از گوشه‌ای از صحنه آویزان است. در جایی از «یک ماجرا…» می‌خوانیم «باهوشین. یکی از شاخص‌ترین نویسنده‌های نسل‌تون هستین. ولی کوتوله‌ین، زن هم هستین، سال 1869 تو کُنگو دنیا اومدین؛ بدترین وقت ممکن برای اینکه هرکسی هرجایی دنیا بیاد. نتیجه اینکه احتمالاً هیشکی نمی‌دونه شما حتی وجود دارین.»

 اجرایی از «یک ماجرا...» در تئاتر بریج لندن
اجرایی از «یک ماجرا…»

نمایش با روایت راوی از اتاق چوبی هانس شروع می‌شود؛ اتاقی زیر شیروانی با جعبه‌ای معلق بین زمین و آسمان در آن که با عروسک‌هایی تزئین شده است. در اجرایی از «یک ماجرا…» که اکتبر و دسامبر 2018 به روی صحنه‌ی تئاتر بریج لندن رفت، تام ویتس (Tom Waits) خواننده و آهنگ‌ساز مشهور، ایفاگر نقش راوی بود و پخش صدای گرم او، مخاطبان را در موقعیت‌هایی که پیش روی‌شان قرار می‌گرفت، فرو می‌برد. بخش اول نمایش‌نامه با گفتگوی طنزآلود هانس و مارجوری که حول نظر نهایی هانس در مورد قصه‌ها و انتخاب عنوان برای آن‌ها شکل می‌گیرد، ادامه پیدا می‌کند و سپس پای چارلز دیکنز به نمایش باز می‌شود.

دیکنز رمان‌هایش را به صورت ستون‌های دنباله‌داری در روزنامه‌ها به چاپ می‌رساند و بر حسب تعداد کلمات استفاده شده، دست‌مزد می‌گرفت. توصیفات طولانی او از وقایع زبان‌زد است. مک‌دونا با استفاده از همین ایده، از دیکنز هم پرسوناژی خبیث می‌سازد که برای سخن‌پردازی‌هایش منبعی جز خودش دارد و به سان تاجری، لفاظی‌های دیگری را به فروش می‌رساند. هانس برای دیدن دیکنز به لندن می‌رود و پنج هفته‌ی لعنتی را پیش او به سر می‌برد که این موضوع باعث رنجش دیکنز است و مشکلاتی برای او در رابطه‌اش با همسر و سه فرزند خردسالش به وجود می‌آورد. کشمکش بین هانس و دیکنز به این نتیجه می‌رسد که دیکنز هم نهایتاً فاش می‌کند که کوتوله‌‌ای پاملا نام و اهل کنگو را سال‌ها در زیرشیروانی خود مخفی کرده و او هم ساز جن‌زده‌ای را در ازای یک پا و یک دست اسیرش، از کولی‌ها گرفته بود. این سازهای رازآلود در واقع سلاح‌هایی هستند که این اسیرها از خود در مقابل مردان قرمز دفاع کنند. مردان قرمز در واقع نمادی از تأثیر دائمی سلطه‌ی بلژیک بر ناخودآگاه این زنان کنگویی دور از وطن است که پاملا در مقابل این سلطه تسلیم می‌شود و مارجوری بر آن فائق می‌آید.

نشر بیدگل سال گذشته اقدام به انتشار «یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه» با ترجمه‌ی بهرنگ رجبی کرد که در فاصله کوتاهی به چاپ سوم رسید. این پنجمین نمایش‌نامه از مارتین مک‌دونا بود که با ترجمه‌ی رجبی در بازار نشر ایران منتشر می‌شد.

بیشتر بخوانید:

بررسی کتاب «استانبول استانبول»؛ رویا علیه واقعیت

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
captcha